چاپ متن

 

 

روايات يشت‌ها درباره معيشت و مساكن شهروندان

فيروز منصوري

انطباق و اثبات آن‌ها با كتيبه‌هاي آشوري و كشفيات باستان‌شناسي در آذربايجان

يشت‌ها تنها روايات ديني و آيين‌هاي مذهبي نبوده بلكه از امور كشاورزي، دامداري، بزم و رزم، زندگي اجتماعي و اقتصادي مزداپرستان در هزاره اول قبل از ميلاد سخن مي‌راند و آگاهي مي‌دهد.

يشت‌ها از ساختمان، خانه و كاشانه، اغذيه و اموال پيروان زردشت چنين ياد كرده است: )ارث يشت. فقره 7 و 8(

« مردان در كشور پادشاهي كنند با اغذيه فراوان، در آن‌جايي كه آذوقه انبار شده، بوهاي خوش بلند گشته و بسترهاي (گاه‌ها) گسترده و ساير اموال گرانبها فراهم است.

خانه‌هايشان برپاست . خوب ساخته شده، از ستون برخوردار، قابل داوم در مدت طولاني، خانه‌هاي كساني كه تو همراه آنان باشي تخت‌هايشان (گاه‌ها) برپاست خوب گسترده شده، خوشبو، خوب ساخته شده.» (يشت‌ها ـ ج 2. ص 187، 188)

فقره 130 آبان يشت، سلطنت معزز و بزرگ را در وجود خوراك فراوان و آذوقه ذخيره شده و چيزهاي خوشبو معرفي كرده است.

سروش يشت: فقره 20 « سروش پارساي خوش‌اندام پيروزمند جهان‌آراي مقدس و سرور راستي را مي‌ستاييم، كسي كه خانه صدستون پيروزمندش در بالاي بلندترين قله هربز ساخته شده است.

مهر يشت: فقره 28 و 30 « مهر را مي‌ستاييم كسي كه ستون‌هاي خانه‌هاي بلند ساخته شده را حفظ كند، تيرك‌ها را قوي دارد. به خان و مان، گله‌اي از رستوران بخشد.

از تست كه خانه‌هاي سترك و خانه‌هاي بلند ساخته شده، از زنان برازنده برخوردار است. شهرهاي انباشته از آذوقه.» (ج 1 ـ ص 439 ـ 441)

خانه‌هاي ستون‌دار و بلند ساخته شده، با تيرك‌هاي قوي در شهرهاي پر از آذوقه، از مشخصات و آثار منازل مسكوني مردم آذربايجان در زمان پادشاهان اورارتو بوده كه سارگون دوم در گزارش‌هاي لشكركشي هشتم خود، به بهترين وجهي آن‌ها را توصيف كرده است. سارگون دوم، در سال 714 پيش از ميلاد، پس از تصرف سرزمين‌هاي «ماننا» در جنوب شرقي درياچه اروميه، در نزديكي مراغه به نخستين شهر اورارتويي به نام «اوئيديش» رسيد، اورسا آن‌جا را با چند شهر ديگر از فرمانروايان «ماننا» گرفته بود و حكومت مي‌راند.

سارگون گزارش مي‌دهد:

« از اوئيديش حركت كردم، به شهر «اوشكايا» ]اسكو[ رسيدم. قلعه عظيم آن شهر مركز دفاعي مرزهاي اورارتو بوده، مردمانش در تربيت كره‌اسب‌هاي جوان براي ارتش اورارتو، تجربه و مهارت دارند. سواركارانش اسب‌ها را بدون زين به پيش مي‌تازند و در حين تاخت به عقب برگشته دشمنان را هدف تير قرار مي‌دهند. لشكريان آشور شهر دفاعي اوشكايا را تصرف نموده، ثروت و اموال فراوان مردمانشان را غارت كردند و به اردوگاه آوردند. ديوارهاي قلعه اوشكايا به پهناي 4 متر كه بر روي پايه‌هاي سنگي بنا يافته بود، به كلي ويران گشت. منازل مسكوني را به آتش كشيدند و تيرهاي چوبي بزرگ آن‌ها را سوزاندند. 115 آبادي حومه‌ي آن را طعمه آتش ساختند و باشندگانش را بيرون راندند.

