|
به نام خداوند جان و
خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد
قفقاز و سرایندگان شعر پارسی در قفقاز
گردآوری و بررسی:بابک
آذرتات(علیخانی)

نخجوان
در سمت شمالی رود ارس ، در جلگه حاصلخیز و مسطحی قرار دارد. اسم این شهر در
منابع قدیمی به صورت نخچوا ، نشوی آمده و معنی آن به زبان ارمنی قدیم
(اولین کاشانه خیر) یا (نخستین مرکز) یاد شده است. مستوفی آن را شهری خوش
خوانده و بنای آن را به بهرام چوبین نسبت داده است.مورخین ارمنی در سده
چهارم سه ناحیه وان ، اردوباد ، نخچوان را واسپورگان می گفته اند و ابنفقیه
آن را بسفرجان نوشته و بنای (نشوی = نخجوان) را به انوشیروان نسبت داده
است.
در 9 فوريه سال 1924 ميلادي نخجوان «NAKHICHEVAN» به صورت جمهوري خودمختار
تأسيس شد. اين جمهوري خودمختار كه درجنوب قفقاز «CAUCASIA»و شمال رود «ارس»
واقع شده و از شمال و مـشرق مــحدود بــه « ارمـــنستان» (ARMENIA) از جنوب
محدود بــه « ايران» (IRAN) و از غرب محدود به « تركيه»(TURKEY) است. طول
مرزهاي نخجوان با « ارمنستان» 224 كيلومتر، «ايران» 163 كيلومتر و « تركيه»
12 كيلومتر ميباشد. مساحت اين جمهوري خودمختار 5500 كيلومتر و شمار اهالي
آن در سال 1983 ميلادي بالغ بر 257400 نفر و در سال 2001 ميلادي تقريباً
بالغ بر 400 هزار نفر تخمين زده شده است. اين جمهوري خودمختار براساس
معاهده تركمنچاي در سال 1818 ميلادي از ايران، و در سال 1918 ميلادي توسط
ارمنيها از خاك جمهوري آذربايجان جدا گرديد اما با اعلام خودمختاري در
تركيب جمهوري آذربايجان قرار گرفته است. در دوره اتحاد جماهير شوروي، قطار
نخجوان ـ باكو از كنار رود ارس و از خاك جمهوري ارمنستان رفت و آمد ميكرد.
بعد از فروپاشي شوروي و شروع جنگ ارمنستان و آذربايجان، ارتباط زميني
نخجوان با باكو قطع شد. اين جمهوري داراي يك شهر مركزي «نخجوان» و پنج بخش
مركزي «اردوباد، جلفا، بابك، شرور، شاهبوز» است. مركز تصميمگيري اين
جمهوري خودمختار «مجلس عالي» آن است اما درتصميمات مهم حياتي و سياسي بويژه
در مسائل خارجي تابع باكو است. كاتبين ارمني نام نخجوان را بصورتهاي مختلفي
نگاشتهاند كه ميتوان به:
«ناخ جوان»، «ناخ جاوان»، «ناخ ايجهوان»، «ناخايجاوان» اشاره داشت كه
گرفته شده از«ناخناگان ايجه وان» ميباشد كه در مفهوم «نخستين استراحتگاه
يا استراحتگاه مقدم» است. گويا حضرت نوح(ع) در سال 3669 پيش از ميلاد، پس
از فرو نشستن جوشش طوفان در همين شهر مسكن گزيده بود. بدان سبب نخجوان بدين
نام ناميده شد. البته در آن زمان جوشش طوفان شهري در اين سرزمين وجود نداشت
ولي با گذشت زمان احيا شد.
نخجوان را در سدههاي نخست ميلادي «آپوواتريون» ميناميدند كه به معني
«استراحتگاه وكاروانسراي» است. در سده دوم ميلادي، نخجوان را بنام
«ناكساوانا»( NAXOUANA )ناميدند. اين سرزمين در سدههاي 9 و 8 پيش از ميلاد
زير سلطه دولت «اورارتو» قرارگرفت. در زمان پادشاهي «منوئه» (810-778 پيش
از ميلاد مسيح) لشكريان «اورارتو» با گذشتن از رود ارس به سوي شمال و جلگه
ايروان تاختند. و قسمتهايي از اين سرزمين را به تصرف خود درآوردند.
