|
|
تركهاي ايراني يا ايرانيان تركزبان عليزرينهباف
بار ديگر كساني در داخل و خارج ايران پيدا شدهاند كه ميكوشند براي مردم آذربايجان هويت تازهاي بتراشند و تبار آنان را به تركان برسانند و در اين رابطه كتابها مينويسند، روزنامه و مجله چاپ ميكنند، كنگره تشكيل ميدهند تا اين ادعاي دروغين را به كرسي بنشانند كه آذربايجانيها «ترك»اند و زبان فارسي را شوونيستهاي تهران به آذربايجانيها تحميل كردهاند و ميخواهند اينگونه القا كنند كه اين موضوع، در دهههاي گذشته (دوران پهلوي) رخ داده است. 1ـ نه تنها آذربايجانيها بلكه قفقازيها و اناطوليها نيز ترك نيستند و بازماندگان مادها يعني نخستين گروه آريايي ميباشند كه از كوههاي قفقاز عبور كرده و به ايران وارد شده و شاهنشاهي ماد را بنيان گذاشتهاند كه سپس پارسيها جاشين آن شدهاند و كوروش نخستين واضع حقوق بشر و بزرگترين پادشاه هخامنشي از اين دودمان بوده و تورات در تحليل و تجليل انديشههاي او، مقام انبياي بنياسرائيل را بر او اعطا نموده است. 2ـ تركها در دشتهاي آسياي مركزي چوپان و چادرنشين بودند وهميشه ميكوشيدند بر زمينهاي آباد ايران زمين و مراتع و كشتزارهاي آن دست يابند و تاريخ اساطيري ايران و سپس سلاطين اشكاني و ساساني همه از جنگهاي ايران و توران داستانها دارد كه شاهنامه حكيم ابوالقاسم فردوسي از داستان ايرج و سلم و تور تا داستانهاي پهلواني همه از آن حكايتهاي زيبا و اشعار حماسي نغز و دلنشين دارد و پس از تازيان كه بر ايران مستولي شدند و كار عربها به جايي رسيد كه تاج كياني آرزو نمايند، تركها با خلفاي بغداد ساختند و هم پيمان شدند و بعدها تركان مغول و بازماندگان تيمور پس از تركتازيها و قتل و غارتها با اينكه ميكوشند فرهنگ ايراني را از ميان بردارند خود تحت تاثير آن قرار گرفته و بهترين مروج و مشوقآيين و راه و رسم ايراني كشتند و خلافت عرب بغداد را از ميان برداشتند ولي نتوانسته بودند بر زبان و فرهنگ ايراني مستولي شوند تا اينكه به دوران صفويان گاه و بيگاه بخشهايي از غرب و شمال ايران ـ در يد تصرف عثمانيان قرار ميگرفت و خود صفويان و قزلباشها نيز به تركي سخن ميگفتند و همه اينها در زبان آذربايجانيها اثر گذاشت و اين نميتواند دليل بر اين باشد كه آذربايجانيها ترك زبان و يا ترك بودهاند كه داوري نابخردانه و نشان از بياطلاعي يا غرض ورزي دارد. شگفتا، پيوندهاي تاريخي و فرهنگي چند هزار ساله را به طاق نسيان ميسپارند و نقشي را كه مردم اين بخشهاي ايران در برابر بيگانگان همچون تركان و تازيان و روميان و روسيان و عثمانيان داشتند ناديده ميانگارند و به اعتبار اختلاف درلهجه و گويش تبليغ جدايي و نفاق افكني ميكنند و نميدانند كه اين پيوندهاي تاريخي و فرهنگي نه چيزي است كه به اين گفتارها و سم پاشيها متزلزل گردد. 3ـ در طول تاريخ خط و زبان مردم آذربايجان و اران در دو سوي ارس و از كوههاي قفقاز تا كوههاي كردستان يكي بوده و گفته ميشود كه زادگاه زرتشت پيامبر ايراني كنار رودخانه كور يا كوروش و يا در كنار درياچه چي چست (اروميه) بوده و شهر شيز و آتشكده آذرگشسب كه اينك آثار آن در جنوب شرقي آذربايجان تجلي مينمايد، نشان دهندهي اين حقيقت است كه مردم اين منطقه ايراني و پيرو آيين « انديشه نيك و گفتار نيك و كردار نيك»، بودهاند نه ياساي چنگيزي يا راه و رسم تازي. در تمام اين دوران نه تنها گويش به پهلوي و فارسي بوده و شهرياران و فرمانروايان به پارسي سخن ميگفتند شعرا و نويسندگان به پارسي شعر ميسرودند و حتي در امپراتوري بزرگ عثماني نيز نامهها و فرمانها را به پارسي مينوشتند كه موزه « توپ قاپي» مملو از اين آثار زيبا و شيوا به زبان پارسي بوده و سر در خانهها نيز به كاشيهاي خط فارسي و شعر