شهر «آنياشتانيا»، در بين شهرهاي اوشكايا و تارماكسيا. محل و مركز رمه‌هاي فراوان بود. آن شهر را با 17 آبادي مجاور ويران كرده با خاك يكسان ساختم. تيرك‌هاي بزرگ سقف بام‌ها را به آتش كشيدم، محصولات كشاورزي آن‌جا همه سوخت. انبارهاي مملو از غله شهر را گشودم و فرمان دادم لشكريانم همچون گروه‌هاي ملخ مهاجر، آن غلات بي حد و حساب را پايمال نمايند. 1

از اوشكايا به سرزمين «بارو» رهسپار شدم، شهرهاي «تارويي» و «تارماكيسا» در دشت «دالايا» دژ مستحكم دارند و محصور به خندق عميق و دو ديوار بلند هستند. غلات زيادي از آن‌جا حاصل مي‌شود. در اين شهرها نيز براي شاهان اورارتو اسب پرورش مي‌دهند. مردمان آن سرزمين چون از حمله آشوريان و سرنوشت همسايگان خود خبر يافتند، هراسان شهر را ترك كرده به صحرا پناه بردند. من ديوارهاي شهر را با خاك يكسان كردم، خانه‌ها را آتش زدم  و شاه‌تير بام‌ها را در آتش فكندم. محصولات فراوان شهر را سوخته، انبارهاي انباشته از غله را گشودم. لشكريان آشور همه آن غلات بي‌شمار و گرانبار را پايمال كردند. سي‌ آبادي آن حومه، در ميان آتش، دودش به آسمان مي‌رفت.

از تارماكيسا، به «اولخو» حركت كردم، اورسا پادشاه اورارتو در اين شهر به كارهاي شگرف آبياري و كشاورزي دست زده و در ساحل رودخانه از سنگ‌هاي كوهستان كاخي باشكوه بنا كرده و سقف آن بناي مجلل را با شاه‌تيرهاي سرو خوشبو و معطر پوشانده است.

اهالي مرفه و ثروتمند شهر، از تهاجم لشكريان آشور، وحشت‌زده ، ترك خان و مان كرده به كوهستآن‌ها متواري شدند. به فرمان من، لشكريان آشور با تبرهاي آهنين در و ديوارهاي سنگي شهر را برانداختند و كاخ شاهي را چون كوزه گلين شكسته و خرد كردند. شاه‌تيرهاي عظيم سقف آن بنا را كه از چوب سرو بود، به زور درآورده به آشور بردند. 2 انبارهاي پر از غله شهر و شراب‌خانه‌هاي آن، براي غارت به لشكريان آشور سپرده شد. درختان خوشبوي باغ‌ها كه در فضاي شهر عطر مي‌پراكندند، همه را بريده در آتش افكندند، كشتزارها لگدكوب و سبزه‌روب گشتند.

بعد از ويران كردن شهر «اولخو» و دژ آن به سوي سرزمين سان‌گه‌بوتو حركت كرده، 57 آبادي سر راه را كه در مجاورت آن استان بودند ويران ساخته و به نزديك آن رسيدم. به فاصله دو بيرو (Biru= مسافت دو ساعت راه‌پيمايي).

در اين ولايت پادشاهان پيشين معبدي بنا كرده كرده‌اند. قبل از وصول من به كوه آرزابيا Arzabia، ديده‌بانان با افروختن آتش بر فراز برج‌ها و مواضع رفيع، هجوم لشكريان آشور را به اهالي خبر دادند. 3

در بالاي كوه «آرزابيا» قلعه عظيمي با برج‌ها و ديوارهاي آجري بنا يافته و اطراف آن را خندقي پرآب فراگرفته بود. نگهبانان آن قلعه پوشاك‌هاي رعب‌آور پوشيده بودند. وجود انبوه جمعيت، كاخ‌هاي بزرگ و نمونه‌هاي زيادي از آثاري شاهانه، از اهميت و آبادي اين منطقه خبر مي‌داد. بوي خوش درختان تنومند سرو و صنوبر هر تازه‌واردي را مسرور مي‌كرد. آشوريان آبادي‌هاي اين منطقه را ويران كرده، آذوقه‌هاي فراواني را در محلي روي هم انباشتند. من تيرهاي كاج سقف كاخ‌هاي آنان را فرود اوردم. 4