«منوئه» براي حفظ نواحي تسخير شده، در ساحل راست شمالي رود ارس نزديك
قصبهاي كه اكنون به نام تركي «داشبورون» معروف است مركز اداري تأسيس كرد،
و آن را «منوآهينيلي»( MENUAHINILI ) ناميد. در سده هفتم پيش از ميلاد بخشي
از اراضي تابع دولتهاي «ماننا» و «ماد» بود. ولي در سده هشتم پيش از ميلاد
بخشي از كشور «هخامنشيان» شد. از آن پس فرمانروايان ارمني از دودمان
«يرواندي» بر نخجوان حكم راندند. و گويا اين كار با موافقت «كوروش» پادشاه
هخامنشي صورت گرفت. بعد از «يروانديان» دودمان «ارتاشيان» و سپس ارشكيان
«اشكانيان» بر نخجوان حكمفرامايي كردند. در عهد «اسكندر» و «سلوكيان»
نخجوان بخشي از سرزمين «ماداتورپاتكان» شد. بعدها اين سرزمين به دو گروه از
«ناخارارهاي» ارمني تعلق يافت. شمال آن در اختيار دودمان «سيوني» و جنوب آن
زير فرمان دودمان «آرتسروني» قرار گرفت. در سده سوم ميلادي نخجوان به همراه
بخش شرقي قفقاز و منطقه آلبانيا تابع دولت ساساني بود، و شاهان ساساني
مرزباناني بر اين سرزمين ميگماردند. در پيكارهاي ميان دولتهاي «ايران»
و«رم» و بعدها ايران و «بيزانس»، نخجوان بارها مورد تاخت وتاز قرار گرفت در
اين سرزمين آتشكدههاي متعددي وجود داشته است. و در اين حين كليساهايي نيز
درآن منطقه بناگرديد. از آثار بجاي مانده از آن زمان ميتوان دريافت كه
زرتشتيان و مسيحيان دركنار يكديگر زندگي ميكردند. «آئين مسيحيت» در سده
چهارم ميلادي توسط «گريگور» مشهور، از آباء مسيحي و «تيرداد سوم» يا تيرداد
بزرگ شاه ارمنستان، رواج يافت. از اين به بعد آئين زرتشت در معرض نابودي
قرار گرفت. در سدههاي 5 و 6 ميلادي يكي از مناطق مرزبان نشين ساساني،
نخجوان بود. اواخر سده 6 ميلادي بخشي از نخجوان، از جمله ناحيه «سيونيك»
ضميمه خاك «آتورپادكان» شد. از قرن 4 تا 11 ميلادي كرسي اسقفي «اساقفه»
وابسته به دودمان مرادابتوني «مردبد» در نخجوان قرار داشت. سده 4 ميلادي
هزاران ارمني و يهودي «نخجوان، به ويژه شهر مركزي آن سكني داشتند. درنيمه
نخست سده 6 ميلادي درنخجوان مركز ضرب سكههاي ساساني داير شد. درعهد جنگهاي
«ايران» و «بيزانس» درسال 625 ميلادي «هراكليوس» طي لشگركشيهاي خود شهر و
بخشي از سرزمين نخجوان را ويران كرد. در سالهاي 412-411 هجري قمري «غزان»
به سرزمين «وسپوهرگان» كه شامل نواحي «وان»، «اردوبار» و «نخجوان» بود،
حمله بردند. بعضي تاريخنگاران ارمني از وجود پيكارهايي ميان ارمنيان و
تركان نخجوان در «دوين»(DVIN) خبر دادهاند. نخجوان در سدههاي 10 و 11
ميلادي (4 و 5 هجري) از شكوفايي برخوردار بود ولي از آن پس غزان به سرزمين
مزبور هجوم آوردند. در سده 12 ميلادي (6هجري قمري) نخجوان تابع دولت
«ايلدگزها» بود. در شهر نخجوان كليساها، مساجد و كاروانسراهاي متعددي وجود
داشت. سال 1221 ميلادي (618 هجري قمري) مغولان به نخجوان حمله بردند. در
سال 1225 ميلادي، 622 هجري قمري «جلالالدين محمدخوارزمشاه» بر نخجوان حكم
راند. ولي در آن زمان نخجوان در معرض جنگهايي قرار گرفت كه حاصلش جز ويراني
نبود «روبروك» روزنامهنويس اروپايي قرن 13 ميلادي نوشت:
نخجوان در سدههاي 10 و 11 ميلادي داراي 80 كليسا بود كه به سبب تاخت وتاز
تركان سلجوقي و تاتار و مغول در سدههاي 12 و 13 ميلادي از بين رفتند. در
قرن 13 ميلادي (1230ميلادي، 628هجري قمري) نخجوان بار ديگر به دست مغولان
افتاد. سال 788 هجري قمري (1387 ميلادي)، تيمور به نخجوان حمله برد و اين
يك سال پس از نفوذ اردوي «زرين» بود. نخجوان در قرن 9 هجري قمري (15
ميلادي) درتصرف فرمانروايان «قره قويونلو» و سپس «آق قويونلو» قرار گرفت.
