|
|
||
تبريز
در دوران صفويان
با
روي كار آمدن شـاه اسمعيل و پيدايش سلسلهي
صفويه دوباره شهر تبريز پايتخت شد و اهميت از
دست رفتهي خود را باز يافت (907 هجري)
]880
خورشيدي/
1501 ميلادي[ و تدريجا به
شكل بزرگترين كانون هنرمندان ايـران درآمد.
اين اهميت و ترقي مدت سيزده سال رو به افزايش
بود تا آن كه در سال 920 هجري ]893
خورشيدي/ 1514 ميلادي[ تبريز پس
از نيم قرني آرامش نسبي، دچار طوفان قهر
لشكريان عثماني گرديد. سربازان سلطان سليم
تبريز را متصرف شدند، بخشي از عمارتهاي شهر
و از آن جمله ارگ عليشاه و مسجد حسن پادشاه
آسيب فراوان ديد پس از يك هفته سلطان سليم
تبريز را ترك گفت و گروهي از زبدهترين
صنعتگران را به عثماني كوچانيد، كار ترميم
خرابيها از نو آغاز شد و تبريز پا به دورهي
آرامش نويني نهاد. در اين دوره كه تا پايان
عهد سلطنت شـاه طهماسب به طول انجاميد با آن
كه تبريز يكي دو بار ديگر مورد تاراج لشكريان
عثماني قرار گرفت، معهذا شهر مزبور همچنان
رو به ترقي و آبادي بود چنان كه فرستادهي
ديگري از جانب جمهوري ونيز اين مطلب را تاييد
كرده است. وين چنتو دالساندري[1]
كه در سال 1571 م ]950 خورشيدي[
يعني در حدود پنجسالي قبل از مرگ شـاه
طهماسب به ايـران سفر كرده است، دربارهي
تبريز چنين مينويسد: «تبريز،
پايتخت تمامي امپراطوري ايـران در ميان دشتي
قرار گرفته به غايت وسيع كه چندان فاصلهاي
با كوههاي بلند ندارد. در نزديكي شهر بر روي
تپهاي، بقاياي دژ كهن سالي ديده ميشود. به
دور شهر حصاري نيست، و محيط آن از پانزده ميل
تجاوز ميكند... اين شهر چهل و پنج خيابان
دارد كه در آنها درختهاي فراوان كاشته و
پاركي ايجاد كردهاند. هوا در زمستان و
تابستان در نهايت اعتدال است. ميوههاي شهر
از لحاظ خوبي و كيفيت نظير ندارد. تمامي
بازرگانان و كاروانهاي كليه نقاط ايـران
از اين شهر ميگذرند و به همين سبب، تبريز
اهميت بازرگاني زيادي دارد، اما به واسطهي
جنگ از ميزان داد و ستد كاسته گرديده است.» از
ملاحظات وينچنتو دالساندري به خوبي پيداست
كه با وجود كساد تدريجي بازار تجارت، هنوز
نواحي مختلف ايـران، به ويژه آذربايجان آباد
و مردم از نظر مادي در رفاه بودند. يكي از
دلايل توانايي مالي افراد و وفور نعمت،
اشارهاي است كه فرستادهي جمهوري ونيز به
گسترش كشاورزي و پرخوري مردم عهد ميكند.
دالساندري در شگفت بوده است كه چگونه مردم
توانايي خوردن چهار نوبت خوراك را دارند و
خود ميافزايد كه شايد گوارايي آب تبريز به
گوارش كمك ميكند. بدبختانه
از اوضاع تبريز در اواخر عهد شـاه طهماسب و
دوران پادشاهي شـاه اسمعيل دوم و عهد پر هرج
و مرج برادرش محمد خدابنده پادشاه، چندان
اطلاعي در دست نداريم و همين اندازه ميدانيم
كه تبريز به واسطهي هجوم لشكريان عثماني
چندين بار آسيب ديد و در زير سلطة دشمن
محروميتها چشيد، اما مردم غيور شهر، مكرر
بر ضد عثمانيها شوريدند و همين دليري و
اشتياق شديد تبريزيان بود كه پيروزي شـاه
عباس را در 1012 هجري ]982 خ / 1603 م[
مسلم گردانيد. جوواني باتيستاو كيهتي[Giovanni
Battista Vechietti] كه به امر پاپ گرگوري
سيزدهم در 994 هجري ]965 خورشيدي/
1586 ميلادي[ ، يعني يك سال پس از
روي كار آمدن شـاه عباس به ايـران سفر كرده
است، همين مطلب را در گزارش خود زير عنوان «اوضاع
ايـران در سال 1586» ]ميلادي[
موكدا بيان ميكند. داستان تهيهي اين
گزارش كه خود نموداري از علاقهي شديد پاپها
به ايجاد مناسبات با دربار ايـران بوده است،
داستان جالبي است. ميدانيم
كه چون فرستادهي پاپ گرگوري سيزدهم به حلب
رسيد، شنيد كه مخدومش از جهان درگذشته است و
جانشين گرگوري به اشارهي كاردينال دومديچي
[De Meici]، همچنان سفارشهاي پاپ
فقيد را تاييد و جوواني را مامور تهيهي
گزارش نموده است. نوشتههاي جوواني كه
بالاخره در اوايل سال 1589 توسط سفير ونيز در
مادريد ليپومانو [Lippomano] پيش
پاپ اعظم فرستاده شد، سند دقيق و گران بهايي
از اوضاع ايـران آن روزي، نيروهاي نظامي،
عوايد كشوري و اهميت جغرافيايي تبريز است.
|
||