|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||
|
رشديه؛ مشتي كه سندان تحجر را درهم كوبيد دكتر هوشنگ طالع
*بارها و بارها مدرسههايي را كه رشديه تاسيس كرده بود، بستند و ويران كردند، او گريخت، بازگشت و بار ديگر مدرسهاي جديد بنياد نهاد *رشديه نماد روح مقاومت، نوجويي و پيشرفتخواهي ايراني است. جا دارد از زندگي شگفتانگيز او فيلمي ساخته شود *بيترديد رشديه پدر همهي معلمان و دانشآموختگان نسلهاي اخير ايران است. اما آيا كسي ميداند و چه كرده است؟!
بدون ترديد ميرزاحسن رشديه، حق بزرگي به گردن آموزش نوين در ايران دارد. شايد گزافه نباشد اگر گفته شود كه هيچ ايراني ديگر به اندازهي او در اين زمينه صاحب سهم نيست. شادروان رشديه با ابداع تدريس الفبا به شكل امروزي، پايهگذاري نخستين مدرسهي نوين در تبريز، افزون بر آن كه آموختن را آسان كرد، باعث شد كه كشور از آموزش قديمي و عقب افتاده به سبك «مكتب» به آموزش نوين در قالب مدرسه گام بگذارد. بدينسان، رفته رفته «طرز تهجي» ] هجي كردن يا بخش كردن كلمات[ به طرز قديم متروك و از اين رو، تعليم و تربيت بسيار آسان گرديد.1 اما، افسوس كه نه درحيات و نه در ممات، از وي تكريم شايسته نكردند و شايد به جرات بتوان گفت كه حتی گروهي از متصديان و دستاندركاران كنوني آموزش كشور، اطلاعي از نام وي، زحمات وي و خدمات وي ندارند. نه مدرسهي شايستهاي به نام اوست، نه دانشسرايي و نه حتا تالاري. آن چه را هم كه به نام او بود، در گذر سالها، به نام ديگران تغيير دادند و از خاطرهي تاريخي مردم ميهن ما زدوده شد. «چند سال قبل از اين كه دبيرستانها از طرف وزارت معارف ] فرهنگ سابق و آموزش و پرورش كنوني[ تاسيس شود، يكي از آنها به نام رشديه بود. بعدا معارف پروران نام آن را با «مروي» تعويض كردند. دبستاني به نام رشديه در گذر مستوفي بود كه آن هم به دست محبت معارف پروران تعويض نام يافت. 2» بنيانگذار آموزش نوين در ايران، ميرزاحسن رشديه فرزند آخوند ملامهدي تبريزي است. رشديه، مردي بود ايران دوست، فارسي پرور، سرسخت و مبارز. وي روز جمعه پنجم رمضان 1276(8 فروردين 1239 خورشيدي) در شهر تبريز ديده به جهان گشود. وقتي به سن مدرسه رسيد، وي را به رسم زمان به مكتب سپردند. روش آموزش در مكتب خانههاي آن زمان بسيار عقبافتاده و سخت بود. از اينرو، براي آموختن از «كتك»، چوب و چماق و «فلك» هم بهرهگيري ميشد. وقتي مكتبخانه را به پايان برد، نزد پدر به آموزش ادامه داد و مانند پدر به سلك روحانيون درآمد و هنوز بيست سال نداشت كه «مسجدي در اقصاي شهر ] تبريز[، به رشديه رسيد»3. با واقعهاي كه براي وي پيش آمد، بر آن شد كه براي ادامهي تحصيل به نجف اشرف برود. در تهيهي مقدمات سفر بود كه روزي در روزنامهي «ثريا» چشمش به مطلبي افتاد كه راه زندگي وي را دگرگون كرد. در آن روزها، سه نشريه فارسي در خارج از ايران منتشر ميشد