|
|
||
|
استيلاي روسها بر شهر گنجه فيروز منصوري نظر به اينكه تصرف شهر گنجه آغاز تهاجم و تجاوز دولت روسيه به سرزمينهاي ايران بوده و پيآمدهاي حوادث آنجا در امور سياسي و اجتماعي آذربايجان نقش داشته و موثر بوده است. لذا به شرح ماجرا ميپردازد. حكومت شهر تاريخي گنجه، بعد از فرار القاص ميرزا از شيروان به استانبول، در سال 955 هـ.ق. از جانب شاه طهماسب به شاهوردي سلطان زياد اوغلي قاجار، مفوض شد.1
آخرين فتوحات
عثمانيان در قفقاز و آذربايجان در زمان شاهعباس اول، شهر گنجه بوده است كه در
آن موقع محمدخان قاجار زياد اوغلي بر آن شهر حكومت ميكرد. دكتر فخرالدين كيرزي
اوغلو، با استفاده از « تاريخ سلانيكي» و كتاب خطي به واسطه هجوم سيلآساي قشون عثماني به گنجه در هفتم شوال 996 هـ.ق، محمدخان قاجار زياداوغلو، در شهر گنجه و قراي و نواحي، هر چه ايل و اولوس و رعايا داشت، همگي را با اغنام و احشام و اموال و اسباب و ارزاق، به دواب و مواشي حمل كرده به سوي كنارههاي رودخانه ارس رهسپار شدند و با تخليه كامل شهر، چيزي براي دشمن نگذاشتند. بعد از ورود محمدخان قاجار به كرانههاي ارس، دهها هزار از قزلباشان قراباغ و عده زيادي از قشون تخماقخان به فرماندهي حاكم فراري گنجه در تدارك حمله به عثمانيان متصرف گنجه بودند. اين خبر چون به جعفر پاشا رسيد، قواي عثماني را سريعا به جانب ارس فرستاد. محمدخان چون از يورش عثمانيان آگاهي يافت، با اهالي گنجه از كرانه ارس شتابان به سوي شهر ارسبار فرار كردند و در حين عبور از رودخانه، عده زيادي از آنان در آب غرق شدند.2 شادروان نصرالله فلسفي مينويسند: در سال 998 كه شاهعباس با دولت عثماني از در صلح درآمده بود، محمدخان زياد اوغلي قاجار و جمعي از اميران قراباغ، قلعه گنجه را محاصره كردند تا دست تركان را از وطن موروثي خود كوتاه كنند. شاهعباس براي اينكه بهانهاي به دست دربار عثماني ندهد نامه به ايشان نوشت و فرمان داد كه دست از محاصره گنجه بدارند. و مخصوصا گوشزد كرد كه امروز، ناچار قراباغ را به تركان ميدهيم، ولي اين ولايت از ميان نخواهد رفت و به خواست خداوند باز روزي به آساني به دست ما خواهد افتاد. 3 پيشبيني شاهعباس 16 سال بعد تحقق پيدا كرد و در ماه صفر 1015 هـ.ق، نيروهاي صفوي گنجه را فتح كردند، محمدخان زياداوغلي دوباره حكمران قراباغ و گنجه شد. محمدخان زياد اوغلو 9 سال ديگر حكومت راند تا اينكه در جنگ با تهمورثخان والي گرجستان كاخت كشته شد و مقام وي به فرزند خردسالش محمدقلي خان تفويض گرديد. بعد از محمدقليخان، برادرش مرتضي قليخان زياد اوغلو قاجار در زمان شاه صفي حكومت گنجه را داشت. مرتضي قليخان در سال 1074 در گذشت. مقام بيگلربيگي قراباغ و گنجه به برادرزادهاش اوغورلوخان عنايت شد. 4 در زمان شاه سليمان صفوي، اوغورلوخان علاوه بر حاكمي عادل و رعيتپرور، شاعري توانا و صاحب كمال بود. ديوان فارسي او در حدود چهار هزار و دويست بيت، به شماره 555 در كتابخانه آستان قدس موجود است كه به خط نستعليق محمدالمدعو به آقاكشي گنجوي به دستور جوادخان زياد اوغلو قاجار (نوهاش) در سال 1212 هـ.