|
|
||
|
زبان آذربايجان محمدرضا شعار
نويسندگان منصف و ارباب تحقيق را متفقا عقيده بر اين است كه زبان فعلي آذربايجان يك زبان عارضي بوده و در نتيجه حملات و زجر و فشارهاي تسلط اقوام تركي زبان به اهالي اين قسمت از ايـران تحميل و مثل زبان مادري ملكه شده است. در اين باره از اواخر دوره قاجاريه تاكنون به قدري در ايـران و خارجه قلمفرسايي نمودهاند كه قضيه تقريبا به ابتذال كشيده است. محقق مسلم و عالم علم الغله مرحوم كسروي و استادان عاليشان آقايان دكتر شفق و عباس اقبال و ديگران همچنين معدودي مستشرقين در موشكافي و بحث موضوع نكتهاي را مهمل نگذاشته و نتيجه صد در صد مثبت را به نفع تماميت ارضي ايـران و اصالت زبان آذربايجانيها اخذ نمودهاند. حقيقت امر نيز غير از اين نيست. ما اگر در محاورات روزانه اهالي استان سوم و چهارم به كلمه بنژور يا از تجار آنها به لغت كيفدانسيه و گردات يا از بانكيها و اقتصاديون به اصطلاحات كارتل و تراست برميخوريم، جز اين محملي نتوانيم داشت كه در نتيجه معاشرت و روابط خانوادگي يا مكاتبات تجارتي و يا اگر ارباب حرف و صنايعند، از روي كاتولوكهاي كارخانجات خارجي با اين واژهها آشنا شدهاند، ولي وقتي در باغي از خارج شهر تبريز، در زير آفتاب سوزان مرداد ماه از زبان يك باغبان خميده قد كهسنال كه چاقوي ارهاي باغبانيش قادر به بريدن فضله رز ] هرس درخت مو[ نيست به گوش خود بشنويم كه ميگويد: «منيم تبريم كند اولوب» آيا لغتهاي «من» و «بتر» و «كند» را كه به مرور صدها سال قيافه تركي به خود گرفته و جمال ايراني خود را در پس اين عوار از ديدهها پوشيده داشتهاند، به چه حمل كنيم. موقعي در اين عقيده خود پابرجاتر ميشويم كه اطلاع مييابيم نامبرده از محل مسكوني خود هرگز راه دوري به غير از نزديكترين بازار اول شهر نپيموده و در تمام عمر خود از مولد و موطن خود قدم بيرون نگذاشته و اصلا بـا بشري كه زبان محاورهاش غير از زبان فعلي آذربايجان باشد تماس نداشته است !! اين نيست مگر آثار ايرانيت كه از پدر و جد هر آذربايجاني سينه به سينه به او رسيده و تـا روز رستاخيز نمونه بارز و دليل زنده بسيار متين در مقابل عقايد ديگران خواهد بود. مهمتر اين كه اين لغتهاي فارسي ناب در محاورات پيرمردها و زنان فرتوت بيشتر و در صحبت جوانان نوخاسته كمتر است. اغلب جواناني از اين خطه پهناور كه داراي فكر روشن هم هستند از تلفظ اين قبيل لغتهاي فارسي كه تعيين اصالت آنها مستلزم پرسش و امعان و تحقيق است به اشتباه اين كه واژههاي تركي هستند خودداري نموده و در عوض مترادفهايي از فارسي معمولي يا عربي، فرانسه، گاهي روسي و يا آلماني به كار ميبرند و آنهاي ديگر را به عقيده خود «فاناتيك» يا به اصلاح عوام «امل» مينامند. مثلا يك جوان تحصيلكرده اروميهاي در مقابل تعارف يك گيلاس شربت بيدمشك از ادا@ عبارت « شيرين كام الاسان» كه رايجترين و عاميانهترين و عاديترين جمله اهالي آن شهر در مورد عرض امتنان است شانه خالي كرده و كلمه (متشكرم) يا (مرسي) را بر آن ترجيح ميدهند! بعضيها در اين قسمت از لحاظ تنفري كه به مظاهر تركي دارند تعمد بيشتري به كار ميبرند. غافل از اين كه همين لغتهاي نيمه متروك كه فقط از زبان معمرين و گوژپشتان ميشنويم، نه تنها تركي نيستند، بلكه فصاحت و قدمت و اصالتي را واجدند كه قويا در خور توجه است. متاسفانه در نتيجه عدم اطلاع و بيتوجهي بعضي از اوليا@ امور بايد آنان را فقط از زبان ساده چادرنشينان و دهاتيان، چنان كه گذشت، شنيد. من وقتي بـا پيران روشن ضميري كه به اصطلاح «صائب»]تبريزي[ شير مادر در نتيجه فشار گردون، از سر و رويشان به شكل موهاي سفيد سر زده محشور ميگردم، در آن دمي كه بـا شنيدن زيباترين واژههاي فرس قديم از زبان سالخوردگان بيسواد ولي پر خير و بركت از صهباي ميهنپرستي سر از پا نميشناسم، بياختيار به ياد اين ميافتم كه: چه حاجت از سياحت نامه ناصر خسرو وقبادياني در اين مورد مدد جوييم و طول و عرض شهر را به گام بپيماييم و يا چه حاجت اصطلاحاتي از اشعار قطران تبريزي را كه در نظر ناصرخسرو و معاني آنها مبهم بوده است، حمل به آذري يا غير آذري بودن آنها نماييم. «يار در خانه و ما گرد جهان ميگرديم»... بينيازيم بنويسيم، دهستانهايي در داخله اين استان به زبان خالص فارسي حرف ميزنند . كه براي اهالي