|
|
||||||||
ايران بزرگ:فارس، آذربايجان، زادگاه زرتشت و ...گفتوگو با: دكتر رحيم چاوش اكبريبرگردان گفتوگو از: يحيي خانمحمد آذريمتن مصاحبه اي را که روزنامهي «عصر آزادي» با آقاي دکتر رحيم چاوش اکبري، استاد دانشگاه آزاد اسلامي، به زبان ترکي امروزين و رايج در آذربايجان، انجام داده به زبان فارسي برگردانم تا هم ميهنان، به ويژه جوانان بسيار کوشنده و فرهنگ پژوه ايران، بيش از پيش از موضوعات متبلابه آذربايجان، زبان ديرين مردم آن ديار که اين روزها مطمح نظر قرار گرفته، آشنا شوند و از گزند وسوسه هاي شيطاني افرادي که در سر هواي نيل به اميال ناصواب خود دارند، مصون مانند. به طوريکه اشاره شد مصاحبه را روزنامهي «عصر آزادي» که در شهر تبريز منتشر مي گردد، در دو شمارهي ( 871 و 872 ) به چاپ رسانده است که براي آشنايي بيشتر با موضوعاتي نظير: زبان آذري – اوستا و معني آن – فرق ميان زبان آذري و زبان ترکي – کورش و داريوش شاهنشاهان هخامنشي و نژاد آنان، حائز اهميت خاص است. علي الخصوص در اين برهه از زمان که دروغ پردازان لاف زن مطالب بي اساس و اصالت تاريخي و کذب مطلق را به گوش مردم فرو مي خوانند و به دنبال هويت سازي براي خود، کوروش و داريوش را از سلالهي اسلاو ها مي شمرند، اوستا را نفي مي کنند، بناهاي پاسارگاد، آپادانا و تخت جمشيد را که سند قوميت و اصالت مردم ايران و مظهر تمدن ديرپاي اين مرز و بوم است، منکر مي شوند و ريشهي تاريخي ايران بزرگ را از زمان تهاجم تازيان و برآمدن اسلام مي دانند، مردم غيور آذربايجان را به ترکهاي اوغوز گرگ زاده منتسب مي کنند، و خزعبلاتي از اين دست در جامعهي آذربايجانيان مي پراکنند، ضرور شمردم که متن مصاحبه را به فارسي بر گردانم. بخش نخست مصاحبه به شرح حال و معرفي استاد مربوط است که به اختصار بيان شده. ايشان سالهاي کودکي را در خانواده اي نه چندان مرفه سپري کرده و نشو و نما يافته سپس به حرفهي مقدس تعليم و تعلم روي آورده، به مقام عالي آموزگاري نايل آمده، در ترکيه و ابوظبي و ساير ممالک، در عرصهي ادبيات گام نهاده و تجربت اندوخته و از قدر شناسي جانانه اي که در پايان مقال از اساتيد خود نموده، نشان مي دهد که از دانشکدهي ادبيات دانشگاه تبريز فارغ التحصيل گشته است. اجداد وي ساکن شهر نخجوان بوده اند.
ميرزا جليل محمد قلي زاده، روزنامهنگار پرآوازهي عهد مشروطيت ايران از اقوام ايشان و سر دبير مجله اي بود که در آن ايام با نام «ملا نصرالدين» در شهر باکو منتشر مي شد ( 1869-1932 م )، و براي مدتي کوتاه نيز چند شمارهي آن در تبريز انتشار يافت. ملا نصرالدين در زمان خود و در جهان روزنامه نگاري، دگرگوني شگرف پديد آورد. جليل محمد قلي زاده سردبير مجله مذکور بود و هرگاه نام وي برده مي شد، مجلهي طنز پرداز ملا نصرالدين تداعي مي گرديد. سرآمد طنز نويسان آن، علي اکبر صابر بود و سپس ديگران.1 به همين كوتاه بسنده كرده و به بخش پسين گفتوگو که بخش پرسش و پاسخ از استاد و موضوعات مورد نظر ما است مي پردازيم:
س- در اثناي گفتمان، گاهي کلمهي «آذري» را به کار مي برديد، ممکن است در اين باره کمي بيشتر توضيح فرماييد؟ ج – ترديد نداريم که زبان ترکي امروزين ما،2 يکي از شعبه هاي زبان ترکي است ، اما نمي شود ترکي مورد تکلم اهالي آذربايجان را با زبان اوغوزها و ازبک ها مخلوط کرد. اين زبان که از کلام پدران ما بهره مند شده، زباني سترگ و گسترده دامن است و من آن را «آذري» مي نامم، زيرا زادگاه آن سرزمين مادري من، آذربايجان است.
