|
|
||
|
بررسي روند جايگزيني زبان آذري كنوني به جاي «آذري مادي»خانمحمد آذري
براي شناخت ديرينهي تاريخي آذربايجان و اطلاع از فرهنگ و تمدن و زبان مردم آنسامان، دانشمندان، باستان شناسان غربي، مورخان و جغرافي نويسان عرب و پژوهشگران و فرهيختگان نام آور ايراني، از دير باز تلاش جانانه و تحقيق درخور انجام دادهاند که حاصل کار اينان، صدها کتاب و مقاله و سند تاريخي است. اکثر دانشمندان ايران و عرب و شرق شناس، در بيان ريشهي تاريخي زبان ديرين مردم آذربايجان، معتقدند که زبان باستاني آذربايجانيان بازمانده و متحول شدهي زبان مادان است و ريشهي آريايي دارد که مورخين و جغرافي نويسان اسلامي و عرب آن را فارسي(ايراني)، فهلوي و آذري خواندهاند. با اين وجود، کجانديشان مغرض، منابع تاريخي را ناديده ميگيرند و در انديشهي تلبيس حقيقتاند، جعليات تراويده از تفکر خود را، به جوانان پاک سرشت آذربايجان القاء ميکنند. اين حضرات به زعم خود از ظلم فاحشي که بر مردم ترک زبان آذربايجان رفته است سينه چاک ميکنند: " وانفسا اين فارسهاي ظلم آشنا پيشينهي تمدن و فرهنگ و زبان ما را از صحايف تاريخ زدوده و به طاق نسيان کوبيده اند" اينان در نوشته هايي كه تهي از مباني علمي و تاريخي است، آذربايجاني را ترک ميشمارند و ريشهي زبان او را از پنجهزار سال پيش، ترکي ميدانند. اما مطالعهي متون و منابع قديم و جديد، گفتارها و نظريات مدون بسياري از دانشمندان نام آور ايراني، عرب و مستشرقين دربارهي زبان باستان مردم آذربايگان، بيانگر اين حقيقت است که هيچ يک از اين دانشمندان نه ترکي را زبان اصلي مردم آذربايجان شمرده اند و نه آن را ريشهي زبان آذري دانسته اند. بلکه بر اين باورند که در اثر هجوم ترکهاي آسياي مرکزي به آذربايجان و ساير عوامل که عموما در فاصله سدههاي پنجم تا هفتم هجري رخ داده است و تداوم اين تهاجمات که ذيلا به آنها اشاره خواهيم کرد، زبان ترکي، که در واقع بايسته است آنرا زبان وارداتي و مهمان ناخوانده بخوانيم بتدريج زبان اصيل و ريشه در تاريخ مردم آذربايجان، يعني "آذري مادي" را به بوتهي فراموشي سپرده، خود جاي آنرا گرفته است.
اما با اينهمه، مردم ميهن دوست خم به ابرو نياورده، در برابر شدايد، سرو سان قد بر افراشته و مردوار مدافع قوميت و مليت ايراني خود بوده و خصلت ايران خواهي را که ميراث گرانسنگ و يادگار پدران آنها است، حفظ کرده و همواره سپر بلا شدهاند. ولي نويسندگان ساکن ماوراي ارس (اران)، يا در راستاي اهداف منويات خويش و يا در اجراي منويات سياسي مرکز نشينان آن خطه، طريق تسامح و تجاهل پيش گرفته و در بارهي زبان و پيشينه تاريخي مردم خود، نظريات پيچيدهي گمراه کننده و بي اساس ارائه ميدهند، که بدون ترديد آبشخور سياسي داشته و اجراي اين شيوه از دوران تزارهاي روس اجراء ميشده و سياستگران تزاري براي بسط اقتدار و سياست توسعه طلبي خود نميخواستند مردم از گذشته خويش و قوميت و مليت خود با خبر شوند. پروفسور سليمان عليارلي يکي از مورخين جمهوري آذربايجان مينويسد:
"ظهور ترکان آذربايجان(1) بمنزله يک ملت بزرگ در گسترهي تاريخ، در عرصه علم الاجتماع يکي از موضوعات اشتياق بر انگيز و جذاب است. اما تا کنون تاريخ نگاران از ديدگاه علمي به موضوع نپرداخته بلکه آنرا از منظر سياست ديرين و رايج امپراتوري ملحوظ نظر داشته و همواره ميکوشيدند طبق ارائهي رهنمودهاي مرکز امپراتوري، ملتي را از تاريخ حيات و هويتش دور دارند. بي سبب نيست که پرداختن فرهيختگان بومي به مسئلهي ظهور آذربايجانيان در پهنهي تاريخ، موجبات رنجش خاطر و نارضائي دانشمندان سنت پترزبورگ و مسکو را فراهم ميکرد. اين مسئله خود به خود پديد نيامده بود، بلکه قدرت برخاسته از مرکز، به منظور راه برد و بسط سياست عظيم خود در همهي زمينهها، مدام ميکوشيد تا مردم تحت انقياد و آقايي خود را به راهي کشد که از گذشتههاي دور و نزديکشان بي خبر سازد و در ترکيبي از جامعه شناسي که خود مبدع و مبتکر آن است، قرار دهد. تاريخ آذربايجان، از گذشتههاي دور تا سالهاي (1870 م)، از انتشارات دانشگاه دولتي م. ا. رسول زاده، ج 1، بخامهي هيئت استادان، بخش6 و 7 بقلم سليمان عليارلي، ترجمهي (ي.