|
|
||
ژان
شاردن در تبريز
نزديك
به سي و پنج سال پس از نخستين سفر ژان باپتيست
تاورنيه، در ششمين سال سلطنت شاه سليمان،
گذار سوداگر و جهانگرد فرانسوي ديگري به شهر
تبريز افتاد. ژان شاردن (J.Chardin)
كه براي دومين بار در 1673 م (1016 خ) از راه
ايروان خود را به تبريز رسانيد، شهر مزبور را
پس از اصفهان، پايتخت صفويه، آبادترين و
پرنفوسترين و بالاخره ثروتمندترين شهرهاي
ايران ديد. شايد شاردن در مورد جمعيت شهر
تبريز و در مورد تعداد كاكين و مراكز
سوادگراي آن تا حدودي، مبالغه كرده است، چه
نفوس شهر را ششصد هزار نفر و تعداد دكانهاي
تبريز را پانزده هزار ضبط كرده است. وي
بازارهاي تبريز را به مراتب وسيعتر و
آبادتر از ساير شهرهاي ايران ديده است و چون
خودش جواهرساز بوده، در
توصيف قيصريه، بازار جواهرسازان تبريز
به تفصيل سخن رانده است. به قول وي در اين
تاريخ، تبريز داراي سيصد باب كاروانسرا و
كوچكترين آنها، دست كم گنجايش سيصد مسافر
را داشته است. همين جهانگرد، كراراً از تعداد
قهوه خانهها، گرمابهها، مدارس،
بيمارستانها و مساجد تبريز اظهار تعجب ميكند
و به ويژه شماره مساجد را فزون از دويست و
پنجاه ميشمرد. ظاهراً در اين هنگام قسمت
زيرين ارگ عليشاه تعمير شده بود، اما شاردن
اين مسجد را مثل پارهاي از بناهاي تاريخي
تبريز، ويرانه ديده است. به هر تقدير، شاردن،
آن جهانگرد تيزبين و سوداگر با درايت، ساير
بناهاي مهم تبريز مثل مسجد جهانشاه، قلعهي
رشيديه، ويرانههاي مقبرهي غازان خان و
مسجد كوچك عين علي را به تفصيل شرح ميدهد.
وي دربارهي ميدان مركزي و بزرگ شهر چنين مينويسد: «ميدان
مركزي اين شهر از ميدانهاي معتبر ايران، من
جمله ميدان شاه اصفهان به مراتب بزرگتر است.
مورخان عثماني نوشتهاند هنگامي كه اين شهر
در دست سرداران ترك بود، چندين بار لشكريان
آنها در اين ميدان گرد آمدند، وعدهي
نفرات آنها بالغ بر سي هزار ميشد. اكنون همه
شب پس از غروب آفتاب، گروهي از اجامر و اوباش
شهر در اين ميدان بزرگ گرد ميآيند و هر سو
كه بنگري بساط عيش و طرب برپا است. از آن جا كه
اهالي تبريز عشق عجيبي به گرگ بازي دارند،
بازار گرگ بازان همواره در اين ميدان گرم است
و از اطراف و اكناف ايران گرگهاي تربيت
يافته را براي همين منظور به تبريز ميآورند
... مردم علاوه بر تفرج، گاهي براي تماشاي قوچ
بازي يا هنرنمايي كشتيگيرها و ميمونبازان
در اين محل گرد ميآيند.» به
قول شاردن، افزون بر بيمارستاني كه زير نظر
رهبانان كاپوچين در تبريز اداره ميشد، اين
شهر صاحب سه بيمارستان بزرگ و مجهز بود كه
پزشكان و داروسازان آنها به مداواي
بيماران مشغول بودند. خوابانيدن بيماران در
بيمارستان، هنوز معمول و متداول نبود. ولي
دادن خوراك رايگان، چنان كه در بيمارستان
چسبيده به مسجد حسن پادشاه مدتها قبل از
اين تاريخ رواج يافته بود در واقع يكي از
كارهاي اساسي اين گونه بنگاههاي عامالمنفعه
محسوب ميشد. جان
بل در تبريز در
1715 ميلادي [1127 ق/ 1094 خ] يعني چهل و دو سال پس از
سفر ژان شاردن، پزشكي اسكاتلندي كه از اعضاي
سفارت پتركبير بود، ضمن سفر به اصفهان در
تبريز توقف نمود. جان بل (John Bell)
كه هب همراهي فرستادهي پتركبير، آرتيمي
پتروويچ والنسكي (Artemii Petrovich Valensky)
به ايران آمد و تا حدود چين سفر كرد، تبريز
اين عهد را شهري بسيار بزرگ و به غايت
پرجمعيت يافت كه با شماخي ده روز و يا اصفهان
بيست و پنج روز راه كاروان رو فاصله داشت.