استاد پورداوود، در جلد يكم يشت‌ها، در مقدمه و تفسير مبحث «آذر» ضمن برشمردن صفات و سجاياي «آتش = آذر» چنين مي‌نگارد:

« گذشته از اين فوايد معمولي، نياكان ما در پارينه فايده ديگري نيز از اين عنصر داشتند كه به نظر ما امروز عجيب مي‌آيد و آن اين است كه به واسطه آن يك قسم تلگراف بي‌سيم ساخته بودند. بنا به فرمان خشيارشا (485 ـ 465 پ.م) از شوشتر و همدان دو پايتخت بزرگ تا به سرحد ممالك وسيعه ايران برج‌هاي بسيار بلند به فاصله‌هاي معين ساختند و در بالاي آن‌ها پاسبانان گماشته تا در شب‌ها به واسطه شعله آتش و حركات و علايم مخصوص و معيني كه به آن مي‌دادند از اين برج به برج ديگر وقايع مهم دورترين حدود مملكت را به مراكزي مي‌رساندند، در شاهنامه و در يادگار زريران نيز آمده كه به واسطه آتش‌افروزي در بالاي كوه‌هاي بلند لشكريان را به گرد آمدن و مهياي حركت شدن خبر مي‌دادند.»

اين شيوه خبررساني هخامنشيان، لااقل 250 سال پيش از خشيارشا در شهرهاي آذربايجان معمول و مرسوم بوده است. در لشكركشي سارگون دوم، ديدبانان برج‌ها با برافروختن آتش در فراز كوه‌ها، اهالي منطقه قوتور (كوره آرزابيا = در صنايع اوستايي اَرزيفيه) را از خطر دشمن آگاه مي‌كردند. در منطقه مراغه نيز اين روش دفاعي اجرا شده بود.

دياكونوف مي‌نويسد:

«سارگون در يك راه‌پيمايي تند، كرانه شرقي درياچه اروميه را به سوي شمال درنورديد. مردم محل به وسيله آتشي كه بر قلل كوه‌ها افروخته مي‌شد از نزديك شدن لشكر آشور باخبر شده،  مساكن خويش را ترك مي‌گفتند. (تاريخ ماد: ص 202)

پوشاك‌هاي رعب‌آور ديده‌بانان قلعه گذرگاه آرزابيا هم ما را به ياد حماسه‌هاي جاوداني فردوسي مي‌اندازد.

به پوشيد تن را به چرم پلنگ ـ كه جوشن بند آن‌گه آيين جنگ.

كيومرث شد بر جهان كدخداي ـ نخستين به كوه اندرون ساخت جاي

سر تخت و بختش برآمد ز كوه ـ پلنگينه پوشيد، خود با گروه.

مندرجات يشت‌ها و گزارش‌هاي سارگون دوم، با تحقيقات و حفريات باستان‌شناسي امروز همخوان و همسان مي‌باشند.

چارلز بورني مي‌نويسد:

«دژ اورارتويي هفتوان تپه سلماس، مركز و مقر حكومت بوده و آثار سوختگي و خرابي ساختمآن‌ها، جاي ستون‌هاي سنگي، نشان مي‌دهد كه بعد از ويراني دژ، از سنگ‌ها و آثار باقيمانده ساختماني، بناهاي جديد دو طبقه در آن‌جا ايجاد كرده‌اند.5

دژ اورارتويي، بعد از هخامنشيان تا زمان ساسانيان متروك مانده و آثاري از دورآن‌هاي بعدي در آن‌جا به دست نيامده است.