س- وقتي آثار خود را مي شمرديد، چندين بار از زبان «اوستا» سخن به ميان آمد. صاحب کتاب دوازده قرن سکوت،3 مدعيست بيشتر کلماتي که در کتاب اوستا مي خوانيم، نزديک به زبان «گجراتي» است. نظر حضرتعالي در اين مورد چيست ؟ اين را هم مي دانيم که در کتاب «حماسهي اهورايي گاهان» خود بدان پرداخته ايد.
ج- مدت سي سال اوستا را مطالعه و گاتهاي زرتشت را در قالب نظم فارسي ترجمه کرده ام. برخي از مردم زرتشت را ترک مي شمردند،4 و زبان او را به زبان اسلاوها منسوب کرده، مطالبي ابراز نموده اند.5 تعداد 483 کلمه در گاتها يافتهام که هنوز هم در زبان آذري کنوني6 به کار ميروند. بدون کوچکترين ترديد مطمئن باشيد که زرتشت هيچگاه ترک يا اسلاو نبوده و زادهي پاک ملت «ماد» است و زادگاه او شهر «شيز يا گنجک» در نزديکي روستايي به نام عجب شيردر آذربايجان بوده است. امروز سفسطه بازان تاريخ ساز «شيز» را شيراز مي خوانند تا شايد زرتشت را از سرزمين آتش ( آذربايجان ) جدا کرده و به خطهي فارس منتسب کنند. پر واضح است که فارس، آذربايجان و زادگاه زرتشت، همه و همه به ميهن پهناورمان ايران بزرگ تعلق دارند. هنوز هم آتشکدهي منطقهي سورخان در شبه جزيرهي آبشوران باکو داير است و آتشدان آن روشن و به جرات مي توان گفت همهي اين سرزمين، پيش از هخامنشيان، «ماد» نام داشت، حتي کورش هم از مادان بود.7 اميدوارم تفکرات نادرست و انحرافي پاره اي مغرضين در اذهان جوانانمان سنديت نيابد. س- آيا ميان زبان ترکي و آذري، از ديدگاه شما فرقي نيست ؟
ج – زبان آذري، بازماندهي زبان مردمي است که سده هاي مديد پيش از بر آمدن اسلام در آذربايجان، بدان سخن ميگفتند.8 بعد ها در عصر سلجوقيان، عليالخصوص عهد صفويها به سبب دست به دست گشتن آن خطه،9 زبان ترکي، به ويژه افعال آن بر زبان ديرين ما فائق آمده و زبان خاصي پديد آورد که من آن را «آذري» مي نامم.10 همانطور که پيشتر متذکر شدم، تعداد 483 کلمه از الفاظ باستاني «زبان آذري»11 هنوز هم در زبان محاورهي کنوني مردم آذربايجان بکار ميرود که عينا در گاته هاي زرتشت به چشم مي خورد. س- بازمي گرديم به سخناني که در سطور بالا اشاره شد. مي گويند کورش و داريوش از نژاد اسلاو بودند و با تحريک يهوديان به خاک ايران حمله ور شدند و تمدن آنرا تار و مار و معدوم کردند. نظر شما در اين باره چيست ؟
ج- سده هايي که اين آدم12 در مورد آن سخن مي گويد، حتي روسيه هم تا سيبري جايگاه سکونت اسلاوها نبوده است،13 بلکه نخستين محل اسکان آرياييان بود که در طول شش هزار سال بعد از افزايش جمعيت آنان، براي يافتن مراتع وسيع تر و محل سکونت بيشتر به سمت جنوب کوچيدند که در آن روزگار نام «ايران ويج» بدان دادند. وقتي آريايي ها به ساحل خزر رسيدند، به دو شاخهي اصلي تقسيم شدند. عده اي از آنان راه هندوستان را پيش گرفتند و بدان جاي رهسپار گشتند و عدهي ديگرشان در فلات ايران باقي ماندند.14 مدتها بعد از کوچ آرياها، ملت «اسلاو» به منطقهي روسيه کنوني روان گشتند و سکني گزيدند. منابع تاريخي نشان مي دهند تا ماوراي قفقاز سرزمين آريائيان بوده است و همانگونه که پيشتر متذکر شدم، هم اکنون در زبان مادري ما «آذري» صدها لغت اوستايي به کار ميبريم و هيچگاه خود را از پيکر ايران جدا نخواهيم کرد.