ق، استنساخ شده است. تخلص وي نخست «زيادي» بوده، سپس، تخلص «مصاحب» اختيار كرده است. 5 بعد از اوغورلوخان، شاهوردي خان زياداوغلو بر مسند حكومت گنجه نشست، تا اينكه جوادخان زياداغلو قاجار، آخرين حكمران اين خاندان ايراني، در سال 1218 هـ.ق، با ابراز مردانگي و شجاعت ذاتي حماسه آفريد و نام خود و خاندانش را ثبت جريده ايام كرد. در سال 1783 روسها به بهانه محافظت گرجستان و حمايت مردم آن سامان، معاهدهاي با ايراكلي حاكم گرجستان بستند. روسها در 1801 پس از تباني با انگلستان عهدنامه را نقض كرده گرجستان را اشغال نظامي كردند و در تملك خود قرار دادند. پس از استقرار كامل قواي روس در گرجستان، ژنرال سيسيانوف در 22 نوامبر 1803 (7 شعبان 1218 هـ.ق) با نيروهاي عظيم وارد حومه و دروازههاي شهر گنجه شد. جوادخان به مدافعه برخاست و مهاجمان را به شهر راه نداد. او به دفعات درخواست ژنرال روسي را داير به تسليم و تحويل قلعه رد كرد، و در آخر پيغام داد كه: «شما بايد جسد مرا در پاي ديوار قلعه پارهپاره بكنيد تا بتوانيد داخل قلعه شويد.» جوادخان در اثر خيانت ارامنه و متفرق شدن نيروهاي شمكور و شمسالدينلو به قلعه شهر پناه برد، و به اميد رسيدن قوا از آذربايجان به وسيله عباس ميرزا، تا آخرين قطره خون از قلعه مدافعه كرد. بنا به نوشته مآثر سلطانيه نامههاي او به دربار رسيد و فتحعلي شاه نيروهايي به امداد وي گسيل داشت، ولي به علت فصل شديد سرما (دي ماه) و دوري راه، قواي اعزامي نتونستند به گنجه برسند، مگر سعيد بيك غلام چاپار كه خود را به قلعه رسانيده بود. 6 قواي مهاجم، راه آب شهر را بستند و مردم و مدافعان را به مخاطره انداختند. در شب سرد و تاريك آخرين روز رمضان، روسها با شليك توپهاي عظيم از جانب دروازههاي قراباغ و تفليس، شهر را غربا و شرقا مورد حمله قرار داده تا سپدهدم زير آتش گرفتند و در بامداد روز عيد فطر به 60 قدمي قلعه رسيدند. مردم شهر نمدها و پارچهها را به نفت آغشته و آتش ميزدند و بر سر روسها ميريختند. جنگ خونين تا ظهر ادامه پيدا كرد. بعدازظهر نيروهاي ژنرال پورتيناكين در حمايت آتش توپخانه، نردبانها به ديوار قلعه نهادند و سه برج حصار را گرفتند. ولي جوادخان و يارانش دشمنان را از اين برجها بيرون راندند. در حين جنگ دو برج ديگر به اشغال روسها درآمد و جوادخان هم مجروح شد. حسينقلي آقا پسر جوادخان به امداد پدر آمد ولي او فرزندش را به دفاع موضع ديگر فرستاد و خود با شمشير آخته سرتوپ ايستاده تا آخرين قطره خون دليري و مدافعه كرد و سرانجام مردانه جان سپرد و فرزندش نيز شهيد شد. روسها در دوم شوال 1218 هـ.ق قلعه گنجه را گرفتند و دروازههاي شهر را به روي مردم بستند، و جمله را قتل عام نموده دارايي شهر را به غارت بردند و مساجد را ويران كردند. در فاجعه گنجه 7000 نفر به شهادت رسيده و 18000 نفر اسير شدند كه اكثرشان زنان بودند. 