نسخه چاپي

تجزيه سرتاسر قفقاز

 از  شكست‌  تركمان‌چاي‌  آبروي‌  ما برفت‌

لعنت‌ صد نسل‌ برنسلي‌ كه‌ سهل‌انگار بود

(حسين‌ سرور اصفهاني‌)

 

تجزيه‌ي‌ سرتاسر قفقاز

 

دولت‌ ايران‌ با وجود تحمل‌ شكست‌ برابر روس‌ها، پذيرش‌ عهدنامه‌ي‌ گلستان‌ و نامردمي‌هايي‌ كه‌ ازبيگانگان‌ در اتحادهاي‌ نظامي‌ ديده‌ بود، اتكاء به‌ نفس‌ را از دست‌ نداده‌ و احساس‌ مي‌كرد هنوز به‌ آن‌ اندازه‌نيرومند است‌ كه‌ بتواند شكست‌ها را جبران‌ كند.

از اين‌ روي‌، فتح‌علي‌ شاه‌ در ارديبهشت‌ ماه‌ 1193 خورشيدي‌ (مه‌ 1814)، ميرزا ابوالحسن‌خان‌شيرازي‌ را به‌ بهانه‌ي‌ مبادله‌ي‌ اسناد قرارداد گلستان‌ با هديه‌هاي‌ گران‌ به‌ سن‌پترزبورگ‌ فرستاد. ميرزاابوالحسن‌خان‌ شيرازي‌ وظيفه‌ داشت‌ كه‌ تزار را به‌ استرداد سرزمين‌هاي‌ اشغالي‌ وادار كند. سفارت‌ وي‌،مصادف‌ شد با سفر تزار روسيه‌، همراه‌ ارتش‌ متحدين‌ به‌ پاريس‌ و اقامت‌ چندماهه‌ در آن‌ شهر. از اين‌ روي‌،ميرزا ابوالحسن‌خان‌، مجبور شد چند ماهي‌ در انتظار تزار بماند. تزار پس‌ از بازگشت‌ در بيستم‌ دسامبر 1814(29 آذرماه‌ 1193 خورشيدي‌) در حالي‌ كه‌ هنوز غرق‌ در پيروزي‌ و غرور بود، سفير ايران‌ را به‌ حضور پذيرفت‌.تزار با بي‌اعتنايي‌ تقاضاي‌ ميرزا ابولحسن‌خان‌ را در مورد استرداد سرزمين‌هاي‌ اشغالي‌ رد كرده‌، اما وي‌مأيوس‌ نشد و گفتگو را با مقام‌هاي‌ روس‌، پي‌ گرفت‌.

چند ماه‌ بعد يعني‌ در ماه‌ مارس‌ 1815 (اواخر اسفند 1193 خورشيدي‌) ناپلئون‌ از جزيره‌ي‌ الب‌ گريخت‌و به‌ پاريس‌ بازگشت‌، در اين‌ فرايند، تزار و مقام‌هاي‌ روس‌، لحن‌ سخن‌ گفتن‌ را با سفير ايران‌ تغيير دادند وحتا تزار، زباني‌ قول‌ داد كه‌ بخشي‌ از سرزمين‌هاي‌ اشغالي‌ ايران‌ در قفقاز را پس‌ دهد.

اما، يك‌صد روز بعد، يعني‌ روز 18 ژوئن‌ 1815 (27 خردادماه‌ 1194 خورشيدي‌)، ناپلئون‌ در دشت‌ واترلو(Waterloo)  شكست‌ خورد و تسليم‌ گرديد. در اين‌ فرآيند، طرز سخن‌ گفتن‌ روس‌ها نيز عوض‌ شد. از اين‌روي‌، ناگزير ميزراابوالحسن‌خان‌ با دست‌ خالي‌ به‌ تهران‌ بازگشت‌.