دهستانها و شهرستانهاي مجاورشان فهمش غير مقدور است. بگذريم از اين كه مراغه زادگاه پيغمبر باستاني ما بوده است. بگذريم از اين كه آتشكده آذرگشسب از تجليگاههاي آتش زردشت بوده، همين واژههاي فارسي كه در محاورات روزمره اهالي آذربايجان مخصوصا بيسوادها و دهاتيهاي آنان پيدا ميشود، بزرگترين ادله و متقنترين براهين براي اثبات مدعاي ماست. من نميگويم فلان تبريزي شوريده عصر صفوي يكصد و بيست هزار بيت شعر فارسي شيوا به طرز هندي سروده است. نميگويم گفتارهاي آسماني گوينده عاليقدر گنجوي كه اندازه تسلط او را بر سخن، از سخنان خود او و از زبان شرقشناسان بيگانه بايد شنيد دليل صدق ادعاي من است. زيرا آذربايجان در اثبات ايرانيت خود از ناصح و همام تبريزيها، فلكي شيروانيها، نظامي گنجويها و صدها گوينده ديگر بينياز است، گواين كه اينان اختران فروزندهي آسمان ادبيات ايـراناند. ولي براي اثبات مدعاي ما فروغشان قويتر و نطقشان شكرخاتر از فصاحت نوباوگاني كه در آستانه كودكستان زندگي و پيراني كه در آخرين پله سراشيب عمر، الله رحمن و رحيم را به لغت خدا مينامند و ميگويند « خودايا سنون اميدونن» و «خودايا سنه پناه» نبوده و نيست. اگر در هندوستان و پاكستان و يا در آمريكا، زبان انگليسي رايج است مبدا پيدايش آن محتاج به ذكر نيست. اگر اهالي مرزنشين آلمان و فرانسه، فرانسه و آلماني بلدند، منشا@ آن نيز پيداست. ولي وجود لغتهاي فارسي سره در آذربايجان ما آن هم به اين تعداد باور نكردني كه هيچ، مورد توجه نيز نميباشد. در اين شرايط دليلي جز اين نميتواند داشت كه اين لغتها اصلند و مابقي از تركي و عربي و روسي و انگليسي و فرانسه فرع و عارضي و عاريه. عجبتر اين كه در لهجه اهالي شهرستانهايي از ايـران كه فعلا دستشان از دامن مادر ميهن كوتاهست يك عده واژههاي فارسي ميتوان يافت كه در داخله ايـران اعم از ولايات شمال غربي يا نقاط ديگر به تدريج از بين رفتهاند و اين نكته در دو سال اول بعد از شهريور 1320 كه برادران «دربندي» و «ايرواني» و «شماخي» به معيت هم در «خانه جم» آزادانه قدم ميزدند، مشهود و ثابت شد. چيزي كه نميتوان اهميت آن را منكر بود. اين است كه در بين مقالات جامع و رسالات محققانه ارباب تحقيق ايراني كه در پاسخ ماجراجوييهاي پارهاي از مطبوعات ممالك همسايه منتشر شده است،از اين راه صريح و روشن يعني توجه به لغات مستعمله در زبان توده عوام كه كوتاهترين راه براي نيل به مقصود است، استفاده ننموده و چنان كه نگارش يافت راههاي دور و درازي پيموده و گرهي را كه به اين سهولت بـا دست ميشود، گشود به دندان بردهاند. اهالي آذربايجان علاوه بر اين كه كليه مطالب خود را به فارسي مينويسند و به فارسي ميخوانند و فقط در صورت ضرورت به تركي ترجمه مينمايند، در حدود صد فعل نيز از افعال فارسي منتها به شكل و ريخت عوض شده و تركي مانند در محاورات توده عوام و مكتب نرفته در ضمن جملههاي تركي معمول است و اعداد را نيز از يك تـا بيست و سه به استثنا@ يكي دوتاي آن و به علاوه پنج رقم 40 و 70، 80، 100 و 1000 را بدون اين كه، خود از فارسي بودن آنها اطلاع داشته باشند، به فارسي عالمند. و از لحاظ مقررات دستور و تشابه مثلها و اصطلاحات و طرز فكر گويندگان ونويسندگان و نامهاي اهالي و اشتراك تـاريخ و منافع و وحدت زمان تشكيل سرزمين استانهاي شمال غربي، بـا اغلب استانهاي ديگر در عهود معرفهالارضي و رنگ بشره فرزندان اين آب و خاك و معتقدات مذهبي اندك اختلافي بـا ساير هموطنان خود ندارند... نگارنده از ساليان دراز بر اين بوده است تعدادي از واژههاي فارسي كه در محاورات روزانه اهالي آذربايجان ذاتا موجود است و تقريبا تمام آنها دچار تغييرات و تحريفات و انحرافات شده و شكل ظاهر ادبي و كتابي خود را از دست دادهاند جمعآوري و به صورت كتابي به ترتيب حروف درآورد و بـا وجود تقصير حتمي بضاعت علمي، اقلا دل به اين خوش كند كه راه را براي فضلا و ارباب تحقيق باز و هموار ساخته است ـ اينك به ياري خدا به تنظيم قسمتي كم از لغات مزبور كه از مكالمات اهالي تبريز و دهات مجاور استفاده شده است. شروع، چنانكه توفيق رفيق شود بعدها دايره تقحيق توسعه داده خواهد شد. شايد كوچكترين خدمتي به وحدت ملي از اين راه بتواند نمود. نقل از كتاب «بحثي دربارهي زبان آذربايجان» (تبريز، 1346)
|
||