500 نفر از اهالي شهر كه بيشترشان زنان و مردن مسن و اطفال خردسال بودند به مسجد پناه بردند. به دستور سيسيانوف همه آنها را در مسجد قتلعام كردند. به فرمان وي، جامع بزرگ شهر به كليسا تبديل شد و نام شهر نيز به « اليزابت پول» تغيير كرد. مردم نگونبخت گنجه، زمستان را در حال پريشاني گذارنده و راه فرار نيافتند كه از ظلم و بيداد روسها رهايي يابند، ناگزير درد و آلام درونيشان را با سرودن منظومه تسكين ميدادند و به سينه تاريخ ميسپردند... فتحعلي شاه در آن موقع، از گرفتاريهاي مردم گنجه خبر داشت و از دست دادن آن شهر آباد و تاريخي را ناگوار و تحملناپذير ميدانست. براي نجات مردم درمانده، در اوايل سال 1219 هـ.ق عباس ميرزا را با 30000 نفر قشون به آذربايجان فرستاد. همدستي حاكم ايروان با روسها و آمدن فاتح گنجه به نخجوان و ايروان و جنگ با قواي ايران، مانع پيشروي عباسي ميرزا به قفقاز شد و يكسال طول كشيد، تا اينكه در سال 1220 هـ.ق عباس ميرزا تجهيز قوا نموده و عزم تسخير گنجه كرد. بنابه نوشته عبدالرزاق دنبلي، نايب السلطنه پس از برخورد با قواي ايشپخدر در كرانه رود ترتر گنجه و محاصره قلعه شهر، اردوي ايران را در خارج شهر مستقر ساخته و آماده ادامه پيكار ميشود. در اين موقع حادثهاي اتفاق افتاد: ... در اين اثنا خبري كه مانند صبح كاذب از راستي فروغي نداشت در ميان مسلمين گنجه انتشار يافت كه: اردوي ظفر شكوه به فرمان نايبالسلطنه در جناح حركت ميباشد. اين خبر بياصل در ميان ايشان به يكديگر سرايت كرد علي الغفله صغير و كبير و برنا و پير ايشان از مرد و زن سراسيمه و پريشان حال از شهر بيرون آمدند و خود را به اردو رساندند. ... شاهزاده جوان بخت اهالي شهر را بر دواب اصطبل و قاطرخانه و شترخانه سركار وسعتمدار و اسبهاي سپاه سوار، احمال و اثقال آنها را بار كرده در مقدمه موكب والا روانه شمكور كه در چهارفرسخي شهر گنجه واقع است، نمودند. و شب را در نيم فرسخي شهر اقامت فرمودند. روز ديگر از آنحا حركت و به منزل شمكور تشريف برده اهالي گنجه را از مسكن مالوف كوچانيده بودند از نوال عطا و مرحمت بيدريغ حصه و بهره رسانيدند، و از آن منزل به منزل زكم نزول اجلال فرمودند. چون محافظت پنجششهزار خانوار گنجه و عيال و اطفال ايشان در اردوي ظفرنشان نهايت تعذر داشت،لهذا از فرط مروت و مرحمت ذاتي تمامي آنها را مصحوف پيرقليخان و محمدعليخان قاجار فرمود كه از راه حسن سو روانه ايروان و از آنجا مامور تبريز فرمودند.7 از زمان شاه عباس اول تا اين تاريخ، در عرض 220 سال، اين دومين بار بود كه اهالي گنجه حكومت بيگانه و فرمانبرداري از عثماني و روس را نپذيرفته و با تخليه و ترك شهر از انسان و دواب و اموال، روي به آذربايجان آورده، خدمت و تابعيت ايران را با دربدري و پريشاني با جان و دل ميپذيرند. مورخ قاجار گزارش خود را درباره پناهندگان گنجه بدينسان تكميل مينمايد. ... از نتيجه باس و سطوت و ضابطه سياست و حراست نايبالسلطنه آنكه : چون اهالي گنجه به نحوي كه مرقوم شد سراسيمه و پريشان حال احمال و اثقالي كه برگرفتن آن مقدور بود با خود برداشته به اردو پيوستند، نايبالسلطنه