دولت‌ روسيه‌ در ژوئن‌ 1817 (خرداد 1196 خورشيدي‌)، ژنرال‌ يرمولوف‌ (Alexander Yermolov)،فرمانده‌ كل‌ نيروهاي‌ روسيه‌ در قفقاز را به‌ تهران‌ فرستاد و پيشنهاد اتحاد عليه‌ عثماني‌ را نمود. تزار در پي‌ آن‌بود تا در اثر شكست‌ عثماني‌ در جنگ‌، بخشي‌ از سرزمين‌هاي‌ حكومت‌ مزبور نصيب‌ ايران‌ شود و در نتيجه‌ايرانيان‌ سرزمين‌ قفقاز را فراموش‌ كنند. اما، فتح‌علي‌ شاه‌ كه‌ به‌ شدت‌ از روس‌ها متنفر بود، اين‌ پيشنهاد رانپذيرفت‌. افزون‌ بر آن‌، سفير روسيه‌ تقاضا كرد تا به‌ نيروهاي‌ آن‌ دولت‌ اجازه‌ داده‌ شود كه‌ با گذر از خاك‌ ايران‌،ازبكان‌ « خيوه» را سركوب‌ كنند. هم‌چنين‌ آنان‌ رخصت‌ يابند تا در شهر رشت‌ نمايندگي‌ بازرگاني‌ برپا كرده‌ ومعلمين‌ روسي‌ ارتش‌ ايران‌ را تعليم‌ دهند. در پاسخ‌، فتح‌علي‌ شاه‌ مسأله‌ي‌ استرداد مناطق‌ اشغالي‌ قفقاز راپيش‌ كشيد و گفت‌، تا وقتي‌ اراضي‌ مزبور پس‌ داده‌ نشوند، با هيچ‌ يك‌ از تقاضاها موافقت‌ نخواهد كرد. بدين‌سان‌ژنرال‌ يرمولف‌ بدون‌ اخذ نتيجه‌، تهران‌ را ترك‌ كرد.

با رفتن‌ ژنرال‌ يرمولوف‌، دولت‌ ايران‌، محب‌علي‌خان‌ ساوجي‌ (ساوه‌اي‌) را به‌ سفارت‌ نزد سلطان‌ عثماني‌فرستاد. محب‌علي‌خان‌ مأمور بود مفاد پيشنهاد روس‌ها و پاسخ‌ ايران‌ را به‌ آگاهي‌ سلطان‌ عثماني‌ رسانيده‌ وپيشنهاد كند كه‌ در صورت‌ تجاوز دولت‌ روس‌ به‌ هر يك‌ از دو كشور، به‌ اتفاق‌ عليه‌ روس‌ها وارد جنگ‌ شوند. اماسلطان‌ عثماني‌، سخت‌ گرفتار شورش‌ سپاهيان‌ «يني‌ چري» بود و در نتيجه‌ نتوانست‌ خواسته‌ي‌ دربار ايران‌ رامورد بررسي‌ قرار دهد.

ژنرال‌ يرمولف‌ كه‌ در سفارت‌ خود با ناكامي‌ روبرو شده‌ بود، با گزارش‌هاي‌ دروغ‌ و پراكندن‌ شايعات‌ ناصواب‌،بيش‌ از پيش‌ دشمني‌ دربار روسيه‌ را عليه‌ ايران‌ برانگيخت‌. در اين‌ فرآيند، در شانزدهم‌ ژانويه‌ 1818 (26 دي‌ماه‌ 1196 خورشيدي‌)، تزار روس‌ بيانيه‌اي‌ خطاب‌ به‌ مردم‌ قفقاز صادر كرد و اعلام‌ نمود كه‌ عهدنامه‌ي‌ گلستان‌امنيت‌ مرزهاي‌ امپراتوري‌ را در اين‌ منطقه‌ تأمين‌ نموده‌ و يك‌ پيمان‌ قطعي‌ به‌ شمار مي‌رود.

دولت‌ ايران‌، براي‌ دفع‌ فتنه‌ي‌ روس‌ها به‌ دنبال‌ متحداني‌ مي‌گشت‌. از اين‌ روي‌ فتح‌علي‌شاه‌، ميرزاابوالحسن‌خان‌ شيرازي‌ را به‌ كشورهاي‌ اروپايي‌ فرستاد تا با برشمردن‌ جنايات‌ روسيه‌، حقانيت‌ ايران‌ را به‌اثبات‌ رساند. وي‌ نزديك‌ به‌ نه‌ ماه‌، يعني‌ از پاييز سال‌ 1197 خورشيدي‌ تا پايان‌ بهار سال‌ بعد (پاييز 1818 تانيمه‌ي‌ اول‌ سال‌ 1819 ميلادي‌)، با سلطان‌ عثماني‌، امپراتور اتريش‌، امپراتور فرانسه‌، نايب‌السلطنه‌ بريتانياديدار كرد و از بيداد روس‌ها سخن‌ گفت‌. اما، بيشتر كشورهاي‌ اروپايي‌ در «اتحاد مقدس‌» با روسيه‌ متحدبودند و در اين‌ فرآيند، گوشي‌ براي‌ شنيدن‌ سخن‌ «حق‌» وجود نداشت‌.