در قرن 10 هجري قمري در سال 907 هجري قمري و 1501 ميلادي قزلباشها بر
سپاه آققويونلو پيروز شدند. از آن پس نخجوان تحت حاكميت صفويان درآمد.
شاهاسماعيل صفوي در سال 907 هجري قمري، «اميرالوندبيگ» آق قويونلو را در
نزديكي قلعه نخجوان شكست داد و در تبريز بر تخت نشست. «سلطان مراد سوم»
درسال 987 هجري قمري «1579 ميلادي» چون از تصرف شروان بدست سپاهان قزل باش
خبر يافت، «سنان پاشا» را در آغاز سال 988 هجري قمري مامور تسخير ولايت
قفقاز كرد. در سدههاي 11 و 12 هجري (16 و 17 ميلادي) و دوران جنگهاي ايران
و عثماني، اراضي نخجوان بارها به ميدان جنگ سپاهان دو كشور تبديل شد. در
قرن 11 هجري (سال 1012 هجري قمري)، 1603 ميلادي شاه عباس براي بازپس گرفتن
ولايات شمال غربي ايران از دولت عثماني به آذربايجان لشگر كشيد. شاه عباس
با روش خاصي كه در جنگها داشت توانست بخش بزرگي از آذربايجان، قرهباغ،
ارمنستان ونخجوان را از تركان بازپس گيرد. در سال 1137 هجري قمري پايان عصر
صفويان حاكم بر نخجوان كليد خورد و ولايت به پسر عسگرشاه طهماسب تسليم شد.
در پيكاري كه ميان «نادر» و «تيمورپاشا» درگرفت،سردار ترك شكست خورده اين
شكست سبب شد كه «عليپاشا» طي نامهاي متذكر گردد كه آماده است «قلعه
نخجوان» را رها كند و به «قسطنطنيه» باز گردد.
در دوران جنگهاي ايران وروس (1826ـ1828ميلادي)، نخجوان از سوي ارتش روسيه
تزاري اشغال شد و طبق «معاهده تركمنچاي» اراضي اين خاننشين به تصرف دولت
روسيه درآمد. در سال 1841 ميلادي «قرن 19 ميلادي» نخجوان تابع حكومت
گرجستان و در سال 1846 ميلادي تابع حكومت ايروان «ارمنستان» شد. و درسال
1918 ميلادي نخجوان تحت اشغال نيروهاي ترك قرار گرفت.
بعد از شكست تركها درجنگ جهاني اول، آنها به مفاد قرارداد «مودروس» در 30
اكتبر سال 1918 ميلادي با انگليسيها تن دادند و متعهد شدند تا از قفقاز و
شمال غرب ايران خارج شوند، ولي از اجراي كامل اين تعهد سرباززدند و ستادهاي
نظامي آنها در جنوب غرب قفقاز – نخجوان باقي ماندند. اين گروه نظامي با كمك
مساواتيهاي نخجوان هستههاي اوليه بنيان «جمهوري ارس» را تشكيل دادند.
حكومت ارس با حمايت و دخالت مستقيم لشگر 9 تركيه تأسيس گرديد كه حوزه
عملكرد آن از غرب به قارص و از شرق به اردوباد كشيده شده بود و اراضي وسيعي
ازناحيه ارس را ميپوشاند. اين جمهوري از 12 آوريل سال 1918 ميلادي شروع به
فعاليت رسمي نمود.
قلمرو حكومت ارس از «ايگدير» تا «مهرب» كشيده شده بود كه شامل ايالات
نخجوان، شرور، دره ليز،و ديباسار، قمرلي، جلفا، اردوباد و مهري بود.
«جمهوري ارس» تا 12 فوريه سال 1919 ميلادي درجنوب غرب قفقاز ادامه داشت تا
اينكه در ژانويه سال 1919 ميلادي نيروهاي انگليسي نخجوان را اشغال كردند.
در اوايل سال 1919 ميلادي اوضاع سياسي، اقتصادي و نظامي و نيروهاي مسلح
نخجوان از جانب افسران انگليسي مورد ارزيابي واقع شد. و نيروهاي بريتانيا
درمنطقه دوولي، نخجوان، جلفا و شاه تختي مستقر گرديد. با قيموميت درآمدن
بخشهاي داشناكها و آذريها به انگليس، جنگ ودرگيري میان نيروهاي مسلمان
وارمني به آن حد رسيد كه درتابستان سال 1919 ميلادي نيروهاي داشناك با
همكاري افسران ونظاميان انگليسي نخجوان را گرفتند ودر نتيجه اين كشمكشها،
جمهوري ارس سقوط كرد. پس از آن، درنخجوان تشكيلات جديدي در شكل فرمانداري
نظامي به وجود آمد، ويك داشناك رياست حكومت نخجوان را به عهده گرفت.