فارسي تزيين مييافته و قونيه مركز عرفان و شعر سرايان پارسيگو چون مولانا جلالالدين بلخي بوده و در آران (گنجه و شيروان) نظامي و خاقاني اشعار و آثار فرهنگي خود را به پارسي سروده و نگاشتهاند. هنگاميكه سلطان محمد معروف به فاتح در برابر كاخ سلاطين بيزانس در قسطنطنيه قرار گرفت چنين گفت: ديو نوبت ميزند، بر درگه افراسياب پردهداري ميكند در كاخ قيصر، عنكبوت و گفتن اين شعر از يك فاتح منتسب به تركان، از يك سو نشاندهنده تسلط او به ادبيات و فرهنگ فارسي ميباشد و از سوي ديگر، ژرفاي نفوذ فارسي در ميان عثمانيان است. زيرا اگر اطرافيان سلطان محمد نميفهمند كه او چه ميگويد، هرگز به فارسي شعر نميخواند. 4ـ دودمان پهلوي كه نويسندگان ايراني تبار تركنما، از آنان به نام شوونيستهاي تهران ياد ميكنند، فقط از 1303 شمسي تا 1357 يعني نزديك به 55 سال در ايران فرمانروايي داشتند آيا قطران تبريزي و خاقاني شيرواني و نظامي گنجوي و اوحدي مراغهاي و شيخ محمود شبستري و فضولي و ديگران ... را كه صدها سال پيشتر ميزيستهاند، پهلويها يا شوونيستهاي فارس، آنان وا داشته بودند كه به پارسي شعر بسرايند...؟ آيا خاقاني شيرواني را شوونيستهاي فارس وا داشته بودند كه چون در برابر مدائن در كنار دجله خروشان قرار گرفت قصيدهي معروف: هان اي دل عبرت بين از ديده نظر كن ايوان مدائن را آيينه عبرت دان را بسرايد، يا احساسات پرمايه قلبي و عشق به فرهنگ و تاريخ سرزمين آبايي بود كه اين واژگان را بر زبان او جاري ساخت و يا اينكه نظامي گنجوي ميگويد: همه عالم تن است و ايران دل نيست گوينده زين قياس خجل چون كه ايران، دل زمين باشد دل ز تن به بود، يقين باشد بر اثر القاي شوونيستهاي فارس بوده و يا ملهم از اعتقاد صاف و بيآلايش به تاريخ و فرهنگ ايران زمين ميباشد؟ 6ـ در آن روزگاري كه قاجاريان ايراني الاصلِ ترك زبان در ايران سلطنت داشتند و شهر تبريز وليعهد نشين آن پادشاهان بود، چرا « رشديه» آن بزرگ مرد ايراني و نخستين بنيانگذار مدرسههاي نوين آن را با گويش تركي بوجود نياورد و چرا مردم آذربايجان به دنبال تركي نرفتند آيا از قاجارهاي ترك زبان ميترسيدند و يا آنها خود اعتقاد به فرهنگ و زبان پارسي داشتند؟ گو اين كه گفتار به تركي آذري و يا شعر گفتن به اين لهجه منعي نداشت و هر كس ميخواست در اين زمينه شعر ميسرود، مخصوصا نوحه خوانها. همه ميدانند كه نهضت مشروطيت ساخته و پرداخته آذربايجانيها مخصوصا تبريزيان بود چرا روزنامهها به زبان پارسي بود چرا نطقها و خطابها به پارسي نوشته و خوانده ميشد چرا طالبوف و ديگران كه در باكو زندگي ميكردند كتابهاي خود را به تركي ننوشتند و در آن تاريخ حتي روزنامه مشهور ملانصرالدين چاپ باكو گفتارهايش به زباني نوشته ميشد كه بيشتر يا آميزهاي از پارسي بود. متاسفانه بعضيها در مقام تحريف و قلب تاريخند و بيخود گمان ميكنند كه مجله « وارليق» آقاي جواد هيات كه پيش از پانصد شماره خريدار ندارد و يا كتاب (ايران توركلرينين اسكي تاريخي) ميتواند آذربايجان را تركستان نمايد... 7ـ در انقلاب مشروطيت ايران، صدها نفر از قفقاز به تبريز آمدند و به مجاهدين پيوستند و به همراهي مردم تبريز با قواي استبداد ميجنگيدند و انجمن ملي تبريز را از بزرگان آزاديخواهي چون حاجي محمد كوزه كناني و علي مسيو و سيد حسن تقي زاده و علي نقي و جعفر آقاگنجهاي و سيد حسن شريفزاده و ميرزا حسين واعظ و ميرزا محمد عليخان تربيت و ميرزا جوا خان ناطق و ميرزا مهديخان انجمن پديد آوردند . اما اساسنامه آن را به زبان تركي ننوشتند بلكه اعلاميهها و شبنامهها را به پارسي انتشار دادند و حتي در متمم قانون اساسي كه طراح و باني تنظيم آن آذربايجانيها بودند، به رسميت دادن زبان تركي نپرداختند