هنگام‌ امضاي‌ قرارداد گلستان‌، روس‌ها به‌ عمد از تعيين‌ قطعي‌ مرزهاي‌ ايالت‌ تالش‌ طفره‌ رفتند. نمايندگان‌دولت‌ انگليس‌ نيز كه‌ واسطه‌ي‌ پيمان‌ مزبور بودند، با اين‌ موضوع‌ موافقت‌ داشتند. همين‌ امر موجب‌ جنگ‌هاي‌دوم‌ ايران‌ روس‌ و تحميل‌ «ننگ‌نامه‌ي» تركمان‌چاي‌ به‌ دولت‌ ايران‌ گرديد.

در دسامبر 1817 (آذرماه‌ 1196 خورشيدي‌)، ژنرال‌ يرمولف‌، فرمانده‌ كل‌ نيروهاي‌ روس‌ در قفقاز،نماينده‌اي‌ براي‌ حل‌ اختلاف‌هاي‌ مرزي‌ به‌ تهران‌ فرستاد. در اين‌ راستا، يك‌ گروه‌ كاري‌ براي‌ حل‌ اختلاف‌هاتشكيل‌ گرديد. اما در اثر نخوت‌ و لجاجت‌ روس‌ها، گروه‌ كاري‌ مزبور راه‌ به‌ جايي‌ نبرد. پس‌ از بازگشت‌ نماينده‌ي‌يرمولف‌، عباس‌ميرزا، نماينده‌اي‌ نزد يرمولف‌ فرستاد و از وي‌ خواست‌ تا چند نقطه‌ي‌ مرزي‌ را كه‌ مورد اختلاف‌بود، به‌ صورت‌ دوستانه‌ به‌ ايران‌ واگذار كند. اما يرمولف‌، نماينده‌ي‌ عباس‌ميرزا را به‌ حضور نپذيرفت‌ و او رادست‌ خالي‌ روانه‌ي‌ تبريز كرد.

از اين‌ تاريخ‌، تا آغاز جنگ‌هاي‌ دوم‌ ايران‌ و روس‌، نامه‌هاي‌ زيادي‌ ميان‌ عباس‌ميرزا و ژنرال‌ يرمولف‌ رد وبدل‌ شد. اما تلاش‌هاي‌ مزبور سرانجامي‌ نداشت‌.

در اين‌ ميان‌، با توجه‌ به‌ درگيري‌هاي‌ ايران‌ و عثماني‌
(1200-1202 خورشيدي‌ / 1821-23 ميلادي‌)،ژنرال‌ يرمولف‌ بر گستاخي‌ خود افزود و چند تكه‌ از خاك‌ ايران‌ را در «بالغ‌لو» و «گوگ‌ چاي‌» متصرف‌ شد. از اين‌روي‌، عباس‌ميرزا، فتح‌علي‌خان‌ رشتي‌ حاكم‌ تبريز را به‌ تفليس‌ فرستاد تا با ژنرال‌ يرمولف‌ درباره‌ي‌ تجاوز اخيرو تعيين‌ قطعي‌ مرزهاي‌ دو كشور گفتگو كند. فتح‌علي‌خان‌ در هشتم‌ فروردين‌ ماه‌ 1204 خورشيدي‌ (28مارس‌ 1825)، موافقتنامه‌اي‌ با يرمولف‌ امضا كرد. اما از آن‌ جا كه‌ موافقت‌نامه‌ي‌ مزبور، مغاير با منافع‌ ايران‌ بود،عباس‌ميرزا آن‌ را نپذيرفت‌. با رد موافقتنامه‌ي‌ مزبور، يرمولف‌ بخش‌هاي‌ ديگري‌ از منطقه‌ي‌ «گوگ‌ چاي‌» رامتصرف‌ شد.

فتح‌علي‌ شاه‌ در آبان‌ ماه‌ 1204 خورشيدي‌ (نوامبر 1825)، ميرزاصادق‌خان‌ مروزي‌ را مأمور كرد كه‌ درمعيت‌ سفير روسيه‌ در ايران‌ به‌ تفليس‌ رفته‌ و پيرامون‌ مسايل‌ جاري‌ و افزايش‌ مداخلات‌ روس‌ها، با ژنرال‌يرمولف‌ گفتگو كند. اما ورود ميرزاصادق‌خان‌ مروزي‌ (مروي‌) به‌ تفليس‌، با درگذشت‌ آلكساندر اول‌ امپراتورروس‌ (اول‌ دسامبر 1825 ميلادي‌ / 10 آذرماه‌ 1204 خورشيدي‌) همزمان‌ گرديد. از اين‌ روي‌، وي‌ نتوانست‌گفتگوهاي‌ لازم‌ را به‌ عمل‌ آورد و ناچار به‌ تهران‌ بازگشت‌.

در اواخر سال‌ 1204 خورشيدي‌ (مارس‌ 1826)، دولت‌ روسيه‌، پرنس‌ منچي‌كف‌ (Menchikov) را به‌عنوان‌ سفير فوق‌العاده‌ به‌ تهران‌ فرستاد تا نشستن‌ نيكلاي‌ اول‌ به‌ تخت‌ سلطنت‌ كشور مزبور را، به‌ آگاهي‌ دولت‌ايران‌ برساند.

هنگام‌ ورود وي‌ به‌ تهران‌، سيزده‌ سال‌ از اشغال‌ بخش‌هاي‌ بزرگي‌ از قفقاز و تحميل‌ قرارداد گلستان‌ به‌ايران‌ مي‌گذشت‌. در اين‌ ميان‌، روس‌ها، پي‌ در پي‌ بر اعمال‌ وحشيانه‌ي‌ خود مي‌افزودند. مردم‌ سرزمين‌هاي‌اشغالي‌ كه‌ از جور و ستم‌ روسيان‌ به‌ جان‌ آمده‌ بودند، دسته‌ دسته‌ براي‌ دادخواهي‌ راهي‌ تبريز و تهران‌مي‌شدند. سرداراني‌ كه‌ ريشه‌ در قفقاز داشتند، براي‌ آزادي‌ سرزمين‌هاي‌ پدري‌ از يوغ‌ بيگانه‌، بي‌تابي‌ كرده‌ و برفشار به‌ دربار براي‌ بازگرداندن‌ قفقاز مي‌افزودند. از سوي‌ ديگر، افزون‌ بر جريحه‌دار شدن‌ احساسات‌ ملي‌ ،احساسات‌ مذهبي‌ ايرانيان‌ نيز در اثر شنيدن‌ رفتار روس‌ها با مردم‌ مسلمان‌ قفقاز، برانگيخته‌ شده‌ بود. در اين‌ميان‌، خشونت‌ رفتار و گفتار «منچي‌كف»، فرستاده‌ي‌ روسيان‌ در برخورد با بلند پايگان‌ ايران‌، باعث‌ شعله‌ورشدن‌ دوباره‌ي‌ آتش‌ جنگ‌ گرديد.

روز چهارم‌ تيرماه‌ 1205 خورشيدي‌ (25 ژوئن‌ 1826 ميلادي‌)، ارتش‌ وليعهد، منطقه‌ي‌ اشغالي‌ تالش‌ وشهر لنكران‌ را آزاد كرد. هم‌زمان‌ به‌ اشغال‌ مناطق‌ گوگ‌چاي‌ و بالغ‌لو پايان‌ داده‌ شد و قلعه‌ي‌ شيشه‌ به‌ محاصره‌درآمد. مردم‌ شهر گنجه‌ كه‌ براي‌ چنين‌ روزي‌ لحظه‌ شماري‌ مي‌كردند، با قيام‌ همگاني‌، پادگان‌ روسيان‌ رااشغال‌ و گنجه‌ را آزاد كردند. خيزش‌ مردمي‌، به‌ همه‌ي‌ نقاط قفقاز دامن‌ كشيد. داغستاني‌ها، روس‌ها را بيرون‌كردند و گرجيان‌ نيز روس‌ها را از تفليس‌ راندند. بدين‌ سان‌، در زماني‌ كم‌تر از سه‌ هفته‌، همه‌ي‌ مناطق‌ اشغالي‌آزاد و روس‌ها كمابيش‌ به‌ پشت‌ مرزهاي‌ خود عقب‌ رانده‌ شدند.

فتح‌علي‌ شاه‌ كه‌ در موقعيت‌ خوبي‌ قرار گرفته‌ بود، براي‌ بهره‌برداري‌ از اين‌ پيروزي‌ در پي‌ آن‌ برآمد كه‌ باروس‌ها آشتي‌ كرده‌ و آن‌ها را به‌ پذيرش‌ رسمي‌ مرزهاي‌ ايران‌ در قفقاز، وادار كند. از اين‌ روي‌، ميرزاداودخان‌ارمني‌ را به‌ عنوان‌ سفير فوق‌العاده‌، به‌ سن‌پترزبورگ‌ فرستاد. اما، ژنرال‌ يرمولف‌، از عبور ميرزاداودخان‌، به‌خاك‌ روسيه‌ جلوگيري‌ كرد. در نتيجه‌، وي‌ مجبور شد از راه‌ عثماني‌ و لهستان‌ به‌ سوي‌ محل‌ مأموريت‌ خودروانه‌ شود. داودخان‌ در اسلامبول‌ از سفير امپراتوري‌ اتريش‌ درخواست‌ ميانجي‌گري‌ كرد. ميرزا داودخان‌ارمني‌، وسيله‌ي‌ سفير مزبورنامه‌اي‌ براي‌ مترنيخ‌  (Metternich)صدراعظم‌ اتريش‌ فرستاد، اما پاسخي‌دريافت‌ نكرد. از اين‌ روي‌، داودخان‌ كه‌ در ضمن‌ حامل‌نامه‌ي‌ عباس‌ميرزا به‌ برادر تزار و نايب‌السلطنه‌ روسيه‌هم‌ بود، ناچار عازم‌ لهستان‌ شد. اما روس‌ها كه‌ خود را براي‌ جنگ‌ آماده‌ مي‌كردند، از ورود ميرزاداودخان‌ به‌خاك‌ روسيه‌، جلوگيري‌ كردند.