كه عبارت بودند از: حبلالمتين در شهر كلكته (هند) و اختر و ثريا در شهر اسلامبول (عثماني) و ثريا در قاهره (مصر). در يكي از شمارههاي روزنامه ثريا نوشته شده بود: در اروپا در هر صد نفري، يك نفر بيسواد است و در ايران، هر هزار نفري، يك نفر سواد دارد و اين از بدي اصول تعيلم است. رشديه، خود با همين اصول بد تعليم كه در مكتبخانهها حكمفرما بود، با سواد شده بود و ميدانست كه يكي از موانع مهم در راه باسواد شدن مردم، روش تعليم بسيار غلط مكتبخانههاست. با خواندن اين مطلب، رشديه از مسافرت به نجف منصرف گرديد و بر آن شد كه به قاهره يا بيروت برود. در آن زمان، انگليسها در قاهره و فرانسويان در بيروت، «دارالمعلمين» (دانشسرا) تاسيس كرده بودند. رشديه به اين نتيجه رسيد كه با مسافرت به يكي از دو شهر و راهيابي به دارالمعلمين، روش آموزش در ايران را متحول كند. وي پس از جلب نظر موافق پدرش، به نام رفتن به نجف از تبريز خارج شد و راه بيروت را در پيش گرفت. «طرز تعلميات دانشگاه فرانسويان بيروت، در وضع آموزش مدارس آنجا هم موثر واقع شده و مدارسي از خود بيروتيان ]اهالي شهر بيروت[ به همان نحوه اداره ميشد . اين مدارس هم اسلامي بودند و هم متجدد»4. رشديه در سال 1298 قمري (1260خورشيدي) به بيروت رسيد و در يكي از همين مدرسهها نامنويسي كرد و نزديك به دو سال سرگرم فراگرفتن اصول آموزش و روش آموزش نوين بود. وي در پايان سال 1299 قمري (1261 خورشيدي) به قصد پايهگذاري آموزش نوين، از راه اسلامبول راهي ايران شد. رشديه در اسلامبول نيز از مدرسههايي كه در آن شهر بر پايهي روش نوين آموزش پايهگذاري شده بودند بازديد كرد. در اسلامبول به اين فكر افتاد كه نخست به ايروان رفته و به ياري دايياش، حاجآخوند، يك مدرسهي نوين ابتدايي براي ايرانيان ساكن ايروان تاسيس كند. او در اين كار موفق شد و با مطالعه در تشكيلات مدرسههاي روسيان، توانست كه بر رونق مدرسهي خود بيافزايد. از سوي ديگر، رشديه نيز در اين كار ورزيده شد و تجربههاي لازم را اندوخت. مهمترين كار رشديه، تنظيم الفباي صوتي بود. بدين معنا كه «در تقسيم كلمات يا هجي، صداي حروف را تجزيه و تركيب ميكرد»5. بدينترتيب بر خلاف روش تعليم مكتبخانه، شاگرد همان را مينوشت كه ميگفت و براي تشخيص حروف هر كلمه، صداي آن را از هم جدا كرده و مينوشت6. پدر رشديه، آخوند ملا مهدي تبريزي به وي گفته بود كه «خدمت بزرگ تو، تاسيس مدرسهي ابتدايي در ايران نيست. اگر اين كار را تو نميكردي، دير يا زود ديگري ميكرد. خدمت ذيقيمت تو، ايجاد الفباي صوتي است كه راه آموزش را سهل و آسان كرده است و نوآموزان بيگناه را از آن عذابها خلاص كرده است و با اين اصول است كه كودنترين اطفال در 60 روز نوشتن و خواندن را ميآموزند. به راستاي اصلي سخن باز گرديم: ناصرالدين شاه، هنگام بازگشت از سفر دوم به فرنگستان، هژده روز ميهمان امپراتور روس