خ.آ) . و اينک علل عمده و مهم نفوذ زبان عاريتي ترکي را به آذربايجان به تفصيل و در حد بضاعت در معرض مطالعهي خوانندگان قرار ميدهيم، اميد که اطناب حاصله بيرون از حوصله ايشان نباشد و از اطالهي کلام نرنجند. شادروان احمد کسروي تبريزي، مورخ و محقق و زبان شناس نامدار ايران و جهان، افزون بر تحقيقات محلي و علمي در بارهي زبان مردم آذربايگان، با دستيابي به ريشهي اصلي زبان آذري و با عنايت به اسناد و مدارک و نوشته هاي بسياري از نويسندگان عرب و ايراني و شرق شناسان، معتقد است که زبان" آذري"، يکي از شاخه هاي زبان پهلوي است و لاغير که بعد از حملهي اعراب و هجوم اقوام ترک همچنان به حيات خود ادامه داده است. اما با پا گرفتن زبان ترکي در آن ديار، رفته رفته زبان " آذري" رو به ضعف و نابودي نهاده است. گو اينکه هنوز در پاره اي از روستاها و بخش هاي آذربايجان نقشي و نشاني از آن باقي است، اما با گسترش روز افزون ارتباطات و رسانه هاي جمعي و ديگر ابزارهاي ارتباطي، طولي نمي پايد که اين مختصر اثر بازمانده نيز در غروب بي خيالي مسئولين افول ميکند.
زندهياد
دکتر محمد جواد مشکور دربارهي آمدن قبايل ترک به
آذربايجان مي نويسد: "از حوادث مهم زمان وهسودان(2) بن مملان مهاجرت گروهي از ترکان غز به آن استان بود که نخستين هستهي ترک را در آذربايجان تشکيل ميدهند، که در آغاز سلطان محمود غزنوي در سفر به ماوراء النهر با خود به ايران آورد. آنان را که قريب پنجاه هزار تن بودند در خراسان نشيمن داد .... "نظري به تاريخ آذربايجان، دکتر محمد جواد مشکور، ج 1، تهران 1339، ص 152
در سال 416 هجري قمري، سلطان محمود غزنوي اجازه داد فوجي ديگر از ترکان سلجوقي از رود جيحون بگذرند و در خراسان سکونت گزينند. اين ترکان بالغ بر چهار هزار خانوار با خيمه و خرگاه از رود گذشته و اندر بيابان سرخس و فراوه و باورده (ابيورد) فرود آمدند و رحل اقامت افکندند. اما پس از چندي، به مصداق:
گروهي از ايشان سر به طغيان برداشته از راه کرمان رهسپار اصفهان شدند و از آنجا يغما کنان به آذربايجان رفتند. و امير وهسودان مملان، آمدن آنان را مغتنم شمرده، از وجود آنها سپاه خويش را تقويت نمود.
مورخ معروف ارمني، چامچيان در حوادث سال 1021 ميلادي (400 خ)، مينويسد: "در اين سال ترکان که همچون تند سيلي به آذربايجان رسيده بودند، به ارمنستان و به ناحيهي واسپورکان هجوم آوردند و چنان وحشت در دلها افکندند که پادشاه سلسلهي آرجرونيان ارمنستان، تختگاه خود را به امپراتور روم شرقي واگذار کرد و خود با خانواده و سپاه و يک سوم از مردم کشورش، واسپورکان که به چهارصد هزار تن ميرسيدند به شهر سيواس آناطولي پناه برده، در آنجا اقامت گزيدند " (نظري به تاريخ آذربايجان، ص 154) سرانجام ترکان مذکور به دو دسته تقسيم شدند. گروهي به ري و گروه ديگر به همدان و قزوين رفتند. احتمالا تاريخ سازان آنسوي ارس اين تهاجم را بخاطر آورده، پس از گذشت سالهاي بسيار تجديد مطلع کرده، در کتب درسي کشورشان مرزبندي ماليخوليايي آذربايجان (اران) را تاري و همدان و قزوين امتداد داده اند.