س- لطفا معناي علمي «اوستا» را بيان فرماييد. ج- اوستا از نقطه نظر اتيمولوژيکي، در آغاز «آپوستا Apustak» ناميده مي شد، به معني «روي پوست نوشته شده». روي چند هزار پوست دباغي شدهي گاو نوشته شده بود15 و در تخت جمشيد در قلعه اي که «دژنبشت» نام داشت نگهداري مي شد، که با يورش اسکندر مقدوني همهي آنها طعمه حريق شد. بعدها در زمان «بلاش اشکاني» هيربدها و موبدان، آنچه از اوستا در خاطره ها و ذهنيات مردم روزگار مانده بود، جمع آوري کردند و پس از اختراع خط «دين دبيرهي» کنوني اوستا را نوشتند و در زمان ساسانيان خط مذکور تکميل شد و امروز در دست ما است و من آماده ام از مطالبي که اظهار نمودم از نقطه نظر علمي دفاع کنم. س- شما ضمن مصاحبه از اساتيد خود ياد کرديد، ممکن است شمه اي دربارهي دکتر منوچهر مرتضوي بفرماييد. ج – قصيده اي در 84 بيت بزبان فارسي سروده ام و در مراسم سالگرد شهريار در مسجد کبود خوانده ام که:
چنانکه ملاحظه کرديد اساتيد ارزشمند و عزيز من، همينانند که در قصيده آورده ام. اما جناب دکتر منوچهر مرتضوي، استاد بزرگ و دائمي من است. تا بدانجا گفتني است که اگر کلامي در عرصهي فرهنگ و ادب فراگرفته ام، بازتابي از نفس گرم و کلام مالاکلام ايشان است و خويشتن را وامدار ساحت مبارکشان مي شمارم. قصيدهي ديگر با عنوان «پيامي به پير مغان خود» سروده ام که در آن به صراحت حضرت مرتضوي را پير مغان خود خوانده ام. در اينجا مترجم لازم مي داند ضمن طلب پوزش از جناب دکتر رحيم چاوش اکبري، اضافه کند كه اداي توضيحات در پينوشت، تنها به خاطر ياد آوري نکاتي بود که به احتمال از منظر ديدگاه خوانندگان و علاقمندان دور افتاده و از خاطر زدوده اند، و لاغير.