بود. در سر راه به ايران، وي در محل «سه كليسا»ي ايروان، از سوي اسقف اعظم ارمنيها، پيشباز و پذيرايي شد. محل مدرسهي رشديه در يك «جلوخان» در مسير پادشاه ايران بود. از اين رو، وي اولياي اطفال را ميبيند و تقاضا ميكند جلوخان را با قالي و قاليچه و شالهاي ايراني تزيين كرده و يك طاق زيبايي هم در مدخل جلوخان مزين با قاليچهي ترمه زده و بالاي آن عكس ناصرالدينشاه را گذاشته و طرفينش پرچم ايران را به اهتراز درآورند8. شاگردان مدرسه از كنار طاق نصرت تا جلوي در مدرسه در دو صف ايستاده بودند. ناصرالدينشاه كه به آن جا رسيد، توقف كرد. با پياده شدن وي از كالسكه، شاگردان دستجمعي سرودي را كه به اين مناسبت سروده شده بود، سردادند. ناصرالدين شاه براي بازديد، وارد مدرسه شد و رشديه، ضمن خطابهي كوتاهي گفت: «سوغاتي را كه ايرانيان از آستان ملك پاسبان پدر تاجدار انتظار دارند. اجازهي تاسيس اين گونه مدارس در ايران است9. ناصرالدين شاه، پس از بازديد به رشد گفته بود: «با ما بياييد». شاه از ايروان حركت كرد و رشديه هم جزو ملتزنين ركاب شده بود. شاه روزي يك ساعت رشديه را احضار ميكرد و دربارهي مدرسه از او پرسشهايي مينمود. رشديه جوان و بيتجربه، غافل از فكر و نيت پادشاه، منافع مدرسه را هر چه مفصلتر و بهتر شرح ميداد. وقتي كه ناصرالدين شاه از نخجوان حركت كرد، رئيس چاپارخانه به رشديه گفت كه «كالسكهي شما اسب ندارد. فرستاديم از چاپارخانه پايين يك كمند اسب بياورند. ساعتي تحمل كنيد ميرسد10». اما انتظار به درازا كشيد و از اسب و كالسكه خبري نشد. رشديه خواست به ايروان برگردد كه رئيس چاپارخانه گفت: «تا اعلي حضرت به تهران برسند، شما اينجا ميهمان منيد. 11» پس از رسيدن ناصرالدين شاه به تهران، رشديه مرخص شد كه به ايروان برود. اما هنگامي كه به ايروان رسيد، مدرسه منحل و در مدرسه هم با مهركار گذار ايران، مهر و موم شده بود. آن وقت رشديه فهميد كه در ايروان ميهمان نبوده بلكه در بازداشت به سر ميبرده است. با اين پيشآمد، رشديه ايروان را ترك كرد و به ايران آمد. او در ربيعالاول سال 1305 قمري (1266خورشيد)، نخستين مدرسه به سبك نوين را در محلهي «خيابان» تبريز به نام «مدرسه رشديه» افتتاح كرد. مجلس امتحان آخر سال اين مدرسه در حضور اعيان و بزرگان و علماي تبريز باشكوه ويژهاي برگزار شد. اما فرداي آن روز، «رئيس السادات» دستور داد مدرسه را ببندند و رشديه را هم تكفير كرده و مهدورالدم اعلام كرد. از اين رو، رشديه شبانه به مشهد گريخت. بعد از مرگ رئيسالسادات رشديه دوباره به تبريز بازگشت و مدرسهاي در محلهي بازار داير كرد. اين مدرسه هم خوش درخشيد. اما نتوانست دوام پيدا كند. مدرسه داراي سيصد شاگرد بود و امتحانات آخر سال هم به نحوي برگزار شد كه تحسين همگان را برانگيخت. اما «طلبههاي مدرسه صادقيه، دانستن متعملين مدرسه مجهولات چندين سالهي طلاب را هتك شرافت عام عنوان كرده و در صدد انحلال مدرسه برآمدند. 