|
|
||
ربع
رشيدي
به
جانب شرقي تبريز، در دامنهي تپههاي سرخاب
(وليان كوه)، خواجه رشيدالدين وزير، شهر
زيباي كوچكي بنياد كرده كه آن را «ربع رشيدي»
ناميد و بعدها به رشيديه معروف گرديد. شكوه و
عظمت اين بنا بپايهيي بوده كه در آن عهد،
مانند آن را جايي ندايدهاند. و از جهت املاك
و اموالي كه بر آن وقف شده بود و از باب
دارالشفا [بيمارستان] و بيت الكتب [كتابخانه]
و مدارسي كه داشت و استفادههايي كه مردم و
به خصوص بيماران و نيازمندان از اين بنگاه
خير ميبردند، در روزگاه خود بيمانند بود. نادر
ميرزا مؤلف جغرافياي مظفري گويد: ... اين بنا
شهري محكم و حصين بود ...
بدان سال كه من به تبريز آمدم، آثاري از آن
بجاي بود، همه از آجر و گچ و طاقها و
ديوارهاي بيشتر مقرنس1 و سنگهاي
يكروتراش در پايهي ديوارها بكار برده
بودند و همو، پي يك برج عظيم و بسيار استواري
را ديده است كه با سنگ و آجر و آهك خالص در
كمال دقت ساخته بوده2 و مكتوباتي كه از
خواجه در دست است، معلوم ميدارد كه وي باغ
بسيار بزرگ و با صفايي كه بقول خودش «رياض او
بنزهت و صفا و رنگ و بها از جنات برين نموداري»
بود در جوار ربع و پنج قريه در بيرون آن احداث
كرده است كه مردم آن به زراعت و فلاحت و غرس
اشجار بپرازند.3 اين بناي عظيم، بيست و
چهار كاروانسراي رفيع و يك هزار و پانصد دكان
و سي هزار خانهي دلكش و حمامات [گرمابهها]
خوش هوا و بساتين [بوستانها] با صفا وجوانيت
[دكانها] و طواحين [آسيابها] و كارخانه
شعربافي [ابريشم بافي] و كاغذسازي و دارالضرب
و رنگخانه داشته است. و هم خواجه از هر شهري
وثغري، مردمي بدان جا گرد آورده و محلاتي
احداث كرده و كساني را از لحاظ مراتب و
مشاغلي كه داشتند در محلهيي نشانده بوده. از
جمله دويست تن حافظ قرآن در جوار گنبد از
يمين و شمال، هرصد نفر را در كوچهيي و مقرر
بود در دارالقرا تا چاشتگاه به تلاوت قرآن
كريم مشغول باشند و به چهل تن از جوانان سبعه
خواني4 تعليم كنند و گروهي از خوش
خوانان نيز پس از آنان تا بوقت زوال، بقرائت
قيام نمايند و چهار [صد] نفر از علما و فقها و
محدثان، در كوچهاي كه آن را كوچهي «علما»
ميخواندند و هزار طالب علم مستعد در محلهي
«طلبه» متوطن بودند. و هم در دارالشفا پنجاه
طبيب حاذق بودند كه به معالجهي بيماران ميپرداختهاند
و هر طبيب نيز ده كس از با ذوقترين و با
استعدادترين محصلان را كه انتخاب ميشد،
علم پزشكي ميآموخت و همهي اين صنوف را
وظيفه و مستمري بفرا خور حال و مقام معين شده
بود تا از سر رفاهيت خاطر به افاده و استفاده
پردازند. كحالان [چشم پزشكان] و جراحان و
مجبران [شكستهبندان] دارالشفا نيز در محله
اي به قرب رشيدآباد سكونت داشتند كه آنرا «معالجه
معالجان» ميناميدند و ديگر اهل صنايع و
حرفت را كه از كشورها آورده بود، هم چنان هر
دسته در كوچهيي اقامت داشتند. اين وزير
يعني فضلالله ابنعمادالدوله ابوالخير
مشهور بخواجه رشيدالدين طبيب همداني (718 – 645
ق. [697- 626 خ]) از وزراي عاليقدر ايلخانان
است و سه پادشاه غازان، الجايتو، ابوسعيد را
خدمت كرده است. بيستم
رجب سال 697 ق [21 ارديبهشت 677 خ] وزارت محمود
غازان يافت. وي را نزد محمود منزلتي عالي بود.
چندي بعد به روزگار ابوسعيد بسعايتي كه از
اوشد در 18 جماديالاولي سنه 718 ق [14 امرداد 697
خ]، به امرسلطان
كشته شد. بعد
از اين واقعه رشيدآباد را رونقي نماند و
اموال آن به يغما رفت و املاكي كه بر آن وقف
بود، جملگي به ضبط ديوان درآمد [مصادره شد] و
آن ابواب خيرات بسته شد. ليكن پس از چندي كه
غياثالدين امير محمد پسر خواجه متقلد
وزارت گرديد. «بر آن عمارت بسيار افزود» و
آن عظمت و شكوه برباد رفته را دوباره سامان
داد.5 يادداشتها 1-
مراد
عمارت بلند و بناي عالي مدور و بمعني منقش (آنندراج)
سقف مقرنس: عمل علي هيئهالسلم. 2-
ص 142 و 143. 3-
صورت
مكتوبي كه به خواجه
جلالالدين نوشته و غلامي چند طلبيده ص 143 4-
سبعه ...
گاهي مراد از هفت قرائت باشد (آنندراج) 5-
نزهه
القلوب ص 76 مكتوبات خواجه در صاحيف 143، 144، 145،
147 تاريخ نادر ميرزا چاپ كتابخانه اقبال و
نيز ر.ك. تعليقات مفصلي كه در مجلد دوم
سياحتنامه شادرن آقاي عباسي نوشتهاند. |
||