و همهجا سخن از ايران به ميان آوردند و براي آزادي ايران جنگيدند. اين عناوين و مطالب را پس از انقلاب بولشويكي، شوروي پيش كشيدهاند كه شيخ محمد خياباني در قبال آنها و نقشهاي كه بازماندگان امپراطوري تزاري براي تجزيهي آذربايجان كشيده بودند، ناچار ميخواستند نام آذربايجان را به آزادستان يا آزادي ستان تبديل نمايند و هم اكنون با اينكه نقشه شورويها در اين مورد نقش بر آب شد، هنوز پيروان گمنام آنها دست از نقشههاي شوم خود برنداشته و در تلاشند كه به نحوي هويت « تركي» براي آذريها بسازند در حالي كه نه تنها آذربايجانيها بلكه قفقازيها نيز با آن سرسازگاري ندارند و نميتوانند وابستگي عميق فرهنگي خود را به سرزمين آبايي فراموش كنند و به هنگام فروپاشي شوروي هزاران نفر در كنار ارس گرد آمده و مرزها را برداشتند تا به سرزمين آبايي به پيوندند ولي در اينجا، نخواستند و يا نتوانستند به نداي اين مردم غيرتمند جواب مناسب و مثبت دهند. 8ـ محمد امين رسولزاده بنيانگذار حزب مساوات و استقلال اران كه اينك به نام دولت آذربايجان از كشورهاي فروپاشيده شوروي ناميده ميشود، از شخصيتهايي است كه در انقلاب مشروطيت ايران همراه تقيزاده و سايرين به نحو موثري شركت داشت، او با روزنامه ارشاد متعلق به آقايف از ليبرالهاي دموكرات قفقاز كه شعار حريت، مساوات و عدالت، بر سرلوحهاش نقش بسته بود، همكاري داشت. او (رسولزاده) در آن تاريخ بيشتر به ناسيوناليسم گرايش داشت گو اينكه بعدها از ايرانگرايي به ترك گرايي چرخش پيدا كرد. او در 24 سالگي، هنگامي كه جنبش مشروطيت اوج ميگرفت وارد ايران شد و با جريانات سياسي روز به همكاي پرداخت و با همكاري تقيزاده و سليمان ميرزا اسكندري و محمدرضا مساوات روزنامه ايران نو را تاسيس كرد (روزنامه ايران نو نقش موثري در انتقال مفاهيم فرهنگ ناسيوناليسم ايراني و ايدئوژيهاي غربي برعهده داشت) سرمقالههاي آن را رسولزاده مينوشت. سياستهاي انگلستان را كه منجر به ادامه نفوذ انگلستان در ايران ميشد، شديدا به باد انتقاد ميگرفت. در مواضع سياسي و اقتصادي خود ضمن تبليغ نوعي سوسيال دموكراسي از نوع اروپايي آن، از زرتشتيان و پارسيان هند حمايت مينمود. اين مطالب روزنامه ايران نو، راهگشاي كساني شد كه طرفدار پيراستن زبان فارسي از لغات عربي بودند. فعاليت رسولزاده در ايران از جمله متوجه حمله به روسيه تزاري بود. او در ميان مليون ايران و آزاديخواهان از وجهه خاصي برخوردار بود و يكي از عوامل موثر گرايشهاي ناسيوناليستي در ايران به شمار ميآمد و به نوشته ابراهاميان، مشكل او در تكلم به زبان فارسي، مانع از اين شد كه به نمايندگي دوره دوم مجلس شوراي ملي انتخاب شود. سرگذشت و زندگي رسولزاده در اين مقاله مطرح نيست ولي آنچه اشاره شد، به عنوان نمونهاي از احساسات و ايرانپرستي قفقازيان است كه حتي رهبران انديشه پانتوركيسم در قفقاز همچون امروز گرايش به ايران و الحاق به سرزمين مادري داشتند و متاسفانه حكومتهاي وقت ايران نتوانستند احساسات آنها را دريافته و كمك و حمايت نمايند. سخن كوتاه بايد كرد و علاقهمندان را به كتابهاي گوناگوني كه در اين رابطه به رشته تحرير در آمده واگذار نمود. و آنچه بايد دانست اين است كه: ممكن است در ايران، پارهاي از ايرانيان ترك زبان باشند ولي آنها هيچگاه « ترك» نبودند و هميشه در سنگر دفاع از ايران پيشتاز بودهاند و آنهايي كه اختلاف در لهجه و زبان را پيش ميكشند بايد دانسته باشند كه نه تنها در جهان ملتي كه با يك زبان سخن گويد وجود ندارد و به قول شهريار « ملتي با يك زبان، تاريخ كي دارد نشان» بلكه زبان هيچگاه دلالتي بر اختلاف قوميت و مليت نداشته و ندارد و اتحاد قومي جز بر مبناي تاريخ و فرهنگ مشترك استوار نميباشد.
|