12» فرداي آن روز، مدرسه غارت شد و رشديه دوباره به مشهد فرار كرد. اما چند ماه بعد دوباره به تبريز بازگشت و در محلهي «چرند آب» كه خودش هم اهل همان محله بود، مدرسه را برپا كرد. «شمار شاگردان به سيصد و هفتاد و چند و شمار معلمان به دوازده»13 رسيده بود كه مكتب داران اطراف به علماي تبريز متوسل شدند و آنها نيز به پدر رشديه اخطار كردند و دوباره مدرسه بسته شد. رشديه دوباره به مشهد رفت و مدتي از تبريز غايب شد. پس از 6 ماه، رشديه به تبريز بازگشت و براي چندمين بار، مدرسهاي را در محلهي «نوبر» برپا كرد. اين مدرسه هم پس از يك سال، به سرنوشت مدرسههاي پيشين دچار شد و دوباره رشديه شبانه به مشهد فرار كرد. جالب است كه بدانيم كه مواد اصلي كه در مدرسههاي گوناگون رشديه آموزش داده ميشد، عبارت بودند از: «قرآن، ترجمه از اذكار اذان و اقامه و نماز و فقه و بيان و متفرعات، مسائل شرعي و كتب اخلاقي از گلستان، ابواب الجنان و صرف و نحو»14. رشديه 6 ماه بعد براي چندمين بار به تبريز بازگشت و براي بار پنجم مدرسه را در محلهي بازار داير كرد. مدرسه، اين بار نيز با استقبال عموم روبرو گرديد و داراي بيش از چهارصد و هفتاد شاگرد بود. اما اين بار نيز «رجالهها ريختند و مدرسه را غارت و كودكي را از پلهها پرت كرده شهيدش ساختند و غوغايي سخت برپا كردند. 15» براي چندمين بار، رشديه به مشهد گريخت و اين بار مدرسه را در آنجا تاسيس كرد. اما «جريانات حادثات تبريز بگوش طلبههاي مشهد رسيده بود16». از اين رو، گروهي از عوامل ريختند و مدرسه را غارت كردند و رشديه را نيز به شدت كتك زدند. دوباره رشديه به تبريز بازگشت. اما ديگر كسي حاضر نبود كه از ترس غارت و خرابي، خانهاي به وي اجاره دهد. سرانجام ملك كوچكي كه داشت آباد كرد و فروخت و با اذن علماي نجف، « مدرسهي طلابي را كه ويران و مزبلهي بازارايان ]گشته[ و روبروي دارالفنون تبريز بود، تعمير نموده و تحت حمايت مظفرالدين ميرزا وليعهد، در آن جا مدرسه داير كرد. 17» مدرسه مورد استقبال زياد قرار گرفت و امتحان آخر سال هم با حضور بزرگان تبريز و اولياي كودكان برگزار شد. اما، هنگامي كه مظفرالدين ميرزا براي كاري از تبريز خارج و به تهران رفت، دوباره فتنه آغاز شد. مدرسه را مانند بارهاي پيشين چاپيدند و حتا بمبي نيز در آن منفجر كرده و بخشي از ساختمان را نيز خراب كردند. رشديه، باز هم شبانه به مشهد فرار كرد. ولي پس از چند ماه دوباره به تبريز آمد و به پشتيباني عموم و به ويژه خواص و بزرگان شهر كه دلبستهي آموزش جديد شده بودند، دوباره عمارتي اجاره و مدرسه را افتتاح كرد. همزمان با افتتاح مدرسه، ولي عهد هم به تبريز بازگشت. وي به هزينهي خود، پانزده نفر از فرزندان سادات را به مدرسه رشديه فرستاد. اين امر، باعث ريخته شدن ترس عمومي و استقبال بيشتر از مدرسه شد. همين پانزده نفر فرزاندان سادات، « در ماه سوم، قبوض شهريه را خود نوشته و روانهي حضور ولايت عهد كردند. 