روسيان‌، از تأخير عباس‌ميرزا در تصرف‌ قلعه‌ي‌ شيشه‌، بهره‌ جسته‌ و با تجهيز يك‌ نيروي‌ پنجاه‌ هزارنفري‌، دوباره‌ به‌ قفقاز يورش‌ آوردند. بنا به‌ دلايلي‌ كه‌ هنوز از سوي‌ تاريخ‌نگاران‌ روشن‌ نشده‌ است‌، در اين‌مرحله‌ عباس‌ميرزا، دلبستگي‌ به‌ جنگ‌ از خود نشان‌ نمي‌داد و به‌ جاي‌ آن‌ كه‌ با تصرف‌ قلعه‌ي‌ شيشه‌ كه‌نيرومندترين‌ دژ جنگي‌ قفقاز بود، ارتش‌ ايران‌ را از يورش‌ احتمالي‌ روس‌ها در امان‌ دارد و هم‌زمان‌ با ايجاداستحكامات‌ و تجهيز هر چه‌ بيشتر عشاير و حفظ روحيه‌ي‌ خيزش‌ و قيام‌ در ميان‌ مردم‌ قفقاز، آمادگي‌ رزمي‌ رابراي‌ رويارويي‌ با تجاوز روسيان‌ افزايش‌ دهد، دست‌ روي‌ دست‌ گذارد تا روس‌ها با تجديد قوا، دوباره‌ قفقاز راتصرف‌ كنند. روس‌ها، دربند و گنجه‌ را اشغال‌ كردند و مدافعين‌ قلعه‌ي‌ شيشه‌ هم‌ كه‌ از رسيدن‌ نيروهاي‌ روسيه‌جان‌ تازه‌اي‌ يافته‌ بودند، به‌ نيروهاي‌ وليعهد يورش‌ آورده‌ و تلفات‌ سنگيني‌ بر آن‌ وارد كردند.

فتح‌علي‌ شاه‌ كه‌ از شكست‌ ناگهاني‌ ارتش‌ وليعهد سخت‌ مضطرب‌ شده‌ بود، ميرزامحمدعلي‌ خان‌ شيرازي‌را روانه‌ي‌ قفقاز كرد. در همين‌ زمان‌، يك‌ ستون‌ پنج‌ هزار نفري‌ از سپاهيان‌ روس‌ از رود ارس‌ گذشته‌ و به‌ سوي‌تبريز به‌ حركت‌ درآمدند. اما، در اولين‌ برخورد با نيروهاي‌ عشاير، به‌ سختي‌ شكست‌ خورده‌ و در زمستان‌ سال‌1205 خورشيدي‌ (ژانويه‌ 1827)، به‌ شمال‌ رود ارس‌ عقب‌ نشستند.

از سوي‌ ديگر، گفتگوهاي‌ ميرزامحمدعلي‌ خان‌ شيرازي‌ با يرمولوف‌ و ژنرال‌ دبيچ‌  (Debytch)نماينده‌ي‌ويژه‌ي‌ تزار، در اثر زياده‌خواهي‌ روس‌ها به‌ جايي‌ نرسيد و در نتيجه‌ سفير ايران‌ ناچار از بازگشت‌ شد.

در آغاز بهار سال‌ 1206 خورشيدي‌ (1827 ميلادي‌)، تزار روسيه‌ يرمولوف‌ را بركنار و فرماندهي‌جبهه‌هاي‌ قفقاز را به‌ ژنرال‌ پاسكوويچ‌ (Paskovich)  واگذار كرد و نيروهاي‌ كمكي‌ زيادي‌ هم‌ در اختيار وي‌قرار داد. پاسكوويچ‌ در اولين‌ اقدام‌ خود، شهر ايروان‌ را محاصره‌ كرد. برابر اين‌ اقدام‌ روس‌ها، عباس‌ ميرزا درخردادماه‌ 1206 خورشيدي‌ (ژوئيه‌ 1827)، در رأس‌ يك‌ سپاه‌ 25 هزار نفري‌، آماده‌ي‌ جنگ‌ شد. اما، چنان‌چه‌ گفته‌ شد، عباس‌ميرزا ديگر دل‌ به‌ جنگ‌ نمي‌داد و مايل‌ بود كه‌ هر چه‌ زودتر به‌ اين‌ جنگ‌ها پايان‌ دهد.