نخستين ملاحظات جان بل درباره ويرانيهاي
وارده بر شهر تبريز، و شكوه و عظمت پارهاي
از ساختمانها و به ويژه مساجد شهر، جالب
است. از آن جمله وي مينويسيد: «در
اطراف شهر، تبريز بقاياي عمارات قديمي
باشكوهي به چشم ميخورد، به ويژه معبدي كهن
سال كه آن را به مسجدي مبدل ساخته بودند و
اكنون ويرانه افتاده است و كسي به آن اعتنايي
نميكند. در زير سقف اين عمارت ستونهاي
باشكوهي از سنگ سماك تقريباً يكپارچه قرار
دارد كه پارهاي از آنها مايل به سبزي است، و
در بعضي ديگر رگههايي زرين ديده ميشود،
اين بنا كه تزييناتي به غايت بديع و استادانه
دارد، به چشم متناسب و موزون ميآيد. به هر
تقدير مرا توانايي توصيف تناسب و زيبايي اين
ستونها نيست و در شگفتم كه اين همه آثار
گرانبها، چسان از شر ايلغار آن همه لشكريان
بربر [عثماني]، ايمن ماندهاست.» سپس
جان بل، شرح مفصلي دربارهي لطماتي كه بر
اثر مهاجمات پياپي اقوام مختلف بر ايران
وارد آمده است، مينگارد و ميگويد: از عهد
اسكندر، نخستين ايران گشاي بيگانه، تا عهد
خود وي اين سرزمين تاريخي به حدي دستخوش
مهاجمات و انقلابات و دگرگونيها بوده است
كه «اكنون در ميان شهرها وايالات، به كمتر
نامي يا وصفي بر ميخوريم كه با نامها و
توصيفهاي دورههاي باستاني ذرهاي شباهت
داشته باشد.» پارهاي
از ملاحظات جان بل دربارهي تبريز و هم چنين
شهرهايي مانند ساوه و قم و كاشان و اصفهان و
رشت، نموداري از آشفتگي و نابساماني اوضاع
ايران، در اواخر عهد صفويه است. مسلماً در
اين تاريخ كه آخرين رشتههاي نظم و آرامش
كشور در زير دست مشتي رمال و دعانويس و
ملانمايان بيشعور، تدريجاً در شرف پاره
شدن بود، تبريز حيثيت بازرگاين خود را از دست
ميداد، و پارهاي از مردم شهر، مستمند شده
بودند. به واسطهي شدت سردي هوا و نبودن اسب
و شتر، اعضاي سفارت پتركبير در اواخر 1716
ميلادي [1095 خ] ناگزير بودند مدتي در تبريز
بمانند. جان بل مدعي است كه در اين موقع، مردم
مستمند شهر بياندازه در مضيقه بودند
«و قيمت نان و ساير ضروريات زندگي چنان
گران شده بود كه شنيدم بسياري از مردم، در
خيابانها تلف ميشدند.» در همين تاريخ [دوم
ژانويه 1717 م / 13 دي 1095 ميلادي] بود كه به قول
جان بل، مسيو ريشارد نامي از فرقه يسوعيون (ژزوييتهاي)
فرانسه كه او هم با نامههايي از طرف پاپ
خطاب به شاه سلطان حسين عازم اصفهان بود به
تبريز رسيد و با اعضاي سفارت پتركبير آشنا
گرديد. از
آثار تاريخي، وسعت و جمعيت و وضع بازار تجارت
حرير و قالي و پارچههاي كتاني تبريز كه
بگذريم، بقيه ملاحظات جان بل آن قدرها جالب
نيست. وي كوچههاي تبريز را باريك و نامنظم
خانههاي خشتي و گلي شهر را عادي و تبريز
را فاقد هر گونه بارو و استحكامات ديده است.