" طرح
روي جلد کتاب نقشهاي
است که محدودهي قفقاز و استانهاي
آذربايجان شرقي، غربي، اردبيل، زنجان و بخشهايي
از استان قزوين، همدان و کردستان را در داخل يک مرز و زير پرچم آذربايجان نشان
ميدهد ... قلمرو کنوني جمهوري آذربايجان برنگ زرد پر رنگ و بقيه مناطق زرد
کمرنگ چاپ شده، و بقيهي خاکايران
سفيد رنگ است. اين محدوده تداعي کنندهي وطن بزرگ آذربايجان از دربند تا قزوين
است ". فصلنامه هستي،
شگفتا که اين کتابها موقعي به ايران ميرسد که دو کشور اخيرا قراردادهاي مودت آميز امضاء کردهاند و دوستداران هر دو کشور، آرزومندند تا موانع باز دارنده، براي ممانعت از شيطنت هاي اينچنين ايجاد شود. چنانکه اشاره شد اولين گروه ترکان در زمان حکومت سلطان محمود غزنوي به آذربايجان رسيدند، (تاريخ کامل ابن اثير، حوادث سال 420 ه.ق). اما بعد از آمدن اين گروه، پاي سلجوقيان به اين خطهي بلا ديده گشوده ميشود و نفوذ روز افزون مييابد. با آمدن سلجوقيان به آذربايجان که خود از نژاد ترک بودند، راه براي ورود ترکان بيشتر به آن سرزمين هموار شد. ابن اثير در حوادث سال 456 هجري مينويسد: " چون آلب ارسلان سلجوقي به مرند رسيد، يکي از اميران ترکمان که طغتکين نام داشت با گروه انبوهي از ايل و تبار خود به آذربايجان آمد. قبايل نيم وحشي ترک که در همه جاي آن ديار پراکنده شده بودند، از آزار و اذيت مردم فروگذار نمي کردند. " (نظري به تاريخ آذربايجان، ج 1، صص 157-158) حوادث متناوب يکي بعد از ديگري آذربايجان را آماج تهاجمات پياپي قرار داد. بعد از سلجوقيان، دورِ سلسله جنباني ترکان آتاباي يا اتابکان آغاز و با نفوذ اين اقوام و گسترش زبان ترکي، سيطرهي زبان آذري، محدود و رفته رفته رو به کاهش نهاد.
بعد از سلجوقيان قوم ايلغارگر مغول که اغلب لشگريان از طوايف ترک بيابانگرد نيمه وحشي بودند، روي به جانب آذربايجان آوردند. نخست يک دسته از آنان در 616 هجري به آن سرزمين حمله بردند، غرامت و غنيمت بي حساب از مردم تبريز ستاندند و رفتند. و بار ديگر که حمله آوردند سال 628 بود. سلطان جلالالدين خوارزم شاه را وادار به عقبنشيني کرده، تبريز را مرکز حکومت و تختگاه خويش ساختند. و لذا با کثرت قوم مغول در آن خطه بازهم نفوذ زبان وارداتي ترکي در آذربايجان وسعت يافت. بعد از مغولها نوبت به ساير اقوام ترک ميرسد که عبارت از جلايريان، آق قويونلوها، قراقويونلوها، تيموريان و غيره بودند که اغلب مقر حکومت وحکمراني آنان آذربايجان بود. چنانچه بخواهيم شرح وقايع و رخدادهاي هر دوره از اقوام را در اين مقال آوريم، شرح مثنوي هفتاد من کاغذ شود، گرچه براي تکميل آگاهي ضرور مينمايد. عليهذا از شرح يورشهاي اقوام مختلف به آذربايجان عنان زبان در ميکشيم و از تهاجمات پياپي عثمانيان به آن خطه که هربار مدتهاي مديد آن سرزمين بلاديده را تحت اشغال خود ميداشتند، ميگوييم. و اينک شرح تهاجمات عثمانيان را به اختصار مينگاريم: ـ بعد از شکست شاه اسماعيل در چالدران در سال 920 سلطان سليم عثماني راه آذربايجان را بروي ترکان باز کرده لشکر عثماني به تبريز درآمد و خزاين ايران را به يغما برد. ـ در زمان سلطنت شاه طهماسب اول (930 – 984) لشکر سلطان سليمان اول به فرماندهي وزير