يادداشت ها: 1- ميرزا علي اکبر صابر طاهرزاده، در دهم ذيحجهي 1278 هجري در شهر شماخي پا به عرصه هستي نهاد و در ماه رجب 1329 هجري بدرود حيات گفت. وي خالق اثر معروف «هوپ هوپ نامه» است که ميان آذربايجانيان معروف خاص و عام و بين الناس شهرتي بسزا دارد. نويسندگاني نظير عليقلي نجف اف، سعيد اردوبادي، عبدالرحيم حقويرديف و اريکاتوريستهايي چون سيد علي بهزاد و عظيم عظيم زاده ( 1880-1943 م )، همکاران صابر در هيئت تحريريه مجلهي «ملا نصرالدين» بودند. نگا: طنز سرايان ايران از مشروطه تا انقلاب، ج 3، ص 1071 ـ م 2- زباني که در حال حاضر مردم آذربايجان بدان سخن مي گويند و مي توان گفت مخلوطي از زبان آذري ]كهن[ و ترکي وارداتي است. م 3- ناصر پور پيرار. م 4- اگر کوتاه بياييم اينان ادعا خواهند کرد که حضرت آدم ابوالبشر نيز با بانوي خود در جنته الماوا به زبان ترکي سخن مي گفت. م 5- نظر انحرافي کج انديشان دروغ پرداز و تاريخ ساز است که کورش و داريوش پادشاهان هخامنشي را نيز ترک تبار مي شمارند. م 6- زبان رايج در آذربايجان. م 7- کوروش کبير شاهنشاه ايران ( 559-530 ق م )، بنا به روايت هرودوت مادر او ماندانه، دختر ايشتوويگو پادشاه ماد بود. م 8- حيات مفيد و اصيل اين زبان تا سدهي چهارم هجري در آذربايجان ادامه داشت ولي رفته رفته با نفوذ مدام ترک زبانان به آن سرزمين، رو به ضعف نهاد. م 9- آمدن نخستين دستهي ترکان به ايران در زمان سلطان محمود غزنوي سپس آمدن ترکان سلجوقي به آذربايجان، افزايش ترکان در عهد اتابکان آذربايجان، يورش بي امان مغولان به آن خطه، تهاجم پياپي عثمانيان و اقامت هاي دراز مدت آنان در تبريز، حکومت اقوام ترکمان آق قويونلو و قراقويونلو، همه و همه سبب تضعيف زبان آذري ديرين و رونق روز افزون زبان ترکي گرديد و سرانجام با روي کار آمدن دولت صفويان و رسميت بخشيدن به زبان ترکي و درباري کردن آن، موجبات گسترش زبان مذکور بيش از پيش در آذربايجان فراهم آمد. م 10- بدون ترديد نظر استاد زبان مخلوط آذري – ترکي يا زبان محاوره اي کنوني است که مردم آذربايجان بدان تکلم مي کنند. عوام آنرا ترکي و خواص آذري مي خوانند و الا زبان اصيل «آذري» بر اساس تحقيقات شادروان احمد کسروي تبريزي و بسياري ديگر از پژوهشگران ايراني، عرب و شرق شناس، شاخه اي از زبان پهلوي بوده است. م 11- با نفوذ ترک زبانان به آذربايجان، زبان اصيل و باستاني آن سرزمين، «آذري» تضعيف شد و زبان عاريتي ترکي چونان مهمان ناخوانده خود را ميان مردم جا کرد و رونق يافت. با اين وجود هنوز هم زبان آذري کهن در پاره اي از مناطق ايران بزرگ رايج است، که اينک نام چندي از آن مناطق را مي نگاريم: ناحيهي کرينگان از دهات ديزمار خاوري از بخش ورزقان اهر، کلاسور و خوينه رود کليبر اهر، گلين قيه از روستاهاي هرزند شهرستان زنوز از توابع مرند، عنبران از شهرستان نمين استان اردبيل، روستا هاي شاهرود خلخال، تعدادي از روستاهاي طارم عليا، دهات اطراف رامند در جنوب و جنوب غربي قزوين، تالش از الله بخش محله و شاندرمن در جنوب تا تالش شوروي سابق . م 12- مولف کتاب 12 قرن سکوت. م 13- در سدهي هفتم ميلادي سرزمين بين درياي بالتيک، رود الب، درياي آدرياتيک و درياي سياه تحت اشغال اسلاوها بود. پس از قرن شانزده ميلادي عدهي کثيري از آنان در سيبريه مستقر شدند. م 14- در اواسط هزارهي دوم قبل از ميلاد، بخشي از آرياها به غرب رفتند و بخش ديگرشان در فلات ايران باقي ماندند به چندين قبيله تقسيم گشتند که تذکر نام تک تک آن ها در حوصلهي اين ياد داشت ها نيست. م 15- در سنت و نوشته هاي ديني زرتشتيان آمده است که اوستا را به خط زرين بر روي ده هزار پوست گاو دباغي شده، نوشته و در «دژنبشت» ( دبيرخانه يا کتابخانه و مرکز اسناد شاهنشاهي را مي گفته اند)، نهاده بودند. نگا: اوستا، گزارش و پژوهش جليل دوستخواه، ج 1 ، ص 14 . م 16- سيد حسن قاضي طباطبائي 17-احمد ترجاني زاده 18- محمد امين اديب طوسي 19- يحيي ماهيار نوابي |
||||||||