ارتش‌ ايران‌ در نزديكي‌ سه‌ كليسا (ايچميادزين‌) و نيز در حوالي‌ شهر نخجوان‌، سپاهيان‌ روس‌ را در هم‌كوبيدند. اما عباس‌ميرزا، مايل‌ به‌ بهره‌گيري‌ كامل‌ از فرآيند اين‌ پيروزي‌ها نبود و نخواست‌ از موقعيت‌ استفاده‌كرده‌ و قواي‌ پاسكوويچ‌ را به‌ طور كامل‌ متلاشي‌ كند.

روس‌ها كه‌ از شكست‌ حتمي‌ رهايي‌ يافته‌ بودند، با تجديد قوا دست‌ به‌ پاتك‌ زده‌ و در 22 مهرماه‌ 1206خورشيدي‌ (15 اكتبر 1827)، پس‌ از هشت‌ روز جنگ‌ خونين‌، ايروان‌ را اشغال‌ كردند. سپس‌ روس‌ها، بدون‌اين‌كه‌ با مقاومتي‌ روبرو شوند با يك‌ نيروي‌ اندك‌ از رود ارس‌ گذشتند. نه‌ روز بعد از سقوط ايروان‌ (اول‌ آبان‌ ماه‌1206 / 24 اكتبر 1827)، ميرفتاح‌، مجتهد تبريز كه‌ با روس‌ها روابط پنهاني‌ برقرار كرده‌ بود، سردار سپاهيان‌روس‌ را به‌ اشغال‌ تبريز دعوت‌ كرد. مريدان‌ ميرفتاح‌ مجتهد، در نبود عباس‌ميرزا در تبريز، پس‌ از زد و خورد بامحافظان‌ تبريز، سرانجام‌ بر دروازه‌ي‌ گجيل‌ دست‌يافته‌، آن‌ را شكسته‌ و با استقبال‌ از روسيان‌، به‌ آنان‌ امكان‌دادند تا شهر تبريز را اشغال‌ كنند. در حالي‌ كه‌ “ در آن‌ روزها، تبريز بيست‌ هزار خانوار جمعيت‌ داشت‌ و هشت‌هزار نظامي‌ و تفنگچي‌ و بيش‌ از 120 عراده‌ توپ‌ و قورخانه‌ي‌ آن‌، سرشار از مهمات‌ بود...»

يك‌ هفته‌ بعد، پاسكوويچ‌ وارد تبريز شد «و اختيار نواحي‌ اشغال‌ شده‌ به‌ دست‌ ميرفتاح‌ مجتهد افتاد». ميرفتاح‌ مجتهد در خيانت‌ تا آن‌ جا پيش‌ رفت‌ كه‌ در سركوب‌ شورش‌ تبريز، روسيان‌ را راهبري‌ كرد و فهرست‌نام‌ قيام‌كنندگان‌ را به‌ پاسكوويچ‌ داد. در اين‌ فرآيند، عده‌اي‌ توقيف‌ و گروهي‌ تبعيد و اعدام‌ شدند. “ به‌ تشويق‌ميرفتاح‌، حكم‌رانان‌ مراغه‌، اهر، اردبيل‌ و خوي‌ نيز كليد آن‌ شهرها را براي‌ فرمانده‌ روس‌ فرستادند.«در دوران‌ اشغال‌ تبريز از سوي‌ روسيان‌، ميرفتاح‌ مجتهد از هيچ‌ جنايتي‌ فروگذار نكرد و حتا فتواي‌ قتل‌ و غارت‌ وتجاوز به‌ ناموس‌ مسلمانان‌ را نيز صادر كرد. وي‌ در برابر تظلم‌ مردم‌، گفته‌ بود: “ صالدات‌ ]سربازان‌ روس‌ [به‌جاي‌ فرزندان‌ من‌اند، چگونه‌ به‌ اذيت‌ عزوبت‌ ايشان‌ راضي‌ شوم‌».

بعد از تحميل‌ ننگ‌نامه‌ي‌ تركمان‌چاي‌ به‌ ملت‌ و دولت‌ ايران‌، آن‌ خائن‌ نيز همراه‌ پاسكوويچ‌، تبريز را ترك‌كرد و خود را از انتقام‌ مردم‌ رهاند. اما، بسياري‌ از مريدان‌ وي‌ به‌ سزاي‌ خيانت‌ رسيدند.

