|
|
||
|
چكيدهاي
از سرگذشت سرزمين قفقاز
مهرداد قدرت ديزجي قفقاز
از واژه قبقِ (قَبخ يا قَبج) دوران اسلامي
گرفته شده است كه خود آن نيز از واژه كاپ كوه
فارسي ميانه (پهلوي ساساني) ماخوذ است.1
در شاهنامه فردوسي2
كوه قاف آمده است. قفقاز
در اصطلاح جغرافيايي نام رشته كوههايي است
كه از شبهجزيره آناپا در شرق درياي سياه تا
شبهجزيره آبشوران در غرب درياي خزر به طول
1100 كيلومتر از شمال شرقي به جنوب غربي امتداد
دارد و بلندترين قله آن كوه البروس3 به ارتفاع 5633 متر
است. اصطلاح قفقاز به دامنههاي شمالي و
جنوبي را در بر ميگيرد و شامل كشورهاي
نوبنياد ارمنستان، گرجستان، آذربايجان (اران
و شروان) و جمهوري خودمختار داغستان ميباشد. سرزمين
قفقاز از ديرباز گذرگاه و زيستگاه مردمانِ
ايرانيِ سكايي، سرمتي و آلاني بوده است كه در
كنار بوميان اين سرزمين (عمدتاً گرجيها و
چركسها) ميزيستند و بازماندگان برخي از
آنها امروزه به نام اوستي (ايرواني) با حفظ
زبان ايراني خويش به آيين مسيحيت گرويدهاند
ولي برخي ديگر از اين اقوام ايراني به زبآنهاي
غيرايراني سخن ميگويند. از ديگر مردمان هند
و اروپايي كه به قفقاز كوچيدند، ارمنيان
هستند كه در حدود سده 7 پ.م در سرزمين اورارتو
ساكن شدند. قفقاز
دستكم از زمان كورش كبير (559 ـ 530 پ.م) به بعد،
بخشي از قلمرو ايران شمرده ميشد. ارمنستان،
گرجستان و آلبانيا (اران و شروان) كه در حوزه
تمدن ايراني قرار داشتند، در روزگار
اشكانيان و ساسانيان جايگاه كشمكش شاهنشاهي
ايران با لشكركشيهاي امپراتوران روم از
سوي غرب و تهاجمات كوچنشينان از سمت شمال (عمدتاً
از گذرگاههاي دربند و داريال) بوده است. با
بر افتادن دولت ساساني، تهاجمات خزران با
حمايت امپراتوري روم شرقي (بيزانس) از طريق
دربند به ايران فزوني گرفت و به زودي
فرمانروايان ايراني قفقاز چون شهر براز (در
دربند) و جوانشير (در اران) به ناچار در برابر
جنگجويان عرب مسلمان كه در حدود 22 ق به قفقاز
رسيده بودند تسلم شدند. دژهاي دربند براي
جلوگيري از يورش قبايل شمالي مانند دوره
ساساني براي خلفا مهم بود. با اين همه
مهاجمان توانستند چندين بار از دربند گذشته
و در نواحي جنوبي ساكن شوند. مردمان نواحي
شرقي و جنوبي قفقاز كه اكثراً پيرو كيش
زردشتي بودند به تدريج اسلام پذيرفتند، ولي
كوهنشينان آن سرزمين همچنان در آيينهاي
زردشتي و مسيحي خويش باقي ماندند. از اين
گذشته در اواخر دوره اموي و اوايل دوره
عباسي، براي مقابله با تاخت و تازهاي خارجي و
شورشهاي داخلي، گروههايي از عربهاي
مسلمان از عراق و سوريه به دربند و پيرامون
آن كوچانده شدند. مرز
جهان اسلام در شمال قفقاز در امتداد رود ترك
قرار داشت. اميران
شهرهاي دربند، شماخي، بردعه، بيلقان و
نخجوان، نخست از سوي خلفا برگزيده ميشدند
ولي رفتهرفته اميران محلي چون يوسف بن
ابي ساج و سپي مرزبانبن محمد تا 340 ق جاي آنها
را گرفتند. پس از مرزبان، شداديان، حدود 100
سال بر اران فرمان راندند و سپس سلجوقيان جاي
آنها را گرفتند. مردم اران تا پيدايي دولت
صفويه، بيشتر سني مذهبي بودند و از آن پس
همراه ديگر ايرانيان به تشييع گرويدند. از
اين زمان به بعد همانند روزگار ساساني،
پادشاهان ايران ناگزير به دفاع از اين
سرزمين در برابر يورشها و تاخت و تازهاي
عثمانيان از غرب و روسها از شمال بودند.