تنها نكتهي جالبي كه در سفرنامهي وي ميآيد
وجود مادهاي مرمرگون است كه در نزديكي
تبريز بدست ميآمده. بل مينويسيد كه در
ايران كان مرمر پيدا نميشود. اما ... «حدود
چهار پنج فرسخي شهر تبريز، دشتي قرار داردكه
آن را رومي نامند. در ميان دشت، چندين چشمه آب
وجود دارد. مقداري از آب اين چشمهها راكد ميماند
و ميگندد و پس از مدتي در زير اين آبهاي
راكد، مادهاي مرمرگون پيدا ميشود كه
ايرانيها اين ماده را به هر اندازه و
ابعادي كه بخواهند ميبرند. من خود به چشم،
اين مادهي مرمرگون را كه دو يا سه اينچ
ضخامت دارد ديدهام. اين سنگ به آساني صيقلي
ميشودو شفاف است. اما مثل بلور نيست. آن را
به ورقههاي نازكي اره ميكنند و به جاي
شيشه در پنجرهي گرمابهها و اتاقهاي
خصوصي خود بكار ميبرند و محتمل است ستونهاي
بزرگي كه قبلاً از آنها سخن گفتهام از اين
گونه مرمر تراشيده شده باشد.» يادآوري
اين نكته كه جان بل پزشك مخصوص والنسكي
دربارهي فقدان كان سنگ مرمر در ايران
اشتباه كرده بود، از مسايلي است كه نيازي به
طول و تفصيل ندارد، چه كشيش يسوعي (ژزوييت)
پادري ويلوت (P. Villote) فرانسوي
كه در سال 1696 ميلادي (1075 خ) يعني نوزده سال پيش
از جان بل در ايران سفر كرده و از ژوييه سال
1696 تا اكتبر 1708 (آبان 1087 خ) در اصفهان بوده
است، موكداً از كانهاي زر و سنگ مرمري كه در
نزديكي تبريز وجود داشته است ياد ميكند و
مينگارد: «اما ايرانيان كه در تن آسايي،
دست كمي از تركان ندارند، بدبختانه از هيچ
كدام از اين ذخاير سرشار طبيعي بهرهاي بر
نميدارند.» پادري ويلوت درباره تبريز مينويسد:
«اين
شهر ميعادگاه بازرگاناني است كه پيوسته از
هندوستان و ايران به عثماني و برعكس از
عثماني به هندوستان و ايران سفر ميكنند و
بازارهاي اين شهر را از كالاهاي تمامي ملثهاي
جهان و هم چنين كالاهاي فوقالعاده نادر
اروپا انباشته ميسازند. حكومت تبريز مقام
نخست را در ايران دارد و خان همه ساله مبلغ سي
هزار تومان كه برابر 000/600 اكوي (Ecus)
فرانسه است به شاه ماليات ميدهد.» پادري
ويلوت، تبريز اوايل سده دوازدهم هجري را
بدون شك پس از اصفهان، بزرگترين، پرجمعيتترين،
ثروتمندترين و مهمترين مركز بازرگاني
ايران ميشمرد، و ميگويد: «در اين هنگام،
تبريز پانزده هزار خانه و بيرون از محوطهي
بازار شهر، در همين حدود دكان و سيصد باب
كاروانسرا و دويست و پنجاه باب مسجد و
بالاخره متجاوز بر سيصدهزار نفر جمعيت داشته
است.» ويلوت آماري را كه ژان شاردن بيست و سه
سال پيش از وي در سفرنامهاش ضبط كرده بود،
نقل ميكند و عقيده دارد كه رقم 000/550 نفري كه
شاردن نوشته بود و يك ميليون و صدهزار نفري
كه پارهاي از معاصرين خود وي جمعيت واقعي
تبريز ميدانستند، هر دو اغراق است. هم چنين
پادري ويلوت از قول سر حلقهي عيسويان
كاتوليك شهر تبريز، ابعاد ميدان مركزي شهر
را سيصد در يكصد و پنجاه گام نوشته است كه به
اين حساب خلاف نوشته شاردن از ميدان چهار باغ
اصفهان به مراتب كوچكتر بوده است. بازارهاي
تبريز، فراواني خواربار، وفور كالاها،
اعتدال هوا، مساجد زيبا و عمارتهاي كاشي
كاري شده، باغهاي بزرگي پر از گل و ميوه و
به ويژه «وفور خربزه در هر فصل»، از نكاتي
است كه پادري ويلوت به تفصيل در سفرنامهي
خود ميآورد. |
||