«حسرت‌ از دست‌ رفتن‌ قفقاز تا صدسال‌ بعد هم‌ بر جاي‌ بود. تا يكي‌ دو نسل‌ پيش‌، مادرها در آذربايجان‌اين‌ لالايي‌ را به‌ آواز حزين‌ به‌ گوش‌ كودكان‌ خود زمزمه‌ مي‌كردند و كودكان‌ در كوچه‌ها آن‌ را با هم‌ مي‌خواندند:

  كوشك‌ بالابان‌، آراز را باخارآرازين‌ سويي‌، ديدمدن‌ آخار»

عباس‌ميرزا، نمايندگاني‌ نزد پاسكوويچ‌ فرستاد و تقاضاي‌ متاركه‌ي‌ جنگ‌ كرد. در گفتگوهايي‌ كه‌ به‌ عمل‌آمد، روس‌ها شرط ترك‌ مخاصمه‌ را واگذاري‌ همه‌ي‌ سرزمين‌هاي‌ آن‌ سوي‌ ارس‌ ونيز پرداخت‌ پانزده‌ كرورغرامت‌ قرار دادند.

فتح‌علي‌ شاه‌ كه‌ از تغيير حالت‌ وليعهد و شرايط روس‌ها، سخت‌ برآشفته‌ بود، بدون‌ آگاهي‌ عباس‌ميرزا دستورجمع‌آوري‌ سپاه‌ داد و در زمستان‌ سال‌ 1206 خورشيدي‌ (1828 ميلادي‌) با وجود شرايط سخت‌ جوي‌ به‌سوي‌ قزوين‌ حركت‌ كرد.

در اين‌ لحظه‌، بار ديگر انگليس‌ها وارد صحنه‌ شدند. وزيرمختار كشور مزبور، مي‌دانست‌ كه‌ در صورت‌حضور فتح‌علي‌شاه‌در رأس‌ ارتش‌ ايران‌ در صحنه‌هاي‌ جنگ‌، پيروزي‌ ازآن‌ ايرانيان‌ خواهد بود. از اين‌ روي‌،سخت‌ به‌ تكاپو افتادند. دولت‌ انگلستان‌ در پي‌ آن‌ بود كه‌ ايران‌ را تضعيف‌ كند تا نتواند خطر جدي‌ براي‌هندوستان‌ به‌ حساب‌ آيد و هم‌چنين‌ در اثر شكست‌ از روس‌ها، تنها به‌ دولت‌ بريتانيا متكي‌ گردد. انگليس‌ها، بادستان‌ و نيرنگ‌، تطميع‌ و تهديد اطرافيان‌ فتح‌علي‌ شاه‌ و بي‌ميلي‌ وليعهد به‌ ادامه‌ي‌ جنگ‌، وي‌ را از ميان‌ راه‌مجبور به‌ بازگشت‌ كرده‌ و ننگ‌نامه‌ي‌ تركمان‌چاي‌ را بر ايران‌ تحميل‌ كردند.

بدين‌ سان‌، روز اول‌ اسفندماه‌ 1206 خورشيدي‌ (5 شعبان‌ 1243 قمري‌ ـ 21 فوريه‌ 1828 ميلادي‌)، درقريه‌ي‌ تركمان‌چاي‌ قرارداد صلح‌ بسته‌ شد. باعث‌ شگفتي‌ و افسوس‌ است‌ كه‌ بنابه‌ شواهد تاريخي‌، عباس‌ميرزادر انعقاد قرارداد و واگذاري‌ همه‌ي‌ سرزمين‌ قفقاز به‌ روس‌ها، عجله‌ داشت‌ و تنها بر سر ميزان‌ غرامت‌، به‌چانه‌زني‌ پرداخت‌. در حالي‌ كه‌ حتا در آن‌ شرايط نيز امكان‌ بازپس‌گيري‌ بخش‌هايي‌ از قفقاز، در برابر قبول‌قطعي‌ عهدنامه‌ي‌ گلستان‌ وجود داشت‌.

بر پايه‌ي‌ قرارداد مزبور، ايالت‌هاي‌ ايروان‌، نخجوان‌ و بخش‌ ديگري‌ از تالش‌ به‌ روس‌ها واگذار گرديد. ازسوي‌ ديگر قضاوت‌ كنسولي‌ (كاپيتولاسيون‌) بر ايران‌ تحميل‌ شد. و حاكميت‌ و مالكيت‌ ايران‌ بر درياي‌مازندران‌، كم‌ رنگ‌تر شد.