در فاز C-4/9 (800 ـ 1000 پ.م) خانه شماره 2، اثر و جاي شاه‌تيرهاي بزرگ، از ارتفاع سقف خانه حكايت مي‌كند ]5/2 متر[. يك تيرك عمودي و يك تيرك افقي بر روي هم قرار گرفته بودند. تيرك بالايي را به زر كشيده بودند. در ساختمآن‌هاي لايهy.5B  و y.5D تيرهاي چوبي استوان‌هاي در امتداد پاي ديوار قرار داشت. وجود آن‌ها شايد براي جلوگيري از خرابي و عوارض زلزله،  يا اين كه يك سنت ساختماني باستاني بوده كه حتماً بايد در بناي ديوارها چوب به كار برند. نوع ساختمآن‌ها و ساير مدارك مي‌رساند كه حسنلو، دينكاتپه و هفتوان تپه در سالهاي (1500 ـ 1800 پ.م)، فرهنگ و تمدن درخشاني داشتند. بهروزي و آسايش كامل در بين مردم برقرار و در حال دوام بوده، بعداً اين آثار فرهنگي در اثر آتش‌سوزي در اوايل هزاره يكم پيش از ميلاد از بين رفته است.6

در ساختمآن‌هاي مدور و بزرگ هفتوان تپه (فاز B 71) آثار تيرگذاري چوبي در مقطع عرضي ديوارهاي پهن نمايان است، حفره‌هايي در ديوار ديده مي‌شود كه جاي تيرك‌هاي چوبي است.7

در گزارش‌هاي تهيه شده از كاوش‌هاي تپه حسنلو، تالارهاي اين شهر باستاني را با ستون‌هاي بزرگ سنگي و ستون‌هاي چوبي و تيرهاي چوبي توصيف كرده‌اند.

در مقاله يكي از كاوش‌گران باستان‌شناسي آمده است:

« در جنوب حياط مركزي، يك واحد بزرگ ساختماني كه شامل اتاق‌ها و تالارهاي متعددي بود كشف گرديد. از بناهاي مهم اين قسمت، دومين تالار بزرگ ستون‌دار بود اين تالار بزرگ داراي ابعاد 30/24 × 50/18 متر بود. تعداد 8 ستون در وسط و ستون‌هاي ديگر در اطراف تالار، در كنار ديوارها موجود بوده است. همه ستون‌هاي چوبي روي زير ستون‌هاي منظمي قرار گرفته بودند. سقف چوبي اين تالار بر روي ستون‌هاي چوبي استوار بوده و سنگيني تيرهاي سقف، روي همين ستون‌هاي چوبي تالار مي‌افتاده است.8

ر. دايسون هم مي‌نويسد:

در يكي از تالارهاي معمولي حسنلو، به مساحت 9× 11 متر، دو ستون چوبي بر پايه سنگي قرار گرفته و اطراف آن خاك‌ريزي شده بود. اين دو ستون نگهدارنده سقف تالار بودند. قطر ستون‌هاي چوبي تقريباً نيم متر بوده و از قرار معلوم در قرن هشتم پيش از ميلاد، استفاده از چوب درختان تبريزي در ساختمآن‌هاي اين منطقه معمول و متداول بوده است.9

دكتر حسن طلايي هم درباره «كردلر تپه» نوشته است:

در تالار مركزي به ابعاد 8× 8 متر، آثار استفاده از ستون ديده مي‌شود. پايه يكي از ستون‌ها از سه‌لايه ساخته شده است كه در وسط آن آثار قرار گرفتن ستون چوبي قابل رويت مي‌باشد.10

ساختمآن‌هاي مشروحه در يشت‌ها كه با كتيبه‌هاي ميخي پادشاهان آشور و كشفيات باستان‌شناسي امروز مطالعه و مطابقت شد، هويت فرهنگي آذربايجان را در قرن‌هاي اوليه هزاره يكم پيش از ميلاد، نشان مي‌دهد. فرهنگي كه درباره آن دانشمندان و باستان‌شناسان چنين نظر داده‌اند:

«در حوزه ارميه، از هزاره سوم، تمدن و فرهنگ درخشاني به وجود آمد و با سير استمراري، سرزمين‌هاي آناتولي شرقي را نيز زير نفوذ خود قرار داد. در زمان هخامنشايان اين حوزه تا حمله اسكندر هويت و مدنيت خود را حفظ كرد، اسكندر نتوانست بدين منطقه راه يابد. دولت‌هاي اورارتو و ماد. از ميراث‌هاي فرهنگي اين حوزه بهره‌هاي وافر برده و بر شكوفايي آن افزودند.