18» مظفرالدين مرزا، اين مساله را باور نكرد و نوآموزان را براي امتحان به حضور خواند. وي در كمال ناباوري ديد كه «هرچه ميگويد، مينويسند. 19» بدينسان، مدرسه تحت حمايت ولي عهد، رونق ويژهاي گرفت. در اين ميان، حاجميرزا علي خان امينالدوله، كارگذار آذربايجان شد. وي به حمايت كامل از رشديه برخاست. امينالدوله به رشديه گفته بود: «اگر بخواهم به مملكت خدمت كنم، توسعه فكر شما، اولين قدم اقدامات من خواهد بود20.» در اوان سال 1315 قمري (1276خورشيدي)، امينالدوله به تهران احضار و به مقام صدارت عظما رسيد. وي نيز در آغاز وزارت، رشديه را به تهران فرا خواند و وي را با كمكهاي مالي و حمايت معنوي، مامور تاسيس مدرسه در تهران كرد. رشديه، اولين مدرسه را در تهران در همان سال در باغ كربلايي عباسعلي پايينتر از بازارچه كربلايي عباسعلي (معروف به كل عباس علي) در خيابان فرمانفرماي آن روزگار (شاهپور بعدي و وحدت اسلامي كنوني) افتتاح و تابلوي مدرسه رشديه را بر سر در آن قرار داد. مدرسه، اسم و رسمي به هم زد و بسيار مورد توجه قرار گرفت. اما با بركناري امينالدوله و برسر كار آمدن رقيب وي علياصغر خان اتابك، دوباره رشديه مورد قهر قرار گرفت. اما كار از كار گذشته بود و نهالي را كه رشديه كاشته بود، هر روز بالندهتر ميشد و مدرسههاي تازه گشايش مييافت. به طوري كه در ماه صفر 1316 قمري (تيرماه 1277خورشيدي)، تعداد مدرسههاي تهران به ده رسيد كه نام، تاريخ تاسيس و برخي اطلاعات مربوط به آنها در جدول يك آورده شده است. جدول در اواخر سال 1317 قمري (1278 خورشيدي) نيز مدرسه اسلام، به رياست آقا سيد محمد طباطبايي كه خود از امناي مدرسه رشديه بود، به مدرسههاي تهران افزوده شد. در اين جا لازم است به تعداد كلاس(پايه)هاي مدرسه رشديه، مواد درسي و نيز آموزگاران مدرسه رشديه نيز اشاره شود. مدرسه رشديه تا سال 1321 (1282 خورشيدي) در همان مكان پيشين داير بود و در اين سال به پارك امينالدوله كه در خيابان بهارستان قرار داشت و دارد منتقل شد. مدرسه، داراي شش پايه (كلاس) بود: كلاس تجهزيه ( اول)، كلاس اعداديه (دوم)، كلاس تهيه (سوم)، كلاس ابتدائيه (چهارم)، درجه اول (پنجم) و سرانجام درجه دوم (ششم). تا كلاس سوم، مدرسه داراي 2 كلاس موازي و در جمع مدرسه داراي 9 كلاس بود و هر كلاس 25 تا 30 شاگرد داشت. آموزگاران مدرسه رشديه عبارت بودند از: صدرالقراء (قرآن مجيد) ـ آقا سيداحمد فقيه (فقه) ـ حاجميرزا محمد خان رزم آرا (رياضيات) ـ اسدالله خان خاكپور (حساب) ـ آقا ميرزا محسن اميرابراهيمي (بديع و معاني بيان) ـ آقا شيخ يحيي (عربي و ادبيات) ـ ميرزا خليل خان (زبان روسي) ـ باغداسار ارمني (زبان فرانسه) ـ محمد رضاخان افسر توپخانه (نقشهكشي) ـ آقا شيخ جعفر (عربي) ـ حاجآخوند برادر بزرگ رشديه (ادبيات) ـ آقا ميرزا حسين برادر رشديه (ادبيات) ـ آقا ميرزا علي رشديه (كلاس تهيه يا سوم) ـ ميرزا رضا صحافزاده (كلاس تهيه يا سوم) ـ حاجاسماعيل آقاقره (كلاس اعداديه يا دوم)ـ ميرزا محمد علي خان (كلاس اعداديه يا دوم) ـ ميرزاعلي خان (كلاس تجهيزيه يا اول) ـ شيخعبدالحسيني (كلاس تجهيزيه يا اول) ـ عماد الكتاب (خط)ـ حاجنجمالدوله (جغرافي) كادر اداري مدرسه نيز عبارت بود از: ميرزا يوسفخان (ناظم) ـ علي اكبرخان (حسابدار و دفتردار) و مشهدي اسدالله (كتابدار و ناظر) شاگردان در سالهاي پنجم و ششم، زبان خارجه (فرانسه ـ روسي) ميآموختند و افزون بر آن داراي درس جغرافيا و نقشهكشي بودند. مواد درسي مدرسه رشديه در پايههاي شش گانه به شرح زير بود: كلاس تجهيزيه (اول): بدايه التعليم (كتاب اول ابتدايي)، تسهيل التعيلم (حكايت)، اين درس در نيمه دوم سال آموزش داده ميشد. كلاس اعداديه (دوم): قرآن مجيد، گلستان (باب اول و دوم)، مدخل الحساب، شرعيات، اخلاق، تعيلم خط و املا. كلاس تهيه (سوم): قرآن مجيد، شرعيات، اخلاق محسني، كفايه التعليم (جلد اول) كلاس ابتدائيه (چهارم): قرآن مجيد، انوارسهيلي، كفايه التعليم (جلد دوم)، نهايه التعليم (جلد دوم، صرف و نحو)،تبصره الصرف، فقه، خط و املا، سياق (حساب) درجه اول (پنجم): قرآن با معني، تكمله الصرف، دروس نحويه، تاريخ وصاف فقه ـ ترسل، بديع حساب (ارشاد الحساب)، جغرافي، تعليم خط، زبان خارجه (روسي ـ فرانسه). درجه دوم (ششم): قرآن مجيد با معني، دروس النحويه (جلد 2 و 3)، الفيه، مقامات جريري تاريخ وصاف، بديع، معاني و بيان. حساب، نقشهكشي، تعليم خط، زبان خارجه (روسي ـ فرانسه) 1ـ تاريخ فرهنگ آذربايجان ـ حسين اميد ـ مطبعه فرهنگ آذربايجان ـ تبريز 1332 ـ ج 1 ـ ص 46 2ـ سوانح عمر ـ شمسالدين رشديه ـ نشر تاريخ ايران ـ چاپ نخست ـ تهران پاييز 1362 ـ ص 150 3ـ سوانح عمر ـ ص 18 4ـ5 ـ ص 24 ـ 23 6ـ بعدها در سالهاي اخير، شادروان باغچهبان، اين روش را بهبود بخشيد. 7ـ8 ـ ص 24 9ـ 10ـ 11ـ 12ـ ص 31 13ـ 14ـ ص 32 15ـ همان ص 32 16ـ 17ـ 18ـ ص 32 19ـ 20ـ همان منبع تاليفات شادروان رشديه: بدايه التعليم: براي سال اول ابتدايي (3 جلد) صد درس: كلمات قصا براي سال دوم شرعيات ابتدايي: براي كلاس دوم كفايه التعليم: تعيلم املا (جلد نخست) كفايه التعليم: اصلاح املا (جلد دوم) نهايه التعليم: نحو فارسي (جلد اول) نهايه التعليم: دستور زبان فارسي (جلد دوم). اين اثر از قديميترين تاليفات در زمينهي دستور زبان فارسي است. صرف فارسي: براي دبستان تربيت البنات: كلمات قصار تاديب البنات: كلمات قصار تبصره البصيان: حساب ذهني (براي سال چهارم دبستان) اخلاق: براي سال ششم دبستان (6 جلد) اصول عقايد: براي دبيرستان هدايه التعليم: اصول تعليم بدايه التعليم (براي تربيت معلم)
جدول يك
| |||||||||||||||||||||||||||||||||