خود ابراهيم پاشا به آذربايجان حمله کرد و تبريز را اشغال نمود. ـ در زمان سلطان محمد خدابنده (985- 996) سلطان مراد ثالث (982 – 1003) پس از خبر يافتن از مرگ شاه اسماعيل دوم سردار مشهور خود را موسوم به اوزد ميرزاده عثمان پاشا با سپاهي گران به آذربايجان فرستاد و در (993)، تبريز را اشغال کرد و اين خطه مدت هجده سال در تصرف دولت عثماني بود. ـ در حوالي سال (1284 ه ق . / 1905 م)، عثماني ها اختلافات مرزي را بهانه کردند و لاهيجان را به تصرف خود در آوردند ـ در دوره جنگ جهاني اول (1914-1918 م.) قواي عثماني قسمت غربي آذربايجان را اشغال کردند و در هشتم ژوئن (1917 م.) به تبريز آمدند و يک حکومت طرفدار ترکها در آنجا برقرار ساختند. تاريخ مذکور مصادف است با زماني که انقلاب بلشويکي در روسيه پاگرفت و محمد امين رسول زاده به همراه يارانش در آذربايجان (اران) علم استقلال بر افراشته، اعلام خود مختاري کردند. اين استقلال نيم بند ديري نپاييد که بلشويکها آن سرزمين را ضميمه متصرفات خود ساخته و تازمان فروپاشي دولت شوروي، نام "آذربايجان شمالي" به خود گرفت.
گرچه در اين مورد سخن بدرازا کشيد، اما به نظر ميرسد اهميت موضوع ايجاب ميکرد که اين اطناب پيش آيد. و اينک در مراحل پاياني مقال خلاصه اي از آنچه گذشت براي دستيابي سريع خوانندگان مينگاريم: 1ـ نخستين گروه ترکان در زمان حکومت سلطان محمود غزنوي به آذربايجان راه يافتند. 2ـ در زمان سلجوقيان ترکهاي بيشتري به آذربايجان روي آوردهاند. 3ـ با ادامه تسلط ترکان در دوران اتابکان باز هم عده ترکها در آن سرزمين فزوني يافت و مآلاً زبان ترکي رونق بيشتري گرفت. 4ـ در دوران مغولها که بيشتر سربازان آنان ترک بودند و آذربايجان را تختگاه خود قرار دادند بازهم به نفوذ ترکان افزوده شد. 5ـ حکومت ترکمانان آق قويونلو و قراقويونلو و اسکان آنها در آذربايجان بيش از پيش موجب رونق ترکي و تضعيف زبان "آذري" شد. 6ـ جنگها و عصيانهايي که در فاصلهي بر افتادن و برخاستن صفويان، پيش آمد سربازان ترک بيشتري را به آذربايجان سرازير کرد. وجود قزلباشهاي ترک نيز مزيد بر علت شد و زبان ترکي را در آن سرزمين رونق بخشيد.
پينويسها: 1- مولف کتاب هرکجا سخن از ترکان رفته، آنان را منسوب به آذربايجان نموده است. در حالي که تقريبا بعد از سدهي دهم ميلادي يعني قرن پنجم هجري، کوچ و مهاجرت ترکان به نجد ايران خصوصا به سرزمين ارزشمند، وسيع و غني آذربايجان رو به فزوني نهاد و اسکان آنها در آذربايجان تداوم يافت، به ويژه اينکه اعراب اين ترکان را به منظور تقويت نيروي نظامي خود بهکار ميگرفتند و مآلاً موجبات نفوذ ترکان به آذربايجان و گسترش زبان ترکي در آن سرزمين فراهم آمد. 2- رواديان يکي از کثير خاندانهاي آذربايجانند که وهسودان، پسر مملان به سال 420 هجري پادشاه آذربايگان بوده است و به روايتي ديگر در 410 هجري پادشاهي ميکرد. در تاريخ خاندان هاي کهن آذربايجان، وهسودان ديگري وجود داشته است که به سال 250 هجري پادشاه ديلمان بود. رک: شهرياران گمنام، اثر شادروان احمد کسروي تبريزي، ج 2، تهران 1335، صص 40-178 3- به استناد يکي از داستانهاي کتاب ده ده قور قود جدهي طايفهي ترک اوغوز گرگ بوده است |
||