كوششي كه با موفقيت تا اوايل قاجاريه ادامه
يافت و در اين زمان به سبب ناتواني قاجارها
به ناچار بخشهايي مهمي از ايران در شمال
رود ارس طي دو پيمان گلستان (1813م ) و
تركمانچاي (1828م) به روسيه واگذار شد. پس
از تسلط روسيه بر قفقاز، ضرورت اتحاد مردم آن
نواحي بيشتر احساس شد. رسميت يافتن مذهب شيعه
اثنيعشري در كنار چهار مذهب سني در كنگره
سوم مسلمانان روسيه در 1905 ازجمله گامهاي
اتحاد مردم مسلمان آن ديار بود. پس از انقلاب
كمونيستي در روسيه و طي جنگهاي داخلي آن
كشور، ايرانيان قفقاز و ازجمله شيعيان اران
شروان كوشيدند در برابر امواج كمونيسم بهايستند. بعد
از برقراري حاكميت دولت شوروي بر قفقاز،
رابطه اين مردم با ايران و كشورهاي ديگر
اسلامي قطع شد. از 1920 زيارت حج و سفر شيعيان
به اماكن مقدس ايران و عراق متوقف شد. تغيير
الفباي سنتي به لاتين در 1929 و سپس به روسي در
1939 پيوندهاي فرهنگي آنان را با گذشته خود نيز
كاهش داد. در 1924 شريعت اسلامي ملغي اعلام شد.
در 1928 كليه مدارس محلي و ديني تعطيل شد و تا
1930 كل موقوفات از سوي دولت مصادره گرديد. به
همينگونه شمار مساجد به تدريج كاهش يافت و
تا 1964 به كمتر از 500 باب رسيد. امروزه تعداد
مساجد جمهوري آذربايجان (آلبانيا) حدود 16 باب
برآورد شده است. بيشتر مسلمانان آذربايجان
پيشين شوروي، شيعي و پيرو مذهب جعفري هستند و
از مراكز ديني مشهد، قم. نجف و كربلا پيروي ميكنند.
شمار شيعياني در 1979 را به 70 درصد و حدود 3800000
نفر تخمين زدهاند. غالب كردهاي ساكن قفقاز
نيز شيعي مذهباند. شيعيان در جاهاي ديگر
قفقاز به صورت گروههاي پراكندهاي، مثلاً
در ميان لزگيهاي داغستان وجود دارند. كتابنامه
بيات،
كاوه، قفقاز در تاريخ معاصر، تهران، 1377 ترميناسيان،
آناهيد، قفقاز در تاريخ معاصر، ترجمه كاوه
بيات و بهنام جعفري، تهران، 1371 دوستخواه،
جليل، اوستا، 2 ج، تهران، 1374 دياكونوف،
ايگور ميخاييلوويچ، تاريخ ماد، ترجمه كريم
كشاورز 7 تهران، 1371 رضا،
عنايتالله، آذربايجان و اران، تهران 1372 فردوسي،
ابوالقاسم، شاهنامه، ج 3، به تصحيح او.
اسميرنوا، مسكو، 1965 كسروي،
احمد، شهرياران گمنام، تهران، 1335 لانگ،
ديويد، «ايران، ارمنستان و گرجستان»، تاريخ
ايران كمبريج، جلد 3، قسمت اول، ترجمه حسن
انديشه، تهران، 1373 ماركورات،
ژوزف، ايرانشهر، ترجمه دكتر مريم ميراحمدي،
تهران، 1373 مينورسكس،
ولاديمير، پژوهشهايي در تاريخ قفقاز،
ترجمه محسن خادم، تهران، 1375 همو،
تاريخ شرواني و دربند، ترجمه محسن خادم،
تهران، 1375 همو،
نامهاي جغرافيايي و ريشههاي تاريخي آنها
در آتروپاتن، ترجمه رقيه بهزادي، تهران، 1378 ورجاوند،
پرويز، ايران و قفقاز، تهران، 1378 Akiner,
Sh., lslamic Peoples of the soviet Union, London and New Yerk. 1986. Thores,
P., et., “Caucasus and Iran”, E.Ir., vol. V, Colifornia, 1992.
1
ـ ژوزف ماركوارت، ايرانشهر، ترجمه دكتر
مريم ميراحمدي (تهران، 1373)، ص 187 2
ـ فردوسي، شاهنامه، ج 3، تصحيح امسيرنوا (مسكو،
1965)، ص 240
|
||