در نتيجه‌، افزون‌ بر پرداخت‌ ده‌ كرور غرامت‌ جنگ‌، رود ارس‌ مرز دو كشور قرار گرفت‌. در برابر، دولت‌روسيه‌ حقوق‌ عباس‌ميرزا و فرزندان‌ او را نسبت‌ به‌ تاج‌ و تخت‌ ايران‌ به‌ رسميت‌ شناخت‌؟

 

 

پي‌نوشت‌هاي‌ بخش‌ سوم‌

1ـ ميرزاابوالحسن‌ خان‌ شيرازي‌، با دو زنجير فيل‌ و هديه‌هاي‌ بسيار گران‌ بها از سوي‌ فتح‌علي‌ شاه‌ به‌سن‌پترزبورگ‌ گسيل‌ شد. منظور اصلي‌ فتح‌علي‌ شاه‌، از گسيل‌ سفير و هديه‌هاي‌ گران‌بها اين‌ بود كه‌ تزار روسيه‌ راراضي‌ كند تا سرزمين‌ اشغالي‌ در قفقاز را پس‌ بدهد.

2ـ نيروهاي‌ متفقين‌

3ـ ناپلئون‌ پس‌ از شكست‌ برابر متفقين‌ كه‌ منجر به‌ اشغال‌ پاريس‌ شد، روز ششم‌ آوريل‌ 1814 (17 فروردين‌ ماه‌1193 خورشيدي‌)، استعفا كرد. متفقين‌، جزيره‌ي‌ الب‌ را براي‌ اقامت‌ وي‌ با حفظ عنوان‌ امپراتور در نظر گرفتند. وي‌ درماه‌ مارس‌ 1815 (اسفند ماه‌ 1193) به‌ پاريس‌ بازگشت‌ و دوباره‌ قدرت‌ را در دست‌ گرفت‌. دوره‌ي‌ دوم‌ حكومت‌ وي‌ باشكست‌ در نبرد واترلو (18 ژوئن‌ 1815 / 27 خردادماه‌ 1194 خورشيدي‌)، به‌ پايان‌ رفت‌. وي‌ پس‌ از يك‌ صد روزحكومت‌، در 24 ژوئن‌ 1815 (دوم‌ تيرماه‌ 1194 خورشيدي‌) استعفا كرد و به‌ جزيره‌ي‌ سنت‌ هلن‌ كه‌ زير سيطره‌ي‌ انگليس‌بود، تبعيد شد.

4ـ اتحاد مقدس‌، در سال‌ 1815 ميلادي‌ (1194 خورشيدي‌) به‌ پيشگامي‌ آلكساندر اول‌ امپراتور روسيه‌، ميان‌كشور مزبور و امپراتوري‌ اتريش‌ و پادشاهي‌ پروس‌ شكل‌ گرفت‌. رفته‌ رفته‌ كمابيش‌ تمامي‌ نظام‌هاي‌ پادشاهي‌ در اروپابه‌ اين‌ پيمان‌ پيوستند.

5ـ تاريخ‌ خوي‌ ـ دكتر محمدامين‌ رياحي‌ ـ سازمان‌ چاپ‌ و انتشارات‌ وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامي‌ ـ ويرايش‌دوم‌ ـ تهران‌ 1378ـ ص‌ 327

6ـ همان‌ منبع‌ ـ همان‌ صفحه‌

7ـ همان‌ منبع‌ ـ همان‌ صفحه‌

8ـ تاريخ‌ نو ـ جهانگير ميرزاي‌ قاجار ـ به‌ اهتمام‌ عباس‌ اقبال‌ ـ تهران‌ -1327 ص‌ 93 و تاريخ‌ و جغرافي‌دارالسلطنه‌ تبريز ـ تهران‌ كتابخانه‌ اقبال‌- 1323 قمري‌- ص‌ 250 تا 256

9ـ تاريخ‌ خوي‌ ـ ص‌ 328

كوشك‌ بالابان‌، مشرف‌ به‌ ارس‌ است‌

آب‌  ارس‌  از  ديدگانم‌   مي‌چكد1

بايد گفته‌ شود كه‌ در اثر جدايي‌ قفقاز از ايران‌، ادبياتي‌ در اين‌ سرزمين‌ و قفقاز پديدار شد كه‌ از آن‌ به‌ عنوان‌ شعر وادبيات‌ «حسرت‌ و هجران‌» نام‌ مي‌برند. هنوز نيز شاعران‌ ميهن‌ ما و به‌ ويژه‌ در خطه‌ي‌ آذربايجان‌، ياد و خاطره‌ي‌” جدايي‌< را در شعر خود زنده‌ نگاه‌ داشته‌اند. در اين‌ زمينه‌ نقش‌ شاعر بزرگ‌ ملي‌ ما «شهريار»، بسيار برجسته‌ وگوياست‌.

10 ـ «كرور» برابر است‌ با پانصدهزار

  

بازگشت