در محافظت اموال و عيال و اطفال ايشان به مرتبه اهتمام ميفرمودند كه از خوف سياست ملوكانه احدي از آحاد لشكر و اميري از امراي سپاه ظفرپناه را قدرت و ياراي آن نبود كه دست به اسباب و مايحتاج آنها رساند چه جاي سيم و زر. و از جمله كيسه ممهوره كه مشحون به دو هزار اشرفي و از مال يكي از اهالي گنجه بود يكي از غلامان درگاه با عز و جاه جسته بود، بدون اينكه مهر كيسه تغييري يافته باشد با همان مهر و نشان آورده تسليم صاحبش نمود. به علاوه بعد از ورود ايشان به تبريز، خاقان معدلتگستر مبلغي خطير از سيم و زر به صحابت ملاملك محمدقاضي عسكر در وجه انعام ايشان ارسال فرمودند كه از قرار فرمان شاهي آورده در تبريز به صغير و كبير ايشان تقسيم نمود. (مآثر سلطانيه ص 156) بدينترتيب، ناله و افغان مردم ستمديده و پريشان گنجه، به رهايي و رفاه انجاميد. در سال 1224 هـ.ق، شاهزاده محمد علي ميرزا، عدهاي از ايالات بزچلو را كه در محاربه روسها باعث خرابي گنجه شده بودند گوشمال داد و مطيع دولت قاجار ساخت. (مآثر سلطانيه ص 219 و 220) و در همين سال عباس ميرزا به گوگجه و گنجه دوباره لشكر كشيد، و ايلات و طوايف بيشماري از شهرهاي شيروان و قراباغ به كرانههاي ارس كوچ كردند و نشيمن يافتند. به نوشته تاريخ قاجاريه: «... اوغورلوخان گنجه، چندين دفعه به تاخت حدود گنجه رفته چندي از سالدات طعمه شمشير نموده ايل ايرماوي گنجه كه از ايالات متعبر آنجا و بغايت متمول بودند بالكليه كوچيده به طرف شرور و نخجوان آمدند.» (مآثر سلطانيه ص 235) ايل معروف بزچلو گنجه، كه در منابع تاريخي و منظومههاي شعراي گنجه، به كرات از آنها ياد شده است. پس از كوچ به ايروان، قراپاپاق ناميده شدند و چند سالي در آن نواحي به سر بردند. سپس ايل و اولوس مزبور به دستور دولت به رياست و سرداري « نقيخان»، از طريق اواجيق به سلماس كوچ كرده و از آنجا به سلدوز رفتند. محال سلدوز از سال 1237 هـ. به بعد، نشيمنگاه ايل قراپاپاق شده است. 8 (منبع: مطالعاتي درباره تاريخ، زبان و فرهنگ آذربايجان ـ فيروز منصوري ـ موسسه مطالعات تاريخ معاصر ـ چاپ نخست ـ تهران بهار 1379)
پينوشتها: 1ـ عبدي بيك شيرازي (نويدي). تكمله الاخبار، به اهتمام دكتر عبدالحسين نوايي، تهران: 118. 2ـ Kirzioglu, Fahrettin. Osmanlilar´in Kafkas- Ella ri´ni fathi, Ankara. 1976. p. 268,269 3ـ فلسفي، نصرالله. زندگاني شاهعباس اول. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1347. ج 1، ص 149. 4ـ محمدطاهر وحيد قزويني، عباسنامه. به تصحيح و تحشيه ابراهيم دهگان. اراك: 1329. ص 334. 5ـ دولتآبادي، عزيز. سرايندگان شعر پارسي در قفقاز. تهران: انتشارات بنياد موقوفات دكتر محمود افشار يزدي، 1370، صص 255ـ 263: تذكره نصرآبادي، ص 25 و 26. 6ـ دنبلي، عبدالبرزاق، مآثر سلطانيه. به اهتمام غلامحسين صدري افشار، تهران: انتشارات ابنسينا، چاپ دوم، ص 109. 7ـ دنبلي، عبدالرزاق، همان مآخذ، ص 154 و 155.
8ـ رضوي، مهدي. ايل قاراپاپاق.
(مونوگرافي) ناشر: مولف ـ 1370،
|
||