|
A_02كليبر، قلعه بابك و آتشهاي فروزاندكتر عباس خياوي روز چهاردهم تيرماه سال 1379، در پاي قلعه بابك يك روز فراموش نشدني بود. آن روز، هزاران نفر از مردم آذربايجان و آذربايجانيهاي ديگر نقاط ايران براي بزرگداشت بابك- همان ايراني كه 22 سال با خلفاي عباسي جنگيد و نگذاشت پايشان به اين خطه از آذربايجان باز شود- گرد هم آمدند. بماند كه برنامهريزي شدن اين اجتماع بزرگ كه شاهدان عيني رقم آن را به اغراق تا سي هزار نفر ذكر كردهاند و برخوردهاي نسنجيده مانع از تاريخي شدن اين روز شد. تاريخ ايران و مردم ايران، جدا از اما و اگرهايي كه افكار و انديشههاي متعدد پيرامون بابك آوردهاند، اين شخصيت تاريخي و سالهاي مبارزه او را از ياد نميبرند و مورخان بزرگي چون سعيد نفيسي و باستاني پاريزي پيرامون اين مرد بزرگ اظهار عقيده كردهاند. اميد كه امسال براي مهماناني كه از دور و نزديك پاي قلعه بابك گرد هم آمدهاند برنامهريزي شده باشد و اميد كه مقدمات و امكانات رفاهي فراهم آمده باشد و نهادهاي مربوطه، ايمني و امنيت مردم و مهمانان را تأمين كرده باشند. *** هفتم تا چهاردهم تيرماه در ميان ايرانيان سرافراز و آذربايجانيان دلاور به عنوان هفته «بابك» و دهم همان ماه به نام روز «بابك» نامگذاري شده است. سال گذشته در هفته بابك بويژه در روز دهم تيرماه، سالروز تولد «بابك»، صدها هزار تن قلعه بابك را برفراز قلعه مغرور «بذ» در بخش «كليبر» از شهرستان «اهر» چون نگين در ميان گرفتند و همزمان با هنرمندان و نوازندگان ياد اين ابرمرد تاريخ ايران را در آوازهاي ميهني و سرودهاي اصيل و ديني عاشقهاي دلسوخته آذربايجاني گرامي داشتند. بابك خرمدين اين بزرگ سردار تاريخ ايران كيست؟ بابك فرزند «مرداس» در آذربايجان به دنيا آمد و از همان ابتداي كودكي نشانههاي نبوغ و دلاوري را از خود نمايان ساخت. مادر وي شيرزني از زنان آذربايجان بود. پرورش بابك در دامن پاك اين زن غيرتمند، موجب شد وي رسم آزادگي و عياري را بيش از نوجوانان روزگار خود بياموزد. رزوگاري كه بابك در آن ميزيست، آكنده از حيله، كينه و ستم بود. در پي حاكميت جبارانه خلفاي بغداد و ستم اشراف و خوانين محلي، تودههاي مردم در سختي و فشار كمرشكني قرار داشتند. اگرچه تا اواخر سده دوم هجري، قيامهاي مردمي بزرگ و البته ناموفقي از جانب «ابومسلم خراساني»، «سنباد»، «حمزه بن آورك» و «استاد سيس» صورت گرفته بود اما همچنان ظلمهاي خلفاي اموي و عباسي وقيحانه و بي رحمانه ادامه داشت و همه قيامهاي ايرانيان ستمديده و تحقير شده شكست خورده بود. در چنين شرايط اسفباري مردم تحت ستم آذربايجان بيش از پيش در محاق ظلم «مأمون و معتصم» اين دو خليفه ددمنش عباسي قرار داشتند. شدت ظلم و تبعيض حاكم بر جامعه به حدي بود كه دهقانان و پيشهوران آذربايجان در شرايطي كه نااميدي تمام اقوام فلات ايران را دربر گرفته بود به اطراف آتشي زدند كه «جاويدان» فرزند شهرك، آن را بر فراز كوهستانهاي «اردبيل» (اورتابئل) برافروخته بود. بابك خرمدين نيز به حلقه اين رزمندگان دست از جان شسته پيوست. در سال 200 هجري قمري، بابك پس از مرگ «جاويدان» جاي او را گرفت. بسياري از مورخان بر اين باورند كه آغاز پيشوايي «بابك خرمدين» بر پيروان «جاويدان» تاريخ خاورميانه را در مسيري ديگر قرار داد. عظمت انديشه، مردانگي بي بديل، صداقت بيان، قدرت اراده و نيرومندي جسم او پيروان «جاويد» را به گونهاي متحول كرد كه بيشتر از آذربايجانيان و طوايف ترك و گيل و تات، اقوام ديگر نيز از اقصي نقاط فلات ايران و قفقاز و سرزمين روم به وي پيوستند. از همايش اين جمعيت انبوه، قشون دفاعي قدرتمندي پديد آمد كه تا سه دهه بر بام قصرهاي بغداد و تختهاي مرصع خلفاي عباسي لرزه افكند و قول بسياري از مورخان قديم، همچون «ابن حوقل»، «ابن جوزي»، «شهرستاني» و «دينوري» احتمال سقوط سلسله مقتدر عباسي را مطرح كرد. رشادتهاي مدافعان حريت، استقلال و مساوات طلبي به رهبري بابك تا حدي گسترده بود كه حماسههاي خرمدينان در قالب افسانههايي سحرانگيز از شبه قاره هند تا قلمرو روميان و از جزيره العرب تا بلاد اسلاوها منتشر شد. اين بزرگ مرد تاريخ با سرانجامي بسيار تكان دهنده و البته در نهايت اوج مردانه، جان خود را همچون همرزمان ديگر خود فداي ارتقاي سطح شرف و آزادي مرز و بوم پر افتخار خود كرد. «افشين اشرافزاده»، «اشروسنه» كه به رغم ايراني بودن، در خدمت خفتبار «معتصم» خليفه سفاك بغداد قرار داشت با خدعه بابك را اسير كرد و او را از اوج كوهستانهاي پر افتخار «بذ» به حضيض قصرهاي پر از نيرنگ بغداد روانه كرد. به دستور معتصم، «نود نود» جلاد بني عباس مأموريت يافت در حضور درباريان و خود خليفه، به ترتيب دستها و پاهاي بابك را از تن جدا كند. در وصف اين لحظات رقتبار «خواجه نظامالملك» در سياستنامه نوشته است؛ بابك پس از قطع دست راستش با دست چپ خون دست راست را بر چهره خود ماليد و تمام صورتش را گلگون از خون كرد. معتصم ميپرسد، دليل اين كار چيست؟ بابك پاسخي داد كه بعد از 1200 سال هنوز استدلال محكم مردي و مردانگي و آزادي و آزادگي است. «من با خون، سيماي خود را سرخ كردم تا تو نگويي ترس از مرگ، رنگ صورتم را زرد كرد.» اكنون هفته بابك و روز بابك در پيش روي ما ايرانيهاست. بي گمان اين كنگره عظيم مردمي، امسال بسيار پرشكوهتر از سالهاي گذشته بود. حضور ورزشكاران، كوهنوردان و طبيعت دوستان همراه با ديگر هموطنان عزيزمان بر فراز قلعه بابك بر جذابيت اين كنگره افزود و نشان داد كه همميهنان ما بار ديگر آتشي را كه بيش از 1200 سال بر فراز ديوارههاي بلند «بذ» آزادگان و آزاديخواهان افرودختهاند، هنوز پاس ميدارند.
|