در اين وضعيت كه نيروهاي ترك امكان دفاع و ماندگاريشان را درنخجوان از دست
داده بودند، انگليسيها جاي آنان را درنخجوان گرفتند وبه اين ترتيب، به
دليل عدم توانايي گرگها درمقابله با انگليسيها سرانجام «جمهوري ارس» نيز
به كلي فروپاشيد و نخجوان بدست ارامنه افتاد.
با خروج تركها ازنخجوان، رهبران جمهوريهاي قفقاز در خدمت انگليسيها قرار
گرفتند وبا آنهاهمكاري كردند، انگليسيها سياستهاي حمايتي خود را ازارامنه
ادامه دادند تا سرانجام با عقبنشيني آنها از قفقاز انجاميد، نخجوان به
اشغال روسهاي بلشويك درآمد.
در 28 ژوئيه سال 1921 ميلادي سه ماه پس ازتأسيس دولت شوروي سوسياليستي،
آذربايجان در قفقاز، نخجوان نيز به صورت جمهوري شوروي سوسياليستي تأسيس شد.
و در تاريخ 9 فوريه سال 1924 ميلادي نخجوان به صورت جمهوري خودمختار وجزئي
از جمهوري شوروي سوسياليستي آذربايجان درآمد و نخستين قانون اساسي آن درسال
1926 ميلادي به تصويب رسيد.
جمعيت
طبق سرشماري كه در اول اكتبر سال 1993 ميلادي انجام گرفت، جمعيت جمهوري
خودمختار نخجوان 327929 نفر بوده است. از اين جمعيت 9/95% آذري، 3/1% روس،
1/1% كرد،06/1% اوكرايني و 04/0% تاتار ميباشد و در آخرين سرشماري انجام
گرفته در سال 2001 ميلادي جمعيت نخجوان تقريباً بالغ بر 400 هزار نفر تخمين
زده شده است. و در ضمن درصد سالانه رشد جمعيت در اين جمهوري بين سالهاي
1992-1987 ميلادي، 1% بوده است.
خط و زبان
خط رايج در اين جمهوري خودمختار تا سال 1929 ميلادي خط عربي، فارسي بود. در
اين سال تحت تأثير و نفوذ روشنفكران، خط مردم به خط لاتين تغيير يافت و تا
سال 1939 ميلادي از آن استفاده شد. در سال 1939 ميلادي با اعمال سياستهاي
استالين دريكسان سازي خط در اتحاد جماهير شوروي سابق خط مردم نيز با مختصر
تفاوت به خط سريليك يا كريليك تغيير پيدا نمود و تا سال 1991 ميلادي بعنوان
خط رسمي اين جمهوري خودمختار بكارگرفته شد. در سال 1992 ميلادي پارلمان
جمهوري آذربايجان خط رسمي اين جمهوري را خط لاتين و زبان آن را كه قبلاً
آذربايجاني ناميده ميشد به زبان تركي آذري تغيير داد.
شاعران آن عبارتند از :
ابن ساوجی نخجوانی
ابوالمحاسن محمدبن سعدبن محمد نخجوانی از ادبا و شعرای سده هشتم هجری است.
از اوست :
کسی باشد تو را یار و برادر که در سختی تو را یارست و یاور...
امیرالدین مسعود نخجوانی
در سده ششم هجری قمری می زیسته است.
از اوست :
هرگز دلم از منجمان شاد نبود
از گفته زشتشان دل آزاد نبود...
خلیل حله ئی نخجوانی
در سده دهم هجری قمری می زیسته. در اواخر عمر چشمش از حلیه بینائی عاری
شده.
از اوست :
گر همی خواهی که از غمهای عالم وارهی
چون سبو پر می کنی بر پای سروی کن تهی
هندوشاه نخجوانی
هندوشاه بن سنجر بن عبدالله الصاحبی الکیرانی از ادبا و منشیان معروف سده
هشتم کیران از توابع نخجوانی است.
هندوشاه پسری داشته است به نام شمس الدین محمدبن هندوشاه نخجوانی معروف به
« شمس منشی » که مولف : « دستورالکاتب فی تعیین المراتب » است که در عهد
سلطان شیخ اویس بهادرخان (757_776) تألیف کرده است.
تألیف دیگر محمدبن هندوشاه فرهنگ « صلاح الفرس » اوست که در تبریز تألیف و
از فرهنگهای معتبر شناخته شده است.
از اوست :
آیا بود آن روز که ناخوانده بیائی
چون آمده باشی نروی زود بپائی؟
|