پس از انتقال قدرت سياسي از دولت‌هاي مذكور به امپراتوري هخامنشي، هنر سفالينه‌سازي، معماري، فلزكاري اين حوزه نيز به جنوب غربي ايران انتقال يافت و گسترش پذيرفت.»11

آندره. گدار مي‌نويسد:

«ما از شهرهاي ماننايي‌ها و استحكامات نيرومندشان، و خانه‌هاي آن‌ها كه هنرمندانه ساخته شده، و كاخ‌هايي با ستون‌هاي بلندي كه از چوب معطر ساخته شده‌اند تصوري داريم كه با كاخ شاهانه اكباتان، چنان‌كه (پوليپ) توصيف كرده به خوبي مطابقت دارد.12

پروفسور آرتور، پوپ، در اين باره توضيح بيشتر داده است:

«در قرن نهم و هشتم پيش  از ميلاد، در شمال غربي ايران و آناتولي شرقي معماري با سنگ و آجر به نحو جالب و موثري گسترش يافت. حجاري‌هاي تصويري آشوري و كتيبه‌ها در مورد اين فرهنگ بسيار پيش رفته و مظاهر معماري آن، اطلاعاتي در اختيار ما مي‌گذارد.

ساختمآن‌ها اكثراً از چوب ساخته مي‌شد و به نظر مي‌رسد كه چهارگوش و به شكل برج بوده و براي ستون‌هاي آن‌ها احتمالاً از تنه درختان استفاده مي‌كردند در اين ساختمآن‌ها ستون‌ها از تنه درخت و تيرهاي سقف با روكش طلايي و ساير فلزات، بايد زيبايي فوق‌العاده‌أي به ساختمان داده باشد.

قبايل مهاجر ايراني براي مدتي در اين منطقه شمال غربي ايران ساكن شدند و از اين ساختمآن‌هاي قرن هشتم و نهم قبل از ميلاد فنون معماري را كسب كرده و درك هنر در آنان پيدا شد. آن‌ها اطلاعات هنري و فرهنگي را با خود به سر منزل اصلي در جنوب ايران منتقل كردند.

نفوذ انتقال اين ميراث‌هاي معنوي را براي نخستين بار، مي‌توان در مسجدسليمان و سپس در تخت‌جمشيد و شوش مشاهده كرد.

به عنوان نخستين نمايش قدرت سياسي و تاييد آسماني، در حدود 550 سال پيش از ميلاد، كوروش مجموعه كاخ‌ها و معابد پاسارگاد را، در ناحيه جنوبي فارس بنا نهاد.

ساختمان زماني شروع شد كه كوروش هنوز عملاً وابسته مادها بود. اين نخستين كانون امپراتوري، سبك معماري هخامنشي را مشخص كرد و سرچشمه آن را شناساند. سكوهاي مصنوعي بسيار بزرگ با سنگ‌هاي عظيم سنگ‌چين شده و ستون‌هاي بزرگ سنگي يا چوبي، كارهاي مردم شمال را به ياد مي‌آورد.13

كاخ زيباي داريوش در شوش، در پيرامون ميداني ساخته شده است. كتيبه‌أي كه از آن‌جا به دست آمده، شامل اطلاعات قابل توجهي درباره ساختمان اين كاخ است. گويي كه يك قرارداد ساختماني را مي‌خوانيم اين نوشته پرده از روي اطلاعات فني و تجربي قابل توجهي برمي‌دارد. ولي اين معلومات فني از كجا به دست آمده تقريباً مشخص نيست. شيوه‌هاي مورد استفاده، بسيار به اورارتو و شمال ايران شباهت دارد، ناحيه‌أي كه ايرانيان پيش از آمدن به جنوب، مدتي در آن ساكن بودند.»14

دكتر آلتان چلينگر اوغلو، استاد دانشكده باستان‌شناسي ازمير اظهار مي‌دارد:

«انتساب يا تشبيه شيوه معماري آپاداناهاي هخامنشي در شوش و پاسارگاد و تخت‌جمشيد به معماري اورارتو، به‌كلي نادرست بوده و يك فرضيه باطل است. زيرا قبل از تشكيل دولت اورارتو، ساختمآن‌هاي ستون‌دار در فاز 7 (1350 ـ 1000 پ.م) در تپه حسنلو موجود و نمايان بوده و تا سال 800 ق. م، ادامه داشته است. اين شيوه و نوع ساختمان‌سازي در باباجان و گودين تپه نيز مشاهده شده است. دولت اورارتو، خود صنعت معماري را از شمال غرب ايران اخذ كرده و به اجرا در آورده است.15

شايسته است بار ديگر يكي از فقرات يشت‌ها را كه در آغاز گفتار ارائه و عرضه شد، بازنگريم، تا معلوم شود در هزاره يكم قبل از ميلاد، فرهنگ و تمدن درخشان و گسترده شمال غرب ايران از تعاليم زردشت الهام و اشراق گرفته و بنيان پذيرفته بود.

«مهر را مي‌ستاييم كسي كه ستون‌هاي خانه‌هاي بلند ساخته شده را حفظ كند، تيرك‌ها را قوي داد. به خان و مان، گله‌أي از ستوران و گروهي از مردان بخشد. از تُست كه خانه‌هاي سترك و خانه‌هاي بلند ساخته شده، از زنان برازنده برخوردار است. شهرهاي انباشته  از آذوقه

 



1- The large timbers of their roofs I set on fire … Their felled up quranaries I opend and let my army devaur the unmeasured qrain. Like swarming locusts.

2- Great Cypress beams from the raof of his substantial palas, itore out and Carried to Assyria.

3 ـ در آبان يشت و زامياد يشت، از اسامي كوه‌هاي قديم ايران «ارزيفيه» شباهت لفظي با آرزابيا دارد. (گذرگاه مرزي قوتور)

4- Luckenbell.D. Ancient records of . Assyria and Babilan.

پاراگراف‌هاي شاره 152 تا 166 ـ Chicago. 1926 vol:11

پيوتروفسكي. ب.ب ـ اورارتو ـ ترجمه: عنايت‌الله رضا انتشارات بنياد فرهنگ ايران ص 47 و 48 دياكونوف. ا.م. تاريخ ماد ص 202 ـ 204

5- Burney. C. Iran Vol: X, 1972.P:142.

6- Burney. C. Iran Vol: X, 1973.pp:157-162 exeavation at hHaftvan Tepe.

7- Burney. C. Iran Vol: XIII, 1975.P:157.

 

8 ـ معصومي غلامرضا ـ «معرفي دهكده باستاني حسنلو ـ كاوش در تپه باستاني حسنلو»

مجله: هنر و مردم، شماره 163، 1355، صص: 33 ـ 53

9- Dysan. H.Rabert. “Architacture of the iron I peroad at Hasanl”

C.N.R.S. No: 567

Paris, 1967- pp: 155-169

10 ـ طلايي، حسن ـ باستان‌شناسي و هنر ايران در هزاره اول قبل از ميلاد. دانشگاه تهران 1374

12 ـ كدار. آندده ـ هنر ايران ترجمه: بهروز حبيبي ـ انتشارات دانشگاه ملي ايران. 1358 ـ ص 136

13 ـ ايلات پرادا، به جاي «مردم شمال» تالارهاي ستون‌دار حسنلو، نوشته است. هنر ايران باستان ترجمه: يوسف مجيدزاده، ص 205

14 ـ پوپ، آرتور ـ معماري ايراني، ترجمه: غلامحسين صدري افشار: احمد ايراني، گروه فرهنگي خوارزمي تهران 1346، صص: 21 ـ 27

15- Cilengir aglu “.Altan.” liratu apadanasinin kokeni”

An. Ar